Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 40 (4 milliseconds)
English
Persian
Every thing is good in its season.
<proverb>
که هر چیزى به جاى خویش نیکوست.
Other Matches
All that glitters is not gold .
<proverb>
هر چیزى که مى درخشد طلا نیست.
A thing you dont want is dear at any price.
<proverb>
چیزى را که نخواهى ,با هر قسمتى برایت گران است.
No gain without pain.
<proverb>
بدون رنج چیزى بدست نمى آورى .
Ill got ill used.
<proverb>
چیزى که از راه نامشروع بدست آید خیر ندارد .
Spare when you are young, and spend when you are old.
<proverb>
در جوانى پس انداز کن تا در پیرى خرج کنى (براى دگر روز چیزى بنه).
kinswomen
خویش
self
خویش
relation
خویش
kin
خویش
connection
خویش
connexions
خویش
kinswoman
خویش
kindred
خویش
What the eye doesnt see the heart doesnt grieve ov.
<proverb>
چیزى را که چشم نمى بیند قلب نیز غصه اش نمى خورد .
sib
خویش وقوم
self discharging
رهاکننده خویش
relativein law
خویش سببی
nepotist
خویش پرست
he is kin to me
او خویش منست
he is kin to me
اوبامن خویش
shirt-tail
قوم و خویش دور
germane
منتسب خویش و قوم
shirt-tails
قوم و خویش دور
nieces
خویش و قوم مونث
kin
قوم و خویش خویشی
to take after number one
در فکر خویش بودن
to call cousins
قوم و خویش داشتن
niece
خویش و قوم مونث
affinity
قوم و خویش سببی
nepotism
خویش و قوم پرستی
self tightening
برنفس خویش فشاروارد اورنده
self tightening
نفس خویش را درتنگنا قراردهنده
to take care of number one
در فکر خویش بودن از خودتوجه گردن
non commital
از گرفتارکردن خویش بویسله تصدیق یا تکذیب مطلبی
devisor
کسیکه بمیل خویش چیزی رابدیگری بارث می گذارد مورث
self condemned
محکوم شده توسط نفس خود مقصر نزد وجدان خویش
megalomania
مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
self absorption
غرق در خویش غرق شدن در افکار
self propulsion
حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com