English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
outwear کهنه شدن گذراندن
Other Matches
clouting پارچه کهنه کهنه
clouted پارچه کهنه کهنه
clouts پارچه کهنه کهنه
clout پارچه کهنه کهنه
to be at ease به گذراندن
avert گذراندن
pass گذراندن
passes گذراندن
to rime away one's time گذراندن
passed گذراندن
to have a rough time بد گذراندن
surviving گذراندن
averted گذراندن
averting گذراندن
averts گذراندن
to make a shift گذراندن
survived گذراندن
survive گذراندن
survives گذراندن
temporize وقت گذراندن
laugh away با خنده گذراندن
temporalize وقت گذراندن
to rub through or along بسختی گذراندن
to rough it سخت گذراندن
piddles وقت گذراندن
temporising وقت گذراندن
leach از صافی گذراندن
temporises وقت گذراندن
temporised وقت گذراندن
to enjoy oneself خوش گذراندن
to gain time به بهانه گذراندن
filrate از صافی گذراندن
interlace ازهم گذراندن
temporized وقت گذراندن
play away به بازی گذراندن
idled وقت گذراندن
idles وقت گذراندن
to laugh away با خنده گذراندن
idlest وقت گذراندن
piddled وقت گذراندن
niggle وقت گذراندن
filtration از صافی گذراندن
niggled وقت گذراندن
belate ازموقع گذراندن
aestivate تابستان را گذراندن
niggles وقت گذراندن
idle وقت گذراندن
token passing گذراندن نشانه
to sleep away one's time بخواب گذراندن
Sunday یکشنبه را گذراندن
To overstep the mark. To go too far. از حد معمول گذراندن
Sundays یکشنبه را گذراندن
temporizes وقت گذراندن
temporizing وقت گذراندن
piddle وقت گذراندن
filtering از صافی گذراندن
procrastinate بدفع الوقت گذراندن
procrastinating بدفع الوقت گذراندن
procrastinates بدفع الوقت گذراندن
procrastinated بدفع الوقت گذراندن
get on گذران کردن گذراندن
jauk بیهوده وقت گذراندن
fares گذراندن گذران کردن
faring گذراندن گذران کردن
dillydally بیهوده وقت گذراندن
fare گذراندن گذران کردن
get through به پایان رساندن گذراندن
weekend تعطیل اخرهفته را گذراندن
weekends تعطیل اخرهفته را گذراندن
while سپری کردن گذراندن
temporizing بدفع الوقت گذراندن
temporized بدفع الوقت گذراندن
temporize بدفع الوقت گذراندن
temporizes بدفع الوقت گذراندن
temporising بدفع الوقت گذراندن
temporises بدفع الوقت گذراندن
temporised بدفع الوقت گذراندن
hang around وقت را به بطالت گذراندن
infltrate از سوراخهای صافی گذراندن
fared گذراندن گذران کردن
to talk away بصحبت یاگفتگو گذراندن
to lop a bout بیهوده وقت گذراندن
to mope a way به افسردگی و پکری گذراندن
To go too far . To exceed the limit . To overexend oneself . از حد گذراندن ( شورش را در آوردن )
To pass a bI'll through parliament . لایحه یی را از مجلس گذراندن
moons بیهوده وقت گذراندن
moon بیهوده وقت گذراندن
grips بریدگی برای گذراندن اب
passed گذراندن تصویب شدن
gripped بریدگی برای گذراندن اب
grip بریدگی برای گذراندن اب
dawdling بیهوده وقت گذراندن
dawdles بیهوده وقت گذراندن
dawdled بیهوده وقت گذراندن
dawdle بیهوده وقت گذراندن
passes گذراندن تصویب شدن
pass گذراندن تصویب شدن
gripping بریدگی برای گذراندن اب
to loaf a way one's time بیهوده وقت گذراندن
lobbies برای گذراندن لایحهای
serve one's term of imprisonment حبس خود را گذراندن
lobbied برای گذراندن لایحهای
lobby برای گذراندن لایحهای
temporalize بدفع الوقت گذراندن
loaf وقت را بیهوده گذراندن
while away the time <idiom> زمان خوشی را گذراندن
to muck a bout بیهوده وقت گذراندن
To review the past in ones minds eye . گذشته را از نظر گذراندن
to stay overnight مدت شب را [جایی] گذراندن
reeve طناب را ازشکاف یا سوراخ گذراندن
passes گذرگاه کارت عبور گذراندن
passed گذرگاه کارت عبور گذراندن
pass گذرگاه کارت عبور گذراندن
testamur گواهی نامه گذراندن امتحانات
To bring something to someones attention . چیزی را ازنظر کسی گذراندن
hang out <idiom> به بطالت گذراندن روزگار کردن
to p at or in an occpation بیهوده بر سر کاری وقت گذراندن
to loaf a way one's time وقت خود را ببطالت گذراندن
To get a pass. امتحانی را گذراندن ( قبول شدن )
snoozing خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
snoozes خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
convalescing بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalesces بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalesced بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
convalesce بهبودی یافتن دوره نقاهت را گذراندن
snoozed خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
snooze خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
dallies وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
peel گذراندن گوی حریف از دروازه کروکه
peels گذراندن گوی حریف از دروازه کروکه
stand-offs دفع کردن بدفع الوقت گذراندن
stand-off دفع کردن بدفع الوقت گذراندن
stand off دفع کردن بدفع الوقت گذراندن
dallying وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
dally وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
dallied وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
to pull any one across a river کسی را با کرجی پارویی ازرودخانه گذراندن
to d. a way one's time وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
served گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
serve گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
serves گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
age-old کهنه
obsolescent کهنه
wadding کهنه
antiques کهنه
mucid کهنه
pokey کهنه
ragman کهنه خر
antiquated کهنه
age old کهنه
antique کهنه
timeworn کهنه
shabbly کهنه
behind the times کهنه
weatherworn کهنه
gray کهنه
kettle holder کهنه
knacker کهنه خر
worm eaten کهنه
weatherbeaten کهنه
out of d. کهنه
trity کهنه
dossil کهنه
by gone کهنه
fogram کهنه
rags کهنه
stale کهنه
run down کهنه
old-fashioned کهنه
dowdy کهنه
wads کهنه
run-down کهنه
rungs کهنه
crusted کهنه
behindhand کهنه
trite کهنه
rag کهنه
fustiest کهنه
obsolete کهنه
lint کهنه
fustier کهنه
tacky کهنه
outworn کهنه
olden کهنه
pokier کهنه
pokiest کهنه
archaic کهنه
ragged کهنه
fusty کهنه
obsolescence کهنه گی
worn out کهنه
worn-out کهنه
musty کهنه
tatters کهنه
wad کهنه
poky کهنه
passed گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
to keep a person company پیش کسی بودن وبا او وقت گذراندن
pass گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
pase گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com