Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English
Persian
bohemian
که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
bohemians
که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
Other Matches
to act independently of others
کاری به کار دیگران نداشتن
swim against the tide/current
<idiom>
کاری متفاوت از دیگران انجام دادن
go (someone) one better
<idiom>
کاری را بهتراز دیگران انجام دادن
it is a soft snap
کاری ندارد
you are welcome
کاری نکردم اهمیت ندارد
he does nothing but talk
کاری جزحرف زدن ندارد
misprision
گناه فرو گذاری از فاش کردن تبه کاری دیگران
There is nothing to it .
هیچ کاری ندارد ( بسیار آسان است )
There is no reason to do something
دلیلی وجود ندارد که کاری انجام شود.
how about
<idiom>
برای ارائه پشنهاد یا جویا شدن نظر دیگران در مورد چیزی یا کاری استفاده می شود
diskless workstation
ایستگاه کاری که درایو دیسکی برای ذخیره داده ندارد
freethinkers
کسی که دارای فکر ازاد است وبمذهب کاری ندارد
freethinker
کسی که دارای فکر ازاد است وبمذهب کاری ندارد
in the f.
درزندگی
encroachments
تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
encroachment
تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
To attain a high position in life.
درزندگی بجایی رسیدن
collectivist
هواخواه اصول اجتماعی درزندگی
collectivism
اجرای اصول اشتراکی درزندگی
offstage
خارج از صحنه نمایش درزندگی خصوصی
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless.
معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
he is second to none
دومی ندارد بالادست ندارد
torches
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes
راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
blow torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
stringing
خطوط خاتم کاری و منبت کاری
pence for any thing
میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
rest
دیگران
rests
دیگران
glid
تذهیب کاری
[در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
regard for others
واهمه از دیگران
asides
جدااز دیگران
aside
جدااز دیگران
et al
مخفف و دیگران
regard for others
ملاحظه دیگران
regrad for others
ملاحظه دیگران
regard for others
رعایت دیگران
What do the others say?
دیگران چه می گویند؟
under one's belt
<idiom>
استفاده از تجارب دیگران
mind reader
کاشف افکار دیگران
steal one's thunder
<idiom>
قاپیدن کلام دیگران
infringement on others rights
تخطی به حقوق دیگران
take after
<idiom>
مثل دیگران رفتارکردن
prevenance
توجه باحتیاجات دیگران
prepotent
نیرومندتر از دیگران غالب
infringer
متخطی به حقوق دیگران
one-upmanship
<idiom>
توانایی سر بودن از دیگران
breaches
تجاوز به حقوق دیگران
breach
تجاوز به حقوق دیگران
breached
تجاوز به حقوق دیگران
mind reading
کشف افکار دیگران
individualizes
از دیگران جدا کردن
individualises
از دیگران جدا کردن
individualizing
از دیگران جدا کردن
individualized
از دیگران جدا کردن
individualize
از دیگران جدا کردن
to live at the expense of society
بار دیگران شدن
an outrage upon justice
پایمال سازی حق دیگران
dummy
الت دست دیگران
individualised
از دیگران جدا کردن
draw away
دیگران را پست سرگذاشتن
to pull the strings
دیگران را الت قراردادن
mind readers
کاشف افکار دیگران
spoiler
محل عیش دیگران
vicarious saccifice
خودش به جای دیگران
spoilsman
محل عیش دیگران
individualising
از دیگران جدا کردن
as a warning to others
برای عبرت دیگران
dummies
الت دست دیگران
scapegoat
کسی که قربانی دیگران شود
scapegoat
کسی را قربانی دیگران کردن
to trespass
بحقوق دیگران تجاوز کردن
scapegoats
کسیکه قربانی دیگران شود
i do not know;try the others
من نمیدانم ببینید دیگران میمانند یا نه
splurge
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
ghost writer
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
ghost-writer
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
Pry not into the affair of others.
<proverb>
در کار دیگران مداخله مکن .
ghost-writers
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
To pick other peoples brains.
از افکار دیگران استفاده کردن
interlope
پادرمیان کار دیگران گذاردن
proportion
اندازه چیزی در برابر با دیگران
splurging
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
to mack i. about a person
در باره کسی از دیگران جویاشدن
splurged
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
run away with
<idiom>
سربودن ،بهتراز دیگران بودن
splurges
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
blazing star
هرچیزی که موردتوجه دیگران باشد
to be the odd one out
<idiom>
نامشابه
[دیگران در گروهی]
بودن
To put ones nose into other peoples affairs .
درکار دیگران فضولی کردن
draw away
جلوتر از دیگران حرکت کردن
competition clause
شرط ممانعت از دخول دیگران
scapegoats
کسی راقربانی دیگران کردن
to i. upo other's rights
بحقوق دیگران تجاوز کردن
john aleay jones
جان که نام دیگران جوتراست
to break the ice
دیگران شکل ابتدائی رانداشتن
to put in a piece of work
بخشی از کار دیگران را انجام دادن
plagiarizes
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
to throw one's lot
با بخت یا سهم دیگران شریک شدن
upstaging
توجه دیگران را به خود جلب کردن
upstages
توجه دیگران را به خود جلب کردن
you said it/you can say that again
<idiom>
نشان دادن موفقیت با نظریه دیگران
have a way with
<idiom>
تحت نفوذ قرار دادن دیگران
plagiarizing
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
upstaged
توجه دیگران را به خود جلب کردن
To lay one self open to ridicule .
خودراآلت دست ومسخره دیگران قراردادن
to interject a remark
سخنی را در میان سخن دیگران گفتن
plagiarize
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
peeping Tom
<idiom>
کسی که به پنجره دیگران نگاه میکند
oddball
<idiom>
کسی که رفتارش با دیگران فرق میکند
plagiarising
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarized
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarised
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarises
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
sadist
کسیکه از زجر دیگران لذت میبرد
spoilsports
کسی که عیش دیگران را منغص میکند
plagiary
سارق اثار ادبی و هنری دیگران
cool one's heels
<idiom>
به علت بی ادبی دیگران منتظر ماندن
spoilsport
کسی که عیش دیگران را منغص میکند
spoilsport
کسیکه بازی دیگران را خراب میکند
spoilsports
کسیکه بازی دیگران را خراب میکند
plagiarist
اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
claptrap
سخنی که برای ستایش دیگران بگویند
copiers
مقلد شیوه دیگران درخط وانشاء
copier
مقلد شیوه دیگران درخط وانشاء
Be quiet so as not to wake the others.
ساکت باشید تا دیگران را بیدار نکنید.
rain on someone's parade
<idiom>
برنامه های دیگران را مختل کردن
poked
سکه زدن فضولی در کار دیگران
poking
سکه زدن فضولی در کار دیگران
pokes
سکه زدن فضولی در کار دیگران
sadistically
کسیکه اززجر دیگران لذت میبرد
sadistic
کسیکه اززجر دیگران لذت میبرد
poke
سکه زدن فضولی در کار دیگران
She is more culpable than the others.
او
[زن]
بیشتر از دیگران گناه کار
[مقصر]
است.
cats paw
الت دست دیگران گره پنجه گربهای
self enforcing
دارای قدرت تحمیل اراده خودبر دیگران
exclucivism
بیمیلی بداخل کردن دیگران درحلقه خود
parrotry
بازگویی سخن دیگران مانندطوطی یا ازراه چاپلوسی
His happiness consists in helping others.
خوشبختی او در این است که به دیگران کمک کند.
to herd with other people
با مردم دیگر پیوستن درگروه دیگران درامدن
Schadenfreude
لذتی که شخصی از رنج کشیدن دیگران میبرد
ignores
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
sported
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sports
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
ignored
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
ignore
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
noctule
یکجور شب کور در انگلستان که از همه شبکورهای دیگران کشوربزرگتراست
totaquine
داروی ضد مالاریا مرکب ازگنه گنه وترکیبات دیگران
sport
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
totaquina
داروی ضد مالاریا مرکب ازگنه گنه وترکیبات دیگران
pestiferously
چنانکه برای اخلاق دیگران زیان اور باشد
ignoring
تشخیص ندان یا انجام ندادن آنچه دیگران می گویند
there is no style about her
ندارد
there is no limit to it
حد ندارد
it does not weigh with me
ندارد
flicker free
ی ندارد
he is not of that stamp
را ندارد
These pants do not look any different than the others.
به نظر نمی آید که این شلوار از دیگران متفاوت باشد.
Eavesdrop
فالگوش ایستادن، استراق سمع کردن، یواشکی حرفهای دیگران را شنیدن
interlopers
کسیکه در کار دیگران مداخله میکندوایشان را ازسودبردن بازمی دارد
interloper
کسیکه در کار دیگران مداخله میکندوایشان را ازسودبردن بازمی دارد
echolalia
تکرار و تقلید سخنان دیگران که گاهی نوعی مرض میشود
fast talker
<idiom>
گوینده خوب کسی است که بتواند دیگران متقاعد کند
livery stable
اصطبل مخصوص کرایه دادن اسب یا نگاهداری اسبهای دیگران
I wanted to go camping but the others quickly ruled out that idea.
من می خواستم به کمپینگ بروم اما دیگران سریع ردش کردند.
he has no manners
اداب ندارد
Nothing is quite impossible.
کارنشد ندارد
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter .
عیب ندارد
It is no trouble at all.
زحمتی ندارد
no matter
اهمیت ندارد
no object
اهمیت ندارد
hadn't
ندارد نبایستی
there is no limit to it
اندازه ندارد
Don’t mention it.
قابلی ندارد.
he has an a. to grind
غرضی ندارد
he has no excuse what
عذری ندارد
dont mention it
اهمیت ندارد
his hat cover his fanily
هیچکس را ندارد
it does not matter
اهمیت ندارد
he is out of huomor
دماغ ندارد
it is well enough
عیبی ندارد
it lacks soul
روح ندارد
No problem at all. It is quite all right .
مانعی ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything .
مقصودی ندارد
it is of no weight
قدرواهمیتی ندارد
he has no temperature to day
امروز تب ندارد
he has nostomach for the fight
سر دعوا ندارد
he has nothing of his own
چیزی ندارد
it is nothing new
تازگی ندارد
he hasno notion of going
سر رفتن ندارد
it is nothing out of the way
غرابتی ندارد
building block
واحد مستقل که میتواند با دیگران ترکیب شود و یک سیستم تشکیل دهد
building blocks
واحد مستقل که میتواند با دیگران ترکیب شود و یک سیستم تشکیل دهد
to pound the filed
غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
to bring somebody into line
زور کردن کسی که خودش را
[به دیگران]
وفق بدهد یا هم معیار بشود
Wise men learn by other mens mistakes;fools by the.
<proverb>
مردم عاقل از اشتباهات دیگران درس مى گیرند جاهلان از خطاهاى خود .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com