English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
mountains witness کوه هاهم گواهی میدهند حتی کوه ها.......
Other Matches
vouchee کسیکه برای او گواهی وشهادت میدهند
probate گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
eye-witnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitness گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
stock certificate گواهی موجودی کالا در انبار گواهی سهم
certify تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifies تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifying تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
When will be supper? کی شام میدهند؟
unashamed افرادیکهکارهایعجیبانجام میدهند
guard cell گیاهی را تشکیل میدهند
foy سوری که بخاطر مسافرت میدهند
boarding house جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
boarding houses جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
pig's wash گنداب اشپزخانه که به خوکان میدهند
pigwash گنداب اشپزخانه که بخوکان میدهند
handbill اعلانی که بدست مردم میدهند
handbills اعلانی که بدست مردم میدهند
they give it a good scrub خوب انرا مالش میدهند
spadework کاری که با بیل انجام میدهند
sea pass پروانه عبور که به کشتی بی طرف میدهند
loving cup پیاله بزرگی که در مهمانی ها بدست میدهند
console table میزی که پایههای کج داردوبه دیوارتکیه میدهند
these cloud promise rain این ابرها خبر از بارندگی میدهند
haematogen دارویی که برای چاره کم خونی میدهند
goffer اهنی که باان توری راچین میدهند
impo کاریکه بدانش اموزان ازراه تنبیه میدهند
fascicle دستهای از رشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
fascicule دستهای ازرشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
fasciculus دستهای ازرشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
tine دندانه ماشینهائی که کارهای خاکی انجام میدهند
communicant اشخاصیکه مراسم عشاء ربانی را انجام میدهند
communicants اشخاصیکه مراسم عشاء ربانی را انجام میدهند
page of presence لقب هایی که به برخی گماشتگان خانواده سلطنتی میدهند
aquarium شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
wedding cake کلوچهای که در عروسی به مهمانان میدهند و برای دوستانی ....میفرستند
corody لباس وغذا وغیره که موسسات خیریه به محتاجان میدهند
aquaria شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
aquariums شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
mezereum پوست ماذریون که در داروسازی برای اوردن خوی و پیشاب میدهند
trading stamp تمبریکه برای تشویق در مقابل خرید کالا بخریدار میدهند
page of bonour لقب هایی است که به برخی گماشتگان خانواده سلطنتی میدهند
bread-board تختهای که روی آن خمیر را ورز میدهند و نان را با چاقو میبرند
bread-boards تختهای که روی آن خمیر را ورز میدهند و نان را با چاقو میبرند
coffee-table book کتاب پر تصویر و بزرگ و پر جلایی که روی میزپیشدستی قرار میدهند
coffee-table books کتاب پر تصویر و بزرگ و پر جلایی که روی میزپیشدستی قرار میدهند
long pull اضافه پیمانهای که درنوشابه خانه ها برای جلب مشتریان میدهند
resolution بیشترین تعداد خط وط که یه تصویر را روی صفحه LRT تشکیل میدهند
resolutions بیشترین تعداد خط وط که یه تصویر را روی صفحه LRT تشکیل میدهند
pantechnicons نام بازاری در لندن که همه جورکالاهای صنعتی دران نمایش میدهند
pantechnicon نام بازاری در لندن که همه جورکالاهای صنعتی دران نمایش میدهند
letter card کاغذ پستی تا شده که لبههای چسب دارانرابهم چسبانده به پست میدهند
grillage شبکهای از تیرهای سنگین که در جاهای سست بجای پی ساختمان قرار میدهند
music stands میزی که نت های موسیقی را روی آن گذاشته و جلو نوازنده قرار میدهند
ostensorium فرف سیمین ی زرینی که هنگام عشاربانی نان رادران گذاشته نمایش میدهند
airing cupboard قفسه یا کمدی که لباسهای شسته شده را برای خشک شدن در آن قرار میدهند
ostensory فرف سیمین یا زرینی که هنگام عشا ربانی نان دران گذاشته نمایش میدهند
actuating horns اهرمهایی که کابلهای کنترل به انهامتصل شده و توسط انها سطوح فرامین را حرکت میدهند
decisions جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
Boxing Day اولین روز کار بعد از عید کریسمس که طی آن به پستچی و کارمند و غیره هدیه میدهند
decision جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
monstrance فرف سیمین یا زرینی که هنگام عشا ربانی نان رادران گذاشته نمایش میدهند
out of step دو یا چند سری پالسهای دیجیتال یا سایر پدیدههای ناپیوسته با فرکانسهای یکسان که در زمانهای متفاون رخ میدهند
curie point دمای بحرانی منحصر به فردبرای هر ماده که بالاتر از ان مواد فرومانیتیک خاصیت مغناطیسی دائم یاموقت خودرا ازدست میدهند
crop mark در نرم افزار DTP علامتهای چاپ شده که لبه کاغذ یا تصویر را نشان میدهند و امکان برش دقیق می دهند
every cloud has a silver lining <idiom> [خوش بین باش، روزهای سخت نیز جایشان را به روزهای بهتر میدهند]
testimony گواهی
testimonies گواهی
certification گواهی
witnessing گواهی
witnessed گواهی
legalization گواهی
attestation گواهی
oral evidence گواهی
witness گواهی
witnesses گواهی
attestation گواهی
evidence گواهی
deposition گواهی
depositions گواهی
certificate [official document] گواهی
grade گواهی
report گواهی
reference [testimonial] گواهی
mark گواهی
warranted گواهی
warrant گواهی
certificate گواهی
certificates گواهی
warranting گواهی
warrants گواهی
speak well for گواهی دادن
certifier گواهی کننده
certified check چک گواهی شده
to bear witness گواهی دادن
certificate of survey گواهی بازرسی
certificate of survey گواهی بازدید
certificate of weight گواهی وزن
certificating of quantity گواهی کمیت
quality certificate گواهی کیفیت
certification گواهی کردن
certificate of receipt گواهی وصول
qualifying certificate گواهی صلاحیت
deponent گواهی نویس
deposes گواهی دادن
warrantable قابل گواهی
treasury warrant گواهی خزانه
to call in evidence گواهی خواستن از
to bear testimony گواهی دادن
interim certificates گواهی موقت
insurance certificate گواهی بیمه
inspection certificate گواهی نظارت
health certificate گواهی بهداشت
testis تخم گواهی
inspection certificate گواهی بازرسی
false testimony گواهی کذب
false evidence گواهی کدب
clean bill of health <idiom> گواهی سلامتی
bear witness گواهی دادن
witnessing گواهی دادن
attest گواهی دادن
witnesses گواهی دادن
witnessed گواهی دادن
deposing گواهی دادن
bear testimony گواهی دادن
back letter گواهی تضمین
depositions گواهی کتبی
certified گواهی شده
evidence ملاک گواهی
affiant گواهی نویس
depose گواهی دادن
attesting گواهی دادن
warranting گواهی حکم
warranting گواهی کردن
certifies گواهی کردن
warranted گواهی حکم
certify گواهی کردن
certifying گواهی کردن
warranted گواهی کردن
warrant گواهی حکم
warrants گواهی حکم
certificate گواهی نامه
attests گواهی دادن
witness گواهی دادن
testimonials گواهی نامه
testimonial گواهی نامه
certificates گواهی نامه
warrant گواهی کردن
certificate of receipt گواهی رسید
bill of health گواهی بهداشت
bill of health گواهی تندرستی
certificate of deposit گواهی سپرده
death certificate گواهی فوت
death certificates گواهی فوت
certificate of death گواهی فوت
testified گواهی دادن
testifies گواهی دادن
certificate of health گواهی بهداشت
certificate of inspection گواهی بازرسی
certificate of quantity گواهی مقدار
certificate of quantity گواهی کمیت
certificate of quality گواهی کیفیت
certificate of origin گواهی مبداء
certificate of origin گواهی مبدا
certificate of measurement گواهی وزن
certificate of measurement گواهی مقدار
warrants گواهی کردن
certificate of damage گواهی خسارت
certificate of compliance گواهی تطبیق
licensing گواهی نامه
call to witness گواهی خواستن از
call in evidence گواهی خواستن از
deposition گواهی کتبی
certificate of a doctor گواهی پزشک
birth certificate گواهی تولد
testifying گواهی دادن
certificate of analysis گواهی بررسی
testify گواهی دادن
license گواهی نامه
attested گواهی دادن
perjuring گواهی دروغ دادن
to call any one in testimony از کسی گواهی خواستن
taking of evidence شنوایی گواهی [حقوق]
to give evidence before the court در دادگاه گواهی دادن
bill of health گواهی صحت مزاج
hearing of evidence شنوایی گواهی [حقوق]
presage گواهی دادن بر خبردادن از
presaged گواهی دادن بر خبردادن از
presages گواهی دادن بر خبردادن از
presaging گواهی دادن بر خبردادن از
perjure گواهی دروغ دادن
vindicable قابل گواهی واثبات
perjures گواهی دروغ دادن
notice of dishonour گواهی عدم پرداخت
notarization گواهی محضری و رسمی
notice of non payment گواهی عدم پرداخت
certificate of deposit گواهی پول سپرده
cover note گواهی بیمه نامه
marriage lines گواهی نامه عروسی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com