English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
spermatheca کیسه محل تجمع منی درحشرات ماده
spermathecal کیسه محل تجمع منی درحشرات ماده
Other Matches
line up billiard بیلیارد کیسه دار با روش برگرداندن گویهای کیسه افتاده به زمین
clandestine assembly area منطقه تجمع قوای زیرزمینی منطقه تجمع نیروی پنهانی
sack کیسه خواب کیسه سربازی
sacked کیسه خواب کیسه سربازی
sacker کیسه پرکن کیسه ساز
marsupium کیسه جانوار کیسه دار
sacks کیسه خواب کیسه سربازی
pocket کیسه یاجیبهای 6 گانه میز بیلیارد انداختن گوی به کیسه دربازی بیلیارد فاصله بین میلههای 1 و 3 برای بازیگرراست دست و 1 و 2 برای بازیگر چپ دست بولینگ
pockets کیسه یاجیبهای 6 گانه میز بیلیارد انداختن گوی به کیسه دربازی بیلیارد فاصله بین میلههای 1 و 3 برای بازیگرراست دست و 1 و 2 برای بازیگر چپ دست بولینگ
thermite ماده مخصوص جوش کاری و ماده اتشزای داخل گلولههای اتشزا
antiset ماده ضدغلیظ شدن و بستن مواد ماده سیال کننده
materialism فلسفه اصالت ماده اعتقاد به اینکه انچه وجود دارد ماده است
photoresist ماده شیمیایی ای که در اثر اعمال نور به یک ماده مقاومت و محکم تبدیل میشود
dope معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
gunk ماده کثیف و چسبناک ماده چرب
female connector دوشاخه ماده متصل کننده ماده
dopes معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
coolants ماده سرماساز ماده خنک کننده
coolant ماده سرماساز ماده خنک کننده
billiard point در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
fuels ماده انرژی زا ماده کارساز
pigments ماده رنگی ماده ملونه
fuelling ماده انرژی زا ماده کارساز
fuel ماده انرژی زا ماده کارساز
fueled ماده انرژی زا ماده کارساز
pigment ماده رنگی ماده ملونه
fuelled ماده انرژی زا ماده کارساز
associations تجمع
association تجمع
accumulation تجمع
aggregation تجمع
congestion تجمع
accumulations تجمع
assembly تجمع
public meeting تجمع
forming up تجمع
trafficking تجمع مدافعان
collecting point منطقه تجمع
hive مرکز تجمع
line official داور خط تجمع
turout تجمع پرسنل
swarmer تجمع کننده
assembly area منطقه تجمع
assembling area منطقه تجمع
rendezvous area منطقه تجمع
furunculosis تجمع چندکورک
accumulation point نقطه تجمع
traffic تجمع مدافعان
trafficked تجمع مدافعان
capital agglomeration تجمع سرمایه
traffics تجمع مدافعان
association تداعی معانی تجمع
number forward مهاجمان تک رو پشت خط تجمع
line backer مدافع پشتیبان خط تجمع
coagulation تجمع مواد در یک ناحیه
rallying points محل تجمع مجدد
pipe the side تجمع گارد احترام
dust laden تجمع گرد وغبار
rallying point محل تجمع مجدد
pigmentation تجمع رنگدانه ها در بافتها
rendezvous area منطقه تجمع موقت
associations تداعی معانی تجمع
concentration camps منطقه تجمع اسرا
line backing دفاع پشت خط تجمع
concentration camp منطقه تجمع اسرا
boat rendezvous area منطقه تجمع قایقها
loose forward مهاجم تک رو پشت خط تجمع
unlawful assembly تجمع غیر قانونی
recall دستور تجمع قوا دادن
hiked گرفتن توپ درشروع تجمع
hike گرفتن توپ درشروع تجمع
dummy گول زدن حریف در تجمع
dummies گول زدن حریف در تجمع
hydrothorax تجمع مایع در حفره جنب
broken field محوطه دفاعی فراسوی خط تجمع
sick call تجمع برای رفتن به بهداری
hikes گرفتن توپ درشروع تجمع
hiking گرفتن توپ درشروع تجمع
bomb cemetery محل تجمع بمبهای فاسد
coil up تجمع ستون در راحت باش
pipe the side فرمان تجمع گارد احترام
casual water تجمع موقتی اب روی زمین
sacking حمله به مهاجم پشت خط تجمع
recalls دستور تجمع قوا دادن
recalled دستور تجمع قوا دادن
gynandromorph جانور نر و ماده هم نر و هم ماده
anti- ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
to recall the troops from Mali دستور تجمع قوا را از کشورمالی دادن
flare پاس کوتاه به مدافع پشت تجمع
snapped روش بازگرداندن توپ به بازی از تجمع
snap روش بازگرداندن توپ به بازی از تجمع
riots تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
hookup تجمع بعضی چیزها برای منظورخاصی
snapping روش بازگرداندن توپ به بازی از تجمع
rioted تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
rioting تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
flares پاس کوتاه به مدافع پشت تجمع
huddle گردهمایی کوتاه بازیگران پیش از تجمع
convoy assembly port بندر محل تجمع کاروان دریایی
convoy assembly port بندر محل تجمع ستون موتوری
huddling گردهمایی کوتاه بازیگران پیش از تجمع
prisoner of war cage محل تجمع اولیه اسرای جنگی
snaps روش بازگرداندن توپ به بازی از تجمع
huddles گردهمایی کوتاه بازیگران پیش از تجمع
riot تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
huddled گردهمایی کوتاه بازیگران پیش از تجمع
forming up تجمع و سازمان دادن یکان جمع شدن
encroaching قرار دادن غیرمجاز بدن جلوتراز خط تجمع
nail حمله به توپ دار به ویژه درپشت خط تجمع
nails حمله به توپ دار به ویژه درپشت خط تجمع
nailed حمله به توپ دار به ویژه درپشت خط تجمع
assembly order دستورتعمیر دستور جمع شدن درنقطه تجمع
gabfest تجمع غیر رسمی جهت گفتگوهای عمومی
oogamete سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
standoff half بازیگر میانی پشت خط تجمع برای دریافت توپ
backfield line خطی که یک یارد پشت خط تجمع مهاجمان قرار دارد
cosmopolis شهر بین المللی مرکز تجمع نژادهای مختلف
ashless dispersant oil نوعی روغن معدنی که مانع تجمع ناخالصیها میگردد
wing forward هریک از دومهاجم بیرون ردیف دوم یاسوم در تجمع
accretion هر تجمع لای شن ماسه و غیره که بوسیله جریان آب ایجاد شود
blind side سمتی که بازیگر متوجه ان نیست سمت خط تجمع نزدیک به خط مماس
purses کیسه
pursing کیسه
purse کیسه
sac کیسه
pursed کیسه
bladder کیسه
bladders کیسه
pickpockrt کیسه بر
ballast کیسه شن
bourse کیسه
cyst کیسه
cysts کیسه
money bag کیسه
ice-cap کیسه یخ
hydatid کیسه اب
ice-caps کیسه یخ
icebag کیسه یخ
bag کیسه
bags کیسه
cod کیسه
valises کیسه
ice cap کیسه یخ
valise کیسه
lyster bag کیسه اب
sacs کیسه
sandbagging کیسه شن
vesica کیسه
saddle bag کیسه اب
theca کیسه
sinus کیسه
sandbag کیسه شن
sinuses کیسه
sack کیسه
purseful کیسه
sandbagged کیسه شن
sacked کیسه
sandbags کیسه شن
sacks کیسه
bagful یک کیسه
pouches کیسه
water bag کیسه اب
bagging کیسه
pouch کیسه
vesicle کیسه
sacked حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
sack حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
sacks حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
ball back ضربه تصادفی با پا به توپ که از مرز بیرون برود ومنتج به تجمع شود
cod کیسه کوچک
capsule کیسه پوشینه
folliculate کیسه دار
actinia کیسه تن دریایی
folliculated کیسه دار
mummy bag کیسه خواب
footsack کیسه خواب
air sac کیسه هوا
gunny کیسه گونی
gallbladder کیسه صفرا
graafian follicle کیسه گراف
gas bag کیسه گاز
scrotums کیسه بیضه
pocket کیسه هوایی
bursiform کیسه مانند
buckram کیسه کرباسی
baloon کیسه هوا
pouch کیسه کوچک
pouch کیسه باروت
pouches کیسه باروت
pouches کیسه کوچک
bag of cement کیسه سیمان
purse کیسه پول
pursed کیسه پول
scrotum کیسه بیضه
scrota کیسه بیضه
encysted کیسه دار
valises کیسه چرمی
capsules کیسه پوشینه
pursing کیسه پول
valise کیسه چرمی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com