Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
mountains influnce climate
کوه دراب و هوا تاثیر دارد
Other Matches
to bring grist to the mill
نان دراب دارد
impedance
اندازه گیری تاثیر مدار الکتریکی روی سیگنال مغناطیسی شده دارد پس از اعمال ولتاژ
scalar
متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
submers
دراب فروبردن
emulsions
ذرات چربی دراب
natant
شناور یامتحرک دراب
emulsioning
ذرات چربی دراب
emulsion
ذرات چربی دراب
trimmest
موقعیت قایق دراب
soak
دراب فرو بردن
wade
دراب راه رفتن
waded
دراب راه رفتن
trim
موقعیت قایق دراب
trims
موقعیت قایق دراب
soaks
دراب فرو بردن
wading
دراب راه رفتن
souse
دراب غوطه ورشدن
wades
دراب راه رفتن
emulsioned
ذرات چربی دراب
bleb
حباب هوا دراب یاشیشه
slosh
دراب چلپ وچلوپ کردن
there is nothing like leather
هر که نقش خویشتن بیند دراب
trimmest
موقعیت تخته موج دراب
trims
موقعیت تخته موج دراب
sloshing
دراب چلپ وچلوپ کردن
trim
موقعیت تخته موج دراب
sloshes
دراب چلپ وچلوپ کردن
stagnicolous
زندگی کننده دراب راکد
submerged
دراب فرو بردن زیر اب کردن
kill devil
طعمه ساختگی که دراب چرخ میخورد
adjusting to water
حرکت در هوا هنگام فرود دراب
submerging
دراب فرو بردن زیر اب کردن
ready solubility in water
امادگی برای زودحل شدن دراب
halobiont
موجود زیست کننده دراب شور
submerges
دراب فرو بردن زیر اب کردن
submerge
دراب فرو بردن زیر اب کردن
dowsed
دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
doused
دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
dousing
دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
douses
دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
douse
دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
catamarans
نوعی کلک یاجسم شناور دراب ادم بددهن وماجراجو
catamaran
نوعی کلک یاجسم شناور دراب ادم بددهن وماجراجو
dowses
دراب یا چیز دیگری فرو بردن روی چیزی اب ریختن
ducks and drakes
پرتاب سنگ روی اب بطوریکه قبل از فرورفتن دراب بچند نقطه از سطح اب بخورد
duck and drake
پرتاب سنگ روی اب بطوریکه قبل از فرورفتن دراب بچند نقطه از سطح اب بخورد
. The car is gathering momentum.
اتوموبیل دارد دور بر می دارد
influence line
خط تاثیر
influenced
تاثیر
influence
تاثیر
effectiveness
تاثیر
forcibly
با تاثیر
influencing
تاثیر
semplice
بی تاثیر
influences
تاثیر
hanks
تاثیر
adaphorous
بی تاثیر
sensation
تاثیر
forcefulness
تاثیر
effecting
تاثیر
effected
تاثیر
effect
تاثیر
hank
تاثیر
affection
تاثیر
influx
تاثیر
efficacy
تاثیر
sensations
تاثیر
impressiveness
تاثیر
influxes
تاثیر
lee board
تخته یا تخته هایی که به پهلوی کشتی ته پهن نصب میکنندکه دراب پائین رفته
aerates
در تحت تاثیر
aerated
در تحت تاثیر
aerate
در تحت تاثیر
wallydraigle
تاثیر پذیر
effectiveness
میزان تاثیر
effectiveness
تاثیر بخشی
aerating
در تحت تاثیر
radius of influence
شعاع تاثیر
after-effects
تاثیر بعدی
touched
تحت تاثیر
efficacy
درجه تاثیر
after-effect
تاثیر بعدی
hit-and-run
<idiom>
تاثیر ناگهانی
field effect
با تاثیر میدانی
afair
تاثیر کردن
size effect
تاثیر اندازه
influence
تاثیر کردن بر
affected
[by]
<adj.>
تحت تاثیر
efficacity
درجه تاثیر
efficacity
تاثیر سودمندی
impress
تاثیر کردن بر
efficiency
درجه تاثیر
impressed
تاثیر کردن بر
influences
تاثیر کردن بر
impressional
تاثیر کننده
impressionability
تاثیر پذیری
coefficient
ضریب تاثیر
coefficients
ضریب تاثیر
impressible
تاثیر پذیر
influencing
تاثیر کردن بر
impresses
تاثیر کردن بر
impressing
تاثیر کردن بر
concerned
[by]
<adj.>
تحت تاثیر
make an impression
تاثیر گذاشتن
inductive influence
تاثیر القائی
influence value
ضریب تاثیر
bear
تاثیر داشتن
influenced
تاثیر کردن بر
bears
تاثیر داشتن
influence value
ارزش تاثیر
Walls have ears
<idiom>
دیوار موش دارد و موش گوش دارد
[اصطلاح]
labor theory of value
براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
edaphic
تحت تاثیر خاک
impresses
: تحت تاثیر قراردادن
counteracting
متقابلا" تاثیر گذاشتن
counteracted
متقابلا" تاثیر گذاشتن
action
تاثیر اثر جنگ
impressing
: تحت تاثیر قراردادن
insalutary
تاثیر روحی بد اب و هوا
cost effectiveness
تاثیر بخشی هزینه
counteract
متقابلا" تاثیر گذاشتن
without prejudice
بدون تاثیر به اینده
counteracts
متقابلا" تاثیر گذاشتن
ship influence
تاثیر عبور کشتی
impress
: تحت تاثیر قراردادن
alcoholism
تاثیر الکل در مزاج
bacterization
تحت تاثیر باکتری
impressed
: تحت تاثیر قراردادن
actions
تاثیر اثر جنگ
vulcanization
تحت تاثیر حرارت اتشفشانی
photothropism
جنبش در تحت تاثیر روشنایی
reacts
تحت تاثیر واقع شدن
weather worn
تحت تاثیر هوا در امده
reacted
تحت تاثیر واقع شدن
import
دخل داشتن به تاثیر کردن در
react
تحت تاثیر واقع شدن
imported
دخل داشتن به تاثیر کردن در
alcoholize
تحت تاثیر الکل دراوردن
to be i. with an idea
فکری در کسی تاثیر نمودن
importing
دخل داشتن به تاثیر کردن در
like water off a duck's back
<idiom>
بی تاثیر ،بدون تغیر عقیده
reacting
تحت تاثیر واقع شدن
unbiased
تحت تاثیر واقع نشده
applies
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
infusive
دارای قوه نفوذ یا تاثیر
iteraction
تاثیر چند چیز بر یکدیگر
cost effectiveness analysis
تحلیل تاثیر بخشی هزینه ها
applying
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
apply
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
affected
تحت تاثیر واقع شده
austral
تحت تاثیر باد جنوبی
bacterize
تحت تاثیر باکتری قراردادن
zero insertion force socket
[قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
impressionability
امادگی برای تحت تاثیر قرارگرفتن
electrifying
تحت تاثیر برق قرار دادن
impressibly
بطوریکه بتوان دران تاثیر کرد
electrifies
تحت تاثیر برق قرار دادن
influence mine
مین حساس به تاثیر امواج رادیویی
electrify
تحت تاثیر برق قرار دادن
electrified
تحت تاثیر برق قرار دادن
consumer appeal
تاثیر محصول روی مصرف کننده
bias
تحت تاثیر قراردادن تبعیض کردن
biotecture
[معماری تاثیر گرفته از زیست شناسی]
biases
تحت تاثیر قراردادن تبعیض کردن
to impinge on something
تاثیر منفی روی چیزی گذاشتن
photo electric
وابسته به تاثیر نورو الکتریک باهم
volcanize
تحت تاثیر حرارت اتشفشانی قرار دادن
like hell
<idiom>
با تاثیر وانرژی بیشتر ،مغایر با حقیقت ،نه زیاد
proselytism
تحت تاثیر تبلیغات مسلکی واقع شدن
actinic
دارای خواص پرتوافکنی مربوط به تاثیر شیمیایی
public image
تاثیر علامت تجارتی روی ذهن مردم
enclave economices
اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
walls here ears
دیوار موش دارد موش گوش دارد
affects
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
machine address
مقدار یک عبارت که تحت تاثیر جابجایی در برنامه نباشد
hall effect
شرح تاثیر میدان مغناطیسی روی جریان الکترون ها
dabble
دراب شلپ شلپ کردن
dabbled
دراب شلپ شلپ کردن
dabbles
دراب شلپ شلپ کردن
dabbling
دراب شلپ شلپ کردن
induces
1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
geotropism
رشدو نمو گیاه تحت تاثیر قوه جاذبه زمین
induced
1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
induce
1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
inducing
1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
hydrolyte
جسم یا مادهای که تحت تاثیر تجزیه بوسیله اب قرار گیرد
How do you think the changes will affect you?
فکر می کنید تغییرات چگونه بر زندگی شما تاثیر بگذارد؟
propagate
خطایی در فرآیند که عملیات بعدی را تحت تاثیر قرار دهد
propagated
خطایی در فرآیند که عملیات بعدی را تحت تاثیر قرار دهد
propagates
خطایی در فرآیند که عملیات بعدی را تحت تاثیر قرار دهد
propagating
خطایی در فرآیند که عملیات بعدی را تحت تاثیر قرار دهد
advection
جابجایی و حرکت طبقات اتمسفری بصورت افقی و تحت تاثیر گرما
nunc pro tunc
حکم یا سند جدید الصدور که نسبت به گذشته تاثیر داشته باشد
critical engine
موتوری که از کارافتادن یانقص ان تاثیر زیادی درعملکرد هواپیما خواهد داشت
dielectric heating
گرمای ایجاد شده در یک دی الکتریک که تحت تاثیر میدان فرکانسهای زیاد اچ اف قراردارد
resisted
ماده محافظ شیارهای PCB که تحت تاثیر مواد شیمیایی قرار نمیگیرد
resist
ماده محافظ شیارهای PCB که تحت تاثیر مواد شیمیایی قرار نمیگیرد
resisting
ماده محافظ شیارهای PCB که تحت تاثیر مواد شیمیایی قرار نمیگیرد
electro magnet
اهنی که در تحت تاثیر قوه برق خاصیت مغناطیسی پیداکند اهنربای الکتریکی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com