Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (12 milliseconds)
English
Persian
robust
که کار را پس از خطا ادامه میدهد
robustly
که کار را پس از خطا ادامه میدهد
Search result with all words
redundancies
اتصالات اضافی بین نقاط که امکان ادامه عملیات در حین خرابی میدهد
redundancy
اتصالات اضافی بین نقاط که امکان ادامه عملیات در حین خرابی میدهد
recoveries
نرم افزاری که به طورخودکارپس ازبروزخطا کارکندبرای اطمینان یافتن ازاینکه سیستم عملیات را ادامه میدهد
recovery
نرم افزاری که به طورخودکارپس ازبروزخطا کارکندبرای اطمینان یافتن ازاینکه سیستم عملیات را ادامه میدهد
hitch and go
نوعی پاس که گیرنده بجلو می دود و به سمت دیگر می چرخد و باز به جلو ادامه میدهد
recoverable error
نوع خطا که امکان ادامه اجرای برنامه پس ازرویدادن ان میدهد
Other Matches
hold over
به تصرف ملک ادامه دادن ادامه دادن
logical
حرف یا کلمهای که عمل منط قی که انجام میدهد را شرح میدهد.
dma
UPC ای که به کنترولی DMA اجازه ارسال داده روی باس در حین دورههای ساعت میدهد وقتی که دستورات داخلی یا NOP را انجام میدهد
graphics
پردازنده جانبی که سرعت نمایش را افزایش میدهد. محل پیکس ها را محاسبه میکند که خط c شکل را می سازند و آنها را نمایش میدهد
support
CI مخصوص که با cpu کار میکند و یک تابع جمع یا عملیات استاندارد را به سرعت انجام میدهد و سرعت پردازش را افزایش میدهد
ToolTips
برنامهای که تحت ویندوز کار میکند و یک خط از متن را زیر یک نشانه نشان میدهد وقتی که کاربر نشانه را روی آن قرار میدهد
continuation line
خط ادامه
continuance
ادامه
going on
ادامه
continuation
ادامه
resumption
ادامه
reopened
ادامه دادن
over run
ادامه به کاردادن
reopens
ادامه دادن
discontinue
ادامه ندادن
to follow
ادامه دادن
to continue
ادامه دادن
discontinued
ادامه ندادن
discontinues
ادامه ندادن
hold good
<idiom>
ادامه دادن
discontinuance
عدم ادامه
to take up
ادامه دادن
for a continuance
برای ادامه
to run on
ادامه داشتن
bring on
ادامه دادن
to keep on
ادامه دادن
to drag on or out
ادامه دادن
continue statement
حکم ادامه
to carry on
ادامه دادن
discontinuation
عدم ادامه
keep up
<idiom>
ادامه دادن
keep
ادامه دادن
reopening
ادامه دادن
keeps
ادامه دادن
reopen
ادامه دادن
continues
ادامه دادن
discontinuing
ادامه ندادن
hold on
ادامه دادن
continuative
ادامه دهنده
furthers
ادامه دادن
keep on
ادامه دادن
continuation card
کارت ادامه
run on
ادامه دادن
furthering
ادامه دادن
continuant
ادامه دهنده
further
ادامه دادن
furthered
ادامه دادن
hang on
<idiom>
ادامه دادن
continuable
قابل ادامه
duration
مدت ادامه
take up
ادامه دادن
continue
ادامه دادن
extend
ادامه دادن
extending
ادامه دادن
go on
<idiom>
ادامه دادن
go along
<idiom>
ادامه دادن
carry on
ادامه دادن
carry-on
ادامه دادن
extends
ادامه دادن
supervisory
1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
dwell at
اتش را ادامه دادن
transattack period
مدت ادامه تک اتمی
tracked
ادامه گوی در مسیربولینگ
dwell at
به تیراندازی ادامه دادن
tracks
ادامه گوی در مسیربولینگ
detainer
حکم ادامه توقیف
continuator
ادامه دهنده مستمر
contd
مخفف ادامه یافته
sustaining
نگهدارنده ادامه دهنده
fall behind
<idiom>
درمانده از ادامه راه
keep the home fires burning
<idiom>
اجازه ادامه دادن
follow-through
ادامه حرکت پس از ضربه
to press ahead with
با زور ادامه دادن
to set on
با زور ادامه دادن
go head
ادامه بدهید بفرماید
bide
بکاری ادامه دادن
continuation
عمل ادامه دادن
shorthanded
ادامه با بازیگر کمتر
inability to box
ناتوان از ادامه دادن
viability
امکان ادامه حیات
follow-throughs
ادامه حرکت پس از ضربه
time in
ادامه بازی پس از توقف
thwarted
ادامه دادن یا کشیدن
track
ادامه گوی در مسیربولینگ
dashes
مسیری را ادامه دادن
dashed
مسیری را ادامه دادن
dash
مسیری را ادامه دادن
live on
بزندگی ادامه دادن
thwart
ادامه دادن یا کشیدن
viability
قدرت ادامه زندگی پس از تولد
maintrain
ادامه دادن عقیده داشتن
topspin
ادامه حرکت چرخش توپ
i took up where he left
از جایی که او ول کرد من ادامه دادم
discounting match
ادامه ندادن به مسابقه کشتی
hang on
ادامه دادن دوام داشتن
maintain
ابقا کردن ادامه دادن
go on
سخن خود را ادامه دهید
touch in goal line
ادامه خط بین خط دروازه و خط مرزی
give someone the green light
<idiom>
اجازه ادامه به کار رادادن
resumes
چکیده کلام ادامه یافتن
resumed
چکیده کلام ادامه یافتن
resume
چکیده کلام ادامه یافتن
keep up with
<idiom>
به شکل قبل ادامه دادن
extrapolation
ادامه روند تعمیم دهی
runs
دوام یافتن ادامه دادن
extrapolations
ادامه روند تعمیم دهی
run
دوام یافتن ادامه دادن
maintained
ابقا کردن ادامه دادن
Gothic Survival
[ادامه عنصر سبک گوتیک]
border break
ادامه محوطه نقشه تا حاشیه ان
maintains
ابقا کردن ادامه دادن
resuming
چکیده کلام ادامه یافتن
Keep moving!
ادامه بده
[بدهید ]
به راه!
stick it out
<idiom>
طاقت آوردن ،ادامه دادن
HTML
مجموعهای از کدهای مخصوص که نحوه و نوعی که برای نمایش متن به کار می رود نشان میدهد و امکان ارتباط از طریق کلمات خاص درون متن به بخشهای دیگر متن یا متنهای دیگر میدهد
to keep the field
جنگ یاعملیات جنگی را ادامه دادن
to rumble on
[British E]
ادامه دادن به شکایت پر سرو صدا
There's more to come.
<idiom>
باز هم هست.
[هنوز ادامه داره]
continuous
آنچه بدون توقف ادامه یابد
border break
ادامه دادن اطلاعات نقشه تا حاشیه ان
I can't go on any longer.
من دیگر نمی توانم ادامه بدهم.
continue port/starboard
چرخش به سمت چپ یا راست را ادامه دهید
pick up
<idiom>
ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
pull off
باوجود مشکلات بکارخود ادامه دادن
resumptive
ادامه دهنده دوباره بدست اورنده
run on
ادامه دادن متن بدون توقف
There's no need to elaborate.
لازم نیست که شما در ادامه چیزی بگید.
head pole
تیری که از پشت اسب تاکنارسرش ادامه دارد
long haul
<idiom>
مدت درازی بین کاری که ادامه داد
inviable
عاجز از ادامه بقا در اثرساختمان نژادی و ارثی
let (something) ride
<idiom>
ادامه دادن بدون عوض شدن شرایط
extend
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
supersedeas
دستور موقت دادگاه در موردخودداری از انجام یا ادامه کاری
play out one's option
ادامه بازی در تیم پس ازپایان قرارداد بدون قراردادجدید
extending
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
carry one's bat
تا پایان بازی ادامه دادن کارتوپزن بدون سوختن
set in
<idiom>
تغییرات آب وهوا شروع وممکنه ادامه داشته باشد
extends
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
to continue one's progress
پیشرفت خودرا ادامه دادن همواره جلو رفتن
increments
افزودن یک به یک عدد در یک ثبات اغلب برای ادامه دادن کار
down
توپ اسکواش دو بار به زمین خورده ناتوان از ادامه مبارزه
increment
افزودن یک به یک عدد در یک ثبات اغلب برای ادامه دادن کار
privileged
مجاز به ادامه مسیر و گرفتن سرعت درصورت رسیدن قایق دیگر به ان
attention code
حروف AT در دستور Hayes AT به مودم می گوید که دستوری در ادامه بیان خواهد شد
heavy and light system
روش کاستن وزن با اغاز باوزنه سنگین و ادامه با وزنههای سبکتر
ionosphere
قسمتی از فضای جوزمین که از ارتفاع 52 میل شروع میشود و تا00022میل ادامه دارد
enjambment
دنبالهء سخنی رادرشعریابیت بعدی ادامه دادن دنباله سطری رابه سطردیگرکشیدن
waiting state
وضعیت کامپیوتر که در آن برنامه درخواست ورودی یا سیگنال میکند پیش از ادامه اجرا
tenant by sufference
مالک معترض اونشود و تصرفش ادامه پیداکند این عنوان به او اطلاق میشود
bench check
ازمایش عملی روی قطعه بازشده از بدنه هواپیما به منظور تعیین قابلیت ادامه کار
wheel sucker
دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
robustness
توانایی سیستم برای ادامه کار کردن حتی با وجود خطا در حین اجرای برنامه
backward chaining
روشی برای استدلال که ازهدف مطلوب شروع و به سمت حقایق از قبل شناخته شده ادامه می یابد
boostrap operation
عملکرد سیستم دینامیکی که دران سیکل اولیه به کمک نیرویا نیروهای خارجی شروع میشود ولی بدون ان ادامه مییابد
To stay the course .
تا آخر ماندن ( به مسابقه و مبارزه وغیره تا آخر ادامه دادن )
lock on
قفل کردن توپ روی هدف هنگام تعقیب ادامه مستمرتعقیب هدف
The main road bears to the right.
این جاده اصلی به کمی راست
[مورب در سمت راست]
ادامه دارد.
hidden momentum of population growth
نیروی محرکه پنهان رشدجمعیت فرایندی پویا ولی غیرفعال ازافزایش جمعیت که حتی پس ازکاهش نرخهای زاد و ولد ادامه مییابد
filed
زمینه اصلی فرش
[که عموما تا قسمت حاشیه ادامه یافته و در بعضی از فرش ها کل بافت را در بر می گیرد.]
ascii
رشتهای از حروف ASCII که در ادامه کد ASCII صفر را به عنوان بیان کننده انتهای رشته دارا می باشند
There's more to come.
<idiom>
هنوز تموم نشده.
[هنوز ادامه داره]
sustained
پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
bimestrial
هر دوماه یکبار دوماه ادامه یابنده
sustain
پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
sustains
پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
quamdiu bene se gesserit
تا زمانیکه تخلفی نکند منظور برقرار کردن حق انتفاع است برای کسی به این شرط که تا از شروط عقدتخلف نکند تصرفش ادامه داشته باشد
to follow up
ادامه دادن قوت دادن
extender
توسعه دهنده ادامه دهنده
world
میدهد
fibre over Etherenet
میدهد
worlds
میدهد
the garden provides food
میدهد
readout
را میدهد
creditor's bill
به ورثه میدهد
periodic
که مرتب رخ میدهد
point
نشان میدهد
periodical
که مرتب رخ میدهد
belly dancer
زنیکهرقصشکمانجام میدهد
the ship leaks
کشتی اب تو میدهد
os/
سیستم عامل چندکاره برای کامپیوترهای PC ساخت IBM و ماکروسافت که ساخت آن توسط IBM ادامه دارد تا تغییری در ویندوز ماکروسافت باشد
fast
کیلو baud میدهد
fasted
کیلو baud میدهد
gunner
بازیگری که کمترپاس میدهد
previous
آنچه زودتر رخ میدهد
you are advised that
به شما اگاهی میدهد
we are informed by him that
محترما` اگاهی میدهد که
voters
کسی که رای میدهد
fastest
کیلو baud میدهد
gunners
بازیگری که کمترپاس میدهد
What does this mean?
این چه معنی میدهد؟
he pays his own money
پولش را خودش میدهد
factors
ثیر قرار میدهد
factor
ثیر قرار میدهد
fasts
کیلو baud میدهد
switch
ثیر قرار میدهد
what is the thir everning
امشب چه نشان میدهد
transaction
ثیر قرار میدهد.
voter
کسی که رای میدهد
time
ثیر قرار میدهد
times
ثیر قرار میدهد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com