English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (24 milliseconds)
English Persian
trek کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trekked کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trekking کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
treks کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
Other Matches
tripped مسافرت مسافرت کردن
trips مسافرت مسافرت کردن
trip مسافرت مسافرت کردن
the incidents of a journey رویدادهای یک مسافرت اتفاقات جزئی و گوناگون یک مسافرت
camels مسافرت کردن باشتر
camel مسافرت کردن باشتر
To travel night and day . شب وروز مسافرت کردن
commute مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
stow away مسافرت قاچاقی کردن باکشتی وغیره
commuted مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
commuting مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
roadworthy اماده مسافرت قابل سفر کردن
itinerate سیار بودن مسافرت تبلیغاتی کردن
commutes مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
travels سفر کردن مسافرت کردن
travel سفر کردن مسافرت کردن
traveled سفر کردن مسافرت کردن
barnstorming مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorm مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorms مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstormed مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
journeys مسافرت
journeying مسافرت
tour مسافرت
travel مسافرت
journey مسافرت
tours مسافرت
touring مسافرت
toured مسافرت
travels مسافرت
traveled مسافرت
locomotion مسافرت
journeyed مسافرت
passport اجازه مسافرت
walkabout مسافرت پیاده
peregrination مسافرت دور
peregrinations مسافرت دور
walkabouts مسافرت پیاده
river trip مسافرت رودخانه ای
hitchhike مسافرت مفتی
jaunt مسافرت کوچک
trip ticket بلیط مسافرت
jaunts مسافرت کوچک
passports اجازه مسافرت
royal progress مسافرت شاهانه
visit مسافرت معاینه
dromomania جنون مسافرت
visits مسافرت معاینه
visited مسافرت معاینه
campaigned مسافرت درداخل کشور
package holiday مسافرت بسته بندی
all-expense tour مسافرت بسته بندی
traversabel سخنرانی درباره مسافرت
holiday at the seaside [British] مسافرت کنار دریا
churchills v to moscow مسافرت چرچیل به مسکو
train journey from ... over ... to ... مسافرت با قطار از ... از راه ... به ...
sailings مسافرت با قایق بادی
travelogs سخنرانی درباره مسافرت
sail مسافرت با قایق بادی
travelogues سخنرانی درباره مسافرت
trip ticket برگه اجازه مسافرت
travelogue سخنرانی درباره مسافرت
package tour مسافرت بسته بندی
campaigns مسافرت درداخل کشور
campaigning مسافرت درداخل کشور
Get ready for the journey(trip) برای مسافرت حاضر شو
yachting مسافرت با قایق تفریحی
port مامن مبدا مسافرت
sailed مسافرت با قایق بادی
trial trip مسافرت ازمایشی یا امتحانی
campaign مسافرت درداخل کشور
holiday by the seaside [British] مسافرت کنار دریا
We have a long journey before us . مسافرت طولانی در پیش داریم
waybill خط سیر مسافر راهنمای مسافرت
foy سوری که بخاطر مسافرت میدهند
riding گردش و مسافرت لنگر گاه
roadability راهواری قابل مسافرت در جاده
passenger mile طول راه مسافرت به حسب میل
I have a short trip ahead. قرار است یک مسافرت کوتاهی بروم
mal de mer سرگیجه وحالت قی در نتیجه مسافرت با کشتی
I travel tomorrow [afternoon] . من فردا [بعد از ظهر] به مسافرت می روم.
astronautics مطالعهء امکان مسافرت بکرات دیگر
road test ازمایش امادگی وسائط نقلیه برات مسافرت
flying بال وپر زن بسرعت گذرنده مسافرت هوایی
How long does the crossing take? چه مدت این مسافرت دریایی طول می کشد؟
command sponsored dependent بستگان نظامیانی که با خرج ارتش بخارج مسافرت می کنند
traveling fellowship بورس تحصیلی شامل هزینه مسافرت وتحقیقات در خارج از محل خود
sweat out بازحمت حریف را از میدان بدر کردن
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
cartage باربری باگاری
trekker مسافر باگاری
behaves سلوک کردن حرکت کردن
behave سلوک کردن حرکت کردن
behaved سلوک کردن حرکت کردن
behaving سلوک کردن حرکت کردن
get off حرکت کردن عزیمت کردن
carted چرخ باگاری بردن
cart چرخ باگاری بردن
carting چرخ باگاری بردن
carts چرخ باگاری بردن
bluster باسختی وشدت وسروصداوزیدن
blustering باسختی وشدت وسروصداوزیدن
blusters باسختی وشدت وسروصداوزیدن
blustered باسختی وشدت وسروصداوزیدن
have way on حرکت کردن
to bear oneself حرکت کردن
move حرکت کردن
sailed حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
inch حرکت کردن
to weigh anchor حرکت کردن
waggling حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
departure حرکت کردن
departures حرکت کردن
get under way حرکت کردن
waggle حرکت کردن
whir حرکت کردن
waggled حرکت کردن
waggles حرکت کردن
moves حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
sailings حرکت کردن
sail حرکت کردن
moved حرکت کردن
plots تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plot تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plotted تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
onerously بارنج بازحمت
zigzagged حرکت زیگزاگی کردن
trail بدنبال حرکت کردن
submarine زیردریا حرکت کردن
trance باچالاکی حرکت کردن
larrup سنگین حرکت کردن
zigzags حرکت زیگزاگی کردن
zigzagging حرکت زیگزاگی کردن
crawfish به پشت حرکت کردن
crab به پهلو حرکت کردن
to tail to the tide باجزرومد حرکت کردن
zigzag حرکت زیگزاگی کردن
submarines زیردریا حرکت کردن
jink بسرعت حرکت کردن
trances باچالاکی حرکت کردن
trailed بدنبال حرکت کردن
sail با نازوعشوه حرکت کردن
sailings با نازوعشوه حرکت کردن
crabs به پهلو حرکت کردن
sailed با نازوعشوه حرکت کردن
pule باصدا حرکت کردن
to bolt ناگهانی حرکت کردن
trails بدنبال حرکت کردن
infile به ستون دو حرکت کردن
spank با سرعت حرکت کردن
spanks با سرعت حرکت کردن
trailing بدنبال حرکت کردن
spanked با سرعت حرکت کردن
whirry بعجله حرکت کردن
underway در حال حرکت کردن
lugs سنگین حرکت کردن
skeet باسرعت حرکت کردن
spiraling بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralled بطورمارپیچ حرکت کردن
streak بسرعت حرکت کردن
streaked بسرعت حرکت کردن
to make an early start زود حرکت کردن
spiralling بطورمارپیچ حرکت کردن
range سیر و حرکت کردن
streaking بسرعت حرکت کردن
lug سنگین حرکت کردن
to move on واداربه حرکت کردن
darted بسرعت حرکت کردن
darting بسرعت حرکت کردن
lugging سنگین حرکت کردن
lugged سنگین حرکت کردن
spiraled بطورمارپیچ حرکت کردن
spiral بطورمارپیچ حرکت کردن
sneaked دزدکی حرکت ه کردن
spirals بطورمارپیچ حرکت کردن
make leeway حرکت پهلویی کردن
sneaks دزدکی حرکت ه کردن
sneak دزدکی حرکت ه کردن
streaks بسرعت حرکت کردن
dart بسرعت حرکت کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com