Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English
Persian
short
کوچک باقی دار
shorter
کوچک باقی دار
shortest
کوچک باقی دار
Search result with all words
antibiosis
تضاد بین دوموجود زنده کوچک که بیش از یکی از انها در محیط باقی نمیماند
Other Matches
residue check
بررسی تشخیص خطا که در آن داده دریافتی با یک مجموعه اعداد تقسیم میشود و باقی مانده بررسی میشود با باقی مانده مورد نظر
petty cash
صندوق ویژه وجوه کوچک حساب هزینه های کوچک
gemmule
یاخته کوچک که ازان جانورتازه پدیدمیاید غنچه کوچک
widget
آلت کوچک
[ابزار ]
[اسباب مکانیکی کوچک]
increments
فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
pig board
تخته کوچک برای موجهای کوچک
jigger
بادبان کوچک یکجور کرجی کوچک
increment
فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
over
باقی
over-
باقی
behind
باقی کار
gleanings
ریزه باقی
remains
باقی مانده
debris
باقی مانده
remnants
باقی مانده
remnant
باقی مانده
preserving
باقی نگهداشتن
left over
باقی مانده
surpluses
باقی مانده
surplus
باقی مانده
scantling
باقی مانده
extant
باقی مانده
preserve
باقی نگهداشتن
conservation force
نیروی باقی
preserves
باقی نگهداشتن
out of
<idiom>
باقی نمانده
surviving
باقی بودن
survives
باقی بودن
hold over
باقی ماندن
to leave behind
باقی گذاردن
survived
باقی بودن
to be on the safe side
باقی نباشد
behinds
باقی دار
survive
باقی بودن
behinds
باقی کار
behind
باقی دار
aliquant
باقی اورنده
come through
باقی ماندن
storing
می باقی می ماند
reopened
باقی بودن
reopen
باقی بودن
dregs
باقی مانده
holdovers
باقی مانده
holdover
باقی مانده
organzine
ابریشم باقی
otherworld
عالم باقی
to be in arrear
باقی داربودن
impress
باقی گذاردن
remainder
باقی مانده
reopens
باقی بودن
reopening
باقی بودن
impressing
باقی گذاردن
impresses
باقی گذاردن
impressed
باقی گذاردن
store
می باقی می ماند
leaving
باقی گذاردن
leave
باقی گذاردن
pannikin
لیوان کوچک پیمانه کوچک
knobble
برامدگی کوچک گره کوچک
trails
اثرپا باقی گذاردن
residve
باقی مانده زیادتی
the rest lies with you
باقی ان با خودتان است
hold up
<idiom>
باجرات باقی ماندن
hold up
<idiom>
خوب باقی ماندن
residuary
موصی له باقی مانده
trailing
اثرپا باقی گذاردن
to stay behind
باقی ماندن جاماندن
trailed
اثرپا باقی گذاردن
trail
اثرپا باقی گذاردن
residual value
مقدار باقی مانده
extant
نسخهء موجود و باقی
memorized
باقی مانده در حافظه
bide
درجایی باقی ماندن
memorizes
باقی مانده در حافظه
residues
قسمت باقی مانده
memorize
باقی مانده در حافظه
nothing was left over
چیزی باقی نماند
memorising
باقی مانده در حافظه
memorises
باقی مانده در حافظه
memorised
باقی مانده در حافظه
hang over
اثر باقی مانده
odd come short
زیادی باقی مانده
residue
قسمت باقی مانده
memorizing
باقی مانده در حافظه
jarred
اثر نامطلوب باقی گذاردن
jars
اثر نامطلوب باقی گذاردن
lie by
غیر فعال باقی ماندن
for the rest
اما در باره باقی مطالب
continue to be valid
به قوت خود باقی بودن
jar
اثر نامطلوب باقی گذاردن
wrecked
باقی مانده ازکشتی شکسته
much sugar was left
قند زیادی باقی ماند
scrape the bottom of the barrel
<idiom>
گرفتن چیزی که باقی مانده
remain in force
به قوت خود باقی بودن
hang over
اثر باقی ازهر چیزی
denominator
[bottom of a fraction]
باقی مانده کسر
[ریاضی]
The would left a mark.
جای زخم باقی ماند
to satnd good
بقوت خود باقی بودن
cicatrize
جای زخم باقی گذاردن
to exclude doubt
جای تردید باقی نگذاشتن
not a scrap is left
ذرهای باقی نمانده است
residual
آنچه در پشت سر باقی می ماند
pocket split
باقی ماندن میلههای 5 و 7یا 5 و 9 بولینگ
modulus
باقی مانده پس از تقسیم یک عدد بر دیگری
That way, it stays in suspension.
به این صورت معلق باقی می ماند.
preserves
حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
It remained intact.
سالم ودست نخورده باقی مانده
preserve
حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
let it remain as it is
بگذاری بحال خود باقی باشد
preserving
حفظ یا محافظت کردن باقی نگهداشتن
it leaves no room for doubt
جای هیچگونه تردیدی باقی نمیگذارد
sour apple
ضربهای که میلههای 5 و01 را باقی میگذارد
He left a large fortuue.
ثروت هنگفتی را به ارث (باقی )گذاشت
nothing remains to be told
چیزی برای گفتن باقی نمیماند
baby split
وضعی که میلههای 2 و 7 یا3 و 01 بولینگ باقی می ماند
Between you , me and the gatepost. Between ourselves .
میان خودمان باشد( محرمانه باقی بماند )
mods
باقی مانده تقسیم عددی بر عدد دیگر
babbitt
فلز یاطاقان با 5 تا 08 درصدقلع و باقی انتیموان مس وسرب
mod
باقی مانده تقسیم عددی بر عدد دیگر
engram
اثر دائمی که درنتیجه یک محرک درسلول باقی میماند
tandem
باقی گذاشتن دو میله که یکی پشت دیگری باشد
tandems
باقی گذاشتن دو میله که یکی پشت دیگری باشد
candle ends
باقی مانده هرچیزکه مردم لئیم جمع می کنند
permanently
انجام دادن به طریقی که برای همیشه باقی بماند
stay behind
باقی گذاشته شده نیروی باقیمانده در منطقه دشمن
worcester
باقی گذاشتن تمام میله هابجز میلههای 1 و 5 بولینگ
engramme
اثر دائمی که درنتیجه یک محرک درسلول باقی میماند
Any reform of the pension law must be left to the future.
هر اصلاح قانون بازنشستگی باید به آینده باقی گذاشته شود.
He died leaving nothing but debts .
فوت کرد وهیچ چیز غیر از قرض باقی نگذاشت
Any reform of the insurance law must be left to the future.
هر اصلاح قانون بیمه باید به آینده باقی گذاشته شود.
remedial maintenance
باقی مانده ترمیم خطا که در سیستم گسترش یافته است
It is all over between them . They are thru with each other .
بین آنها چیزی باقی نمانده ( را بطه یا تماسی وجود ندارد )
fairness
شرایطی که تا اجرای هر عمل درخواستی در سیستم در یک محدوده زمان باقی می ماند
strip
حذف داده کنترل از پیام دریافتی و باقی گذاشتن اطلاعات مربوطه
plene administrative preter
دفاعی مبنی بر این که مقداری از مال متوفی هنوز باقی است
salvoes
شرط یا عبارتی در سند که راه گریزی برای شخص باقی می گذارد
This is an elusive word .
این لغت خیلی فرار است ( درحافظه باقی نمی ماند )
salvo
شرط یا عبارتی در سند که راه گریزی برای شخص باقی می گذارد
hypothecate
در CL به معاملاتی اطلاق میشود که ضمن ان وثیقه دین در اختیارمدیون باقی می ماند
switching
خط و مدار ارتباطی که در صورت نیاز ایجاد میشود و تا زمان لازم باقی می ماند
modulo arithmetic
بررسی تشخیص خطا با استفاده از باقی مانده عمل ریاضی روی داده
applet
1-برنامههای کاربردی کوچک 2-برنامه کوچک برای بهبود کارایی برنامه کاربردی وب که توسط Activex یا برنامه جا وا تامین میشود3-
regenerative memory
رسانه ذخیره سازی که باید محتوای آن مرتباگ تنظیم شود تا محتوایش باقی بماند
safety
بازی بیلیارد دفاعی که گویها را در جای نامناسبی برای حریف باقی می گذاردضامن تفنگ
achalasia
عدم انبساط عضلات مجاری بدن و باقی ماندن انها در حال انقباض دائم
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions
این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
holding
در رهگیری هوایی اعلام اینکه من در وضعیت فرمان داده شده باقی هستم دستور جدیدبدهید
small-scale
طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
small scale
طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
white flag
پرچم سفید برای اعلام حضوراتومبیل امدادی یا داوردرمسیر یا در پایان خط بعلامت باقی ماندن یک دور ازمسابقه
walkovers
برد به سبب نداشتن حریف مسابقهای که فقط یک اسب بعلت حذف دیگر اسبها باقی مانده
walkover
برد به سبب نداشتن حریف مسابقهای که فقط یک اسب بعلت حذف دیگر اسبها باقی مانده
storage
1-حافظه داخلی کوچک با دستیابی سریع سیستم که حاوی برنامه جاری است . 2-حافظه کوچک داخلی سیستم
carbon tracking
باقیمانده بسیار ناچیز کربن که در اثر تخلیه الکتریکی درداخل دینام دلکو یا محفظه شمع باقی میماند
permanent
آنچه برای مدت طولانی یا برای همیشه باقی بماند
modulo arithmetic
شاخهای از ریاضی که از باقی ماندن عدد وقتی بر عدد دیگر تقسیم میشود استفاده میکند
plene administravit
بر این مبنا که اموال متوفی مستغرق دیونش شده است و دیگر چیزی باقی نمانده است
maintenance of membership
هرکس حق اشتغال به کار دارد لیکن اگر عضو اتحادیهای باشدباید در صورت عضویت ان تازمان تعیین شده باقی بماندوالا شغلش را از دست خواهدداد
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
davit
جرثقیل کوچک جرثقیل کوچک قایق
ram
حافظهای که امکان دستیابی به هر محلی به به هر ترتیبی را میدهد بدون نیاز به دستیابی به باقی مانده در اول مقایسه شود با sequatial accen memory
rams
حافظهای که امکان دستیابی به هر محلی به به هر ترتیبی را میدهد بدون نیاز به دستیابی به باقی مانده در اول مقایسه شود با sequatial accen memory
rammed
حافظهای که امکان دستیابی به هر محلی به به هر ترتیبی را میدهد بدون نیاز به دستیابی به باقی مانده در اول مقایسه شود با sequatial accen memory
washout
باقی گذاشتن میلههای 1 و 2و01 برای راست دست و 1 و3 و 7 برای چپ دست
washouts
باقی گذاشتن میلههای 1 و 2و01 برای راست دست و 1 و3 و 7 برای چپ دست
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it.
ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
christmass tree
ضربهای در بولینگ که میلههای 3 و 7 و 01 را برای راست دست و میلههای 2 و7 و 01 را برای چپ دست باقی می گذارد
culverts
پل کوچک
tiddly
کوچک
tiddliest
کوچک
micro
کوچک
fortalice
دژ کوچک
half pint
کوچک
culvert
پل کوچک
floret
گل کوچک
micros
کوچک
weeny
کوچک
weenier
کوچک
tiddlier
کوچک
short ton
تن کوچک
little
کوچک
bantam
کوچک
bantams
کوچک
minor
کوچک
pipsqueak
کوچک
fractional
کوچک
pillule
حب کوچک
puny
کوچک
venule
رگ کوچک
petty
کوچک
gracile
کوچک
seed bud
پر کوچک
diminutive
کوچک
dimmers
کوچک
pilule
حب کوچک
pipsqueaks
کوچک
minute
کوچک
dinky
کوچک
exiguousness
کوچک
small
کوچک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com