Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
back out
کهنه و فرسوده شدن
wear out
کهنه و فرسوده شدن
Other Matches
clouts
پارچه کهنه کهنه
clouting
پارچه کهنه کهنه
clout
پارچه کهنه کهنه
clouted
پارچه کهنه کهنه
doting
فرسوده
timeworn
فرسوده
effete
فرسوده
oldest
فرسوده
rusty
فرسوده
erose
فرسوده
older
فرسوده
attrited
فرسوده
forspent
فرسوده
forworn
فرسوده
old
فرسوده
fraying
چیز فرسوده
wears
فرسوده شدن
obsolete
فرسوده متروک
care worn
فرسوده ازغم
irks
فرسوده شدن
irking
فرسوده شدن
irked
فرسوده شدن
irk
فرسوده شدن
worn to a frazzle
فرسوده ساییده
forwearied
خسته فرسوده
fray
فرسوده شدن
frays
فرسوده شدن
outwear
فرسوده شدن
frayed
فرسوده شدن
wear
فرسوده شدن
gruel
تنبیه فرسوده کردن
dobbin
یابوی صحرائی یا فرسوده
peneplane
فرسوده کردن زمین
seaworn
فرسوده در اثر دریا
to knock up
فرسوده شدن ازپادرامدن
beaten
چکش خورده فرسوده
peneplain
فرسوده کردن زمین
pilefered shipment
کالای فرسوده حراج شده
wear off
فرسوده و از بین رفته شدن
recondition
قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
pileferable
اقلام قابل فروش بصورت فرسوده
reconditioned
قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
reconditions
قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
weatherworn
فرسوده در اثر باد و باران وهوا
Urban tissue sites
سایت های بافت فرسوده شهری
recondition
نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
property disposition
ازبین بردان اقلام فرسوده تخریب اموال
reconditioned
نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
reconditions
نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
groove
خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
grooves
خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
rungs
کهنه
crusted
کهنه
pokier
کهنه
pokiest
کهنه
age old
کهنه
run-down
کهنه
outworn
کهنه
dowdy
کهنه
lint
کهنه
archaic
کهنه
stale
کهنه
run down
کهنه
poky
کهنه
worn out
کهنه
worn-out
کهنه
antiquated
کهنه
gray
کهنه
age-old
کهنه
antique
کهنه
kettle holder
کهنه
knacker
کهنه خر
mucid
کهنه
antiques
کهنه
out of d.
کهنه
rag
کهنه
timeworn
کهنه
tatters
کهنه
musty
کهنه
behind the times
کهنه
pokey
کهنه
tacky
کهنه
fustier
کهنه
fustiest
کهنه
fusty
کهنه
rags
کهنه
trity
کهنه
obsolete
کهنه
dossil
کهنه
worm eaten
کهنه
obsolescence
کهنه گی
trite
کهنه
behindhand
کهنه
wadding
کهنه
weatherworn
کهنه
fogram
کهنه
wad
کهنه
weatherbeaten
کهنه
wads
کهنه
by gone
کهنه
ragman
کهنه خر
obsolescent
کهنه
old-fashioned
کهنه
olden
کهنه
shabbly
کهنه
ragged
کهنه
fogyish
کهنه پرست
antiquate
کهنه کردن
boneman
کهنه فروش
duddie
کهنه پوش
fripper
کهنه فروش
fripperer
کهنه فروش
codex
دستخط کهنه
duddy
کهنه پوش
fogyism
کهنه پرستی
dodos
کهنه پسند
fuddy-duddies
کهنه اندیش
fuddy-duddy
کهنه اندیش
unreconstructed
کهنه پرست
uptight
کهنه پرست
old wool
پشم کهنه
thread bare
فرش کهنه
sour dough
کهنه کار
dodoes
کهنه پسند
dodo
کهنه پسند
wash linen
کهنه فرفشویی
green meat
گوشت کهنه
hunkerism
کهنه پرستی
obsolesce
کهنه شدن
ogygian
بسیار کهنه
pseudo archaic
کهنه نما
rag picker
کهنه برچین
stale joke
جوک کهنه
ragman
کهنه فروش
superannuate
کهنه شدن
the old world
جهان کهنه
unworn
کهنه نشده
wall rue
سداب کهنه
A pair of old pants ( trousers ) .
یک شلوار کهنه
ages
کهنه کردن
lint
کهنه فتیله
back number
شماره کهنه
wads
کهنه نمد
back number
چیز کهنه
back numbers
شماره کهنه
back numbers
چیز کهنه
Neanderthal
خیلی کهنه
obscurantism
کهنه پرستی
dead
منسوخ کهنه
wad
کهنه نمد
old timer
کهنه کار
veterans
کهنه سرباز
veterans
کهنه کار
dab
کهنه را نم زدن
dabbed
کهنه را نم زدن
dabs
کهنه را نم زدن
aging
کهنه کردن
aging
کهنه شدن
rags
کهنه شدن
rag
کهنه شدن
ancient
کهن کهنه
veteran
کهنه کار
veteran
کهنه سرباز
old-timer
کهنه کار
old-timers
کهنه کار
older
پیرانه کهنه
oldest
پیرانه کهنه
oldest
کهنه کار
superannuated
زیاد کهنه
older
کهنه کار
shabbier
کهنه ژنده
old
پیرانه کهنه
shabbiest
کهنه ژنده
shabby
کهنه ژنده
junk
کهنه و کم ارزش
mouldy
کهنه وفاسد
old
کهنه کار
duds
رخت کهنه
age
کهنه کردن
to pick rags
کهنه برچینی کردن
trade something in
<idiom>
تعویض وسایل کهنه
antediluvian
ادم کهنه پرست
Antiguated
آنتیک ،کهنه،قدیمی
bric a brac
اشیاء کهنه وعتیقه
dishcloth
کهنه فرف شویی
dishcloths
کهنه فرف شویی
bibliopolism
فروش کتابهای کهنه
ragpicker
کهنه و ژنده جمع کن
sea dog
ملوان کهنه کار
stager
ادم کهنه کار
passe
کهنه مسلک گذشته
paleology
دانش چیزهای کهنه
glass cloth
کهنه شیشه پاک کن
he has seen sevice
کهنه کار است
tampon
پنبه یا کهنه قاعدگی
knackery
جنس بنجل و کهنه
tampons
پنبه یا کهنه قاعدگی
outwear
کهنه شدن گذراندن
hach
زیاداستعمال کردن کهنه
one nails drives another
غم جدید غم کهنه را بر از یاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com