English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
pot pourri کوزهای که برگهای چندین جورگل رابا ادویه خوشبوامیخته دران میریزند
Other Matches
urceolate کوزهای
flowerpot گلدان کوزهای
flower pot گلدان کوزهای
flowerpots گلدان کوزهای
campus environment محل بزرگی که چندین اتصال کاربر با چندین شبکه دارد مثل دانشگاه یا بیمارستان
dice box پیالهای که طاس را ازان میریزند
My hair is falling out. موهای سرم دارند میریزند.
communication پردازندهای که شامل چندین تابع handshaking وتشخیص خطا برای چندین اتصال بین وسایل است
feed door دری که ازان سوخت درکوره میریزند
bubble baths مادهای معطر که در وان پر آب حمام میریزند و کف میکند
cold pig اب سردی که روی ادم خوابیده میریزند تابیدارشود
bubble bath مادهای معطر که در وان پر آب حمام میریزند و کف میکند
multivalent دارای چندین قدر چندین بنیانی
polygenetic دارای چندین نیا یا چندین تخم
sageittate leaves برگهای پیکانی
the f. of a tree برگهای درخت
mercantile papers برگهای بهاداربازرگانی
gigas برگهای ضخیم تر و تیره تر
acinceous دارای برگهای شمشیری
heterophyllous دارای برگهای جوربجور
flaggy دارای برگهای شمشیری
yellowing leaves برگهای زرد شونده
defoliant گرد یا مایعی که روی درختان میریزند که درخت برگ ریزان کند
process server مامور ابلاغ برگهای قانونی
stringing نخ کشیدن برگهای توتون وامثال ان
acutifoliate دارای برگهای نوک تیز
dialysepalous دارای کاس برگهای جدا
ballast هرچیز سنگینی چون شن و ماسه که در ته کشتی میریزند تا از واژگون شدنش جلوگیری کند
half evergreen دارای برگهای نیمه سبز درفصل زمستان
interleaf برگ سفید که لای برگهای کتابی بگذارند
To bring two persons face to face . دونفر رابا هم روبروکردن
ivy geranium یکجور شمعدانی عطر که برگهایی مانند برگهای پاپیتال دارد
debenture bond برگهای که پشتوانه ان فقط اعتبار صادر کننده است سهم قرضه
drift bolt میخی که میخ دیگری رابا ان دراورند
Handle the boxes with care. جعبه ها رابا احتیاط جابجا کنید
To speake in great detail. مطلبی رابا طول وتفصیل بیان کردن
To do something waveringly. کاری رابا ترس ولرز انجام دادن
to ride one's horse to death اسب خود رابا سواری زیادازپا در اوردن
I stamped on the spider . عنکبوت رابا پایم کوبیدم ( وله کردم )
snivelling اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
snivelled اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
snivel اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
hard starboard ناو رابا چرخش سریع بسمت پاشنه بگردانید
snivels اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
To conduct a meeting in an orderly manner. جلسه ای رابا نظم وتر تیب اداره کردن
sniveling اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
To treat them all alike. (indiscriminately). همه رابا یک چوب راندن ( یکسان رفتار کردن )
ruddleman چوپانی که گوسفندان خود رابا گل اخری رنگ کرده
sniveled اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
planimeter دستگاهی که مساحت اشکال غیر هندسی رابا ان اندازه می گیرند
pugging خاک اره یا چیز دیگری که فضایی رابا ان پرکنندتاصدادران نه پیچد
to peg out میخ اخر رابا گوی زدن وبازی رابپایان رساندن
condiment ادویه
condiments ادویه
spiced ادویه
pungent پر ادویه
spicery ادویه
spice ادویه
spicing ادویه
spices ادویه
action oriented management report گزارشی که شرایط غیرعادی رابا توجه ویژهای که نیازدارد به مدیریت هشدار میدهد
obituarist کسیکه در گذشتهای تازه رابا شرح حال در گذشتگان درروزنامه اعلان می کنند
seasoner ادویه زننده
spice box قوطی ادویه
spicery ادویه جات
spicery ادویه [آشپزی]
spices ادویه زدن به
seasoning ادویه زنی
spiced ادویه زدن به
spice ادویه زدن به
spicy ادویه دار
spicing ادویه زدن به
spicy ادویه زده
spice rack قفسه ادویه
chilies خوراک لوبیای پر ادویه
emmenagogues ادویه مدره طمث
chilli خوراک لوبیای پر ادویه
chillies خوراک لوبیای پر ادویه
emmenagogue ادویه قاعدگی اور
abortive medicines ادویه مسقط جنین
condiments چاشنی ادویه زدن
chutney یک نوع ترشی با ادویه
condiment چاشنی ادویه زدن
chili خوراک لوبیای پر ادویه
piccalilli ترشی ادویه وسبزیجات
Chile خوراک لوبیای پر ادویه
methglin نوشابه انگبینی ادویه دار
caster تنگ کوچک ادویه یا سرکه
spicery انباری ادویه [واژه قدیمی]
castors :تنگ کوچک ادویه یا سرکه
purled ابجو دارای ادویه معطر
herb spice blend آمیخته ای از ادویه و سبزیجات معطر
season ادویه زدن معتدل کردن
seasoned ادویه زدن معتدل کردن
highly seasoned پرادویه ادویه زده شده
purls ابجو دارای ادویه معطر
purling ابجو دارای ادویه معطر
purl ابجو دارای ادویه معطر
to powder meat نمک یا ادویه بگوشت زدن
to garble spices ادویه رابازرسی وپاک کردن
sangaree باده قرمز ادویه زده
castor :تنگ کوچک ادویه یا سرکه
casters :تنگ کوچک ادویه یا سرکه
seasons ادویه زدن معتدل کردن
wassail ابجو یاشراب مخلوط با ادویه وشکر
vinaigrette سس دارای سرکه و روغن زیتون و ادویه
hippocras شرابی که بان ادویه زده باشند
pastrami گوشت ادویه زده ودودی شده شانه گاو
aniseed تخم بادیان رومی که بصورت ادویه بکار میرود
tenant by sufference هر گاه کسی ملکی رابا عنوان و سمت قانونی درتصرف داشته باشد و پس اززوال سمت
bioecology رشتهای از محیط شناسی که روابط گیاهان و حیوانات رابا محیط اطراف خود موردبحث قرار میدهد
to rime one word with another یک کلمه رابا کلمه دیگر قافیه اوردن
therein دران
rollover صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
serrate leaves برگهای ارهای یا دندانه دندانه
thereabout دران حدود
offing دران نزدیکی ها
slideway راهی که دران سر
therabout دران حدود
jigsaw puzzle نوعی بازی معمایی که بازیکنان باید قطعات متلاشی و مختلف یک شکل یا نقشه رابا هم جفت کرده و شکل مخصوص با ان بسازند
nautch که دران رقاص میرقصند
then انگاه دران هنگام
therewith دران هنگام بدانوسیله
it is not subject to review دران روا نیست
thumbhole حفرهای که شست دران جابگیرد
i had no voice in that matter من دران قضیه رایی نداشتم
errors slipped in اشتباهاتی دران راه یافت
pot liquor اب ته دیگ پس از پختن سبزیجات دران
scrinium لوله یاصندوقی که دران طوماربگذارند
polytonality ایجاد چندلحن دران واحد
thereis not a p of truth init ذرهای راستی دران نیست
polytony ایجادچند لحن دران واحد
swimming bath تن شو یاحوضی که دران شناتوان کرد
flashingpoint درجهای ازگرماکه دران بخارمایعات فرارمیسوزد
mainstream مسیر جویباری که دران اب جریان دارد
impressibly بطوریکه بتوان دران تاثیر کرد
gill net دامی که چون ماهی دران بیافتد
crate صندوقی که چینی یا شیشه دران میگذارند
crates صندوقی که چینی یا شیشه دران میگذارند
flashpoints درجهای ازگرماکه دران بخارمایعات فرارمیسوزد
flashpoint درجهای ازگرماکه دران بخارمایعات فرارمیسوزد
oast کورهای که رازک را دران خشک می کنند
cellaret گنجهای که شیشههای باده دران میگذارند
dish water ابی که دران فرف شسته باشند
dish wash ابی که دران فرف شسته باشند
actinology دانشی که دران از خواص نورگفتگو میکند
deadfall دامی که جانوران بزرگ دران زیراوارمیمانند
dripping pan فرفی که چکیده کباب دران میریزد
stock watering سهام تاسیسات گرانقیمتی رابا قیمت اختیاری در بورس فروختن که مالا" به تقلیل قیمت سایر سهام منتهی شود
dry town شهری که فروش نوشابه دران ممنوع است
effective beaten zone منطقهای که 28 درصد گلوله ها دران فرود می اید
dies non روزی که فعالیت اقتصادی دران انجام نگیرد
crematoria کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
crematorium کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
crematoriums کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
vortex filament خطی که شدت یا تمرکزجریانهای حلقوی دران بیشتراست
heath زمین بایری که علف وخاربن دران می روید
heaths زمین بایری که علف وخاربن دران می روید
slugfest مسابقهای که دران ضربات سنگین ردوبدل میشود
the bill defined his powers حدود اختیارات وی دران لایحه معلوم گردید
protoxide ترکیبی که حداقل ذرات اکسیژن دران باشد
book message نامهای که سایر گیرندگان دران قید نمیشود
there is nothing in it چیز مهمی دران نیست پروپایی ندارد
lyophobic دارای عدم تجانس با مایعی که دران پراکنده شده
polyandry اختیار چندشوهر توسط زن دران واحد تعدد ازدواج
bearbaiting نوعی تفریح که دران سگهارابجان خرس مقید درزنجیرمیاندازند
the room was seated for 00 جای سدکرسی دران خانه تهیه کرده بودند
he is a proficient that art در ان هنر زبر دست است دران فن متخصص یا ماهراست
clearinghouse سازمانی که چکهای بانکهای مختلف را دران مبادله میکنند
coulisse ناویا شیاری که دریچه بند اب دران حرکت میکند
isocracy حکومتی که اختیارات سیاسی همه دران یکسان است
oxyhydrogen blowpipe بوری زرگری که دران اکسیژن و ایدروژن با هم امیخته میشوند
ringthe bull بازی ای که دران حلقهای راپرتاب میکنندتابه قلابی بیاویزد
fence month ماهی که شکارگوزن یاماهی گیری دران ممنوع است
turbulent flow جریانی است که دران عدد رینولدز از0032 بیشتراست
mince pie نوعی دسرغذا که بجای میوه دران گوشت قرار دارد
mince pies نوعی دسرغذا که بجای میوه دران گوشت قرار دارد
registers فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
polygram طرح یانقشه که خطهای زیاد دران بکاربرده شده است
ready reckoner کتابچه یاجدولی که حسابهای عمل شده واماده دران موجوداست
jardiniere جعبهای که گل دران سبز کرده و برای ارایش اطاق می گذارند
indirect speech گفته کسی که تغییرات دستوری دران داده نقل کنند
register فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
tragi comedy نمایشی که دران مطالب جدی ومضحک باهم امیخته باشد
registering فضای ذخیره سازی موقت که داده دران منتقل میشود
catastasis بخش سوم داستانهای باستانی که اوج مطلب دران بود
vasculum کبریت قوطی ای که گیاه شناسان دران نمونه جمع میکنند
tie in sales حالتی که دران فروشنده چند کالا رابصورت مجموعه میفروشد
water hole سوراخ یا شکاف طبیعی رودخانه خشک شده که مقداری اب دران باشد
fugues قطعه موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند
pantechnicons نام بازاری در لندن که همه جورکالاهای صنعتی دران نمایش میدهند
free on quay قراردادی که دران فروشنده کالا رادراسکله بندر مقصد تحویل میدهد
fugue قطعه موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند
to prove an a اثبات اینکه شخص هنگام وقوع جرم دران محل نبوده
paranoia or noea دیوانگی خیالی که دران انسان مردم دیگر رازیردست وسزاوارمی پندارد
light trap اسبابی که حائل نور بوده ولوازم عکاسی دران حرکت کند
handy dandy بازی بچگانه که دران کودکی چیزی رادریکی ازدودست بسته خودنگاه
sachets بالشتک یا کیسه کوچکی که دران عطر خوشبومیریزند ودر لباس می گذارند
sachet بالشتک یا کیسه کوچکی که دران عطر خوشبومیریزند ودر لباس می گذارند
pantechnicon نام بازاری در لندن که همه جورکالاهای صنعتی دران نمایش میدهند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com