Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 195 (10 milliseconds)
English
Persian
punishment
کیفر مجازات
Search result with all words
capital punishment
کیفر اعدام مجازات اعدام
punish
مجازات کردن کیفر دادن
punished
مجازات کردن کیفر دادن
punishes
مجازات کردن کیفر دادن
corporal punishment
کیفر بدنی مجازات بدنی
peine for et dure
مجازات عدم پاسخ در مقابل کیفر خواست جنایی
Other Matches
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
punitive damages
خسارت ناشی از مجازات خسارت حاصله از اجرای مجازات
penalty
کیفر
pains and penalties
کیفر
retribution
کیفر
penalties
کیفر
punishment
کیفر
punishable
سزاوار کیفر
death penalty
کیفر اعدام
bill of indictment
کیفر خواست
bill of indicment
کیفر خواست
the penalty of death
کیفر اعدام
to be duly punished for
به کیفر ..... رسیدن
disciplinary punishment
کیفر انضباطی
under pain of death
با کیفر اعدام
with impunity
بی کیفر بهدر
culpable
<adj.>
مستحق کیفر
[حقوقی]
indictable
<adj.>
مستحق کیفر
[حقوقی]
penal
<adj.>
مستحق کیفر
[حقوقی]
actionable
<adj.>
مستحق کیفر
[حقوقی]
punishable
<adj.>
مستحق کیفر
[حقوقی]
chargeable
<adj.>
مستحق کیفر
[حقوقی]
punishable
<adj.>
سزاوار کیفر
[حقوقی]
lextalionis
قانون کیفر عینی
penal
<adj.>
سزاوار کیفر
[حقوقی]
indictable
<adj.>
سزاوار کیفر
[حقوقی]
culpable
<adj.>
سزاوار کیفر
[حقوقی]
chargeable
<adj.>
سزاوار کیفر
[حقوقی]
actionable
<adj.>
سزاوار کیفر
[حقوقی]
actionable
<adj.>
مستوجب کیفر
[حقوقی]
chargeable
<adj.>
مستوجب کیفر
[حقوقی]
culpable
<adj.>
مستوجب کیفر
[حقوقی]
indictable
<adj.>
مستوجب کیفر
[حقوقی]
penal
<adj.>
مستوجب کیفر
[حقوقی]
punishable
<adj.>
مستوجب کیفر
[حقوقی]
punished
کیفر دادن قصاص کردن
punishes
کیفر دادن قصاص کردن
punish
کیفر دادن قصاص کردن
pay off
جزای کیفر نتیجه نهایی
arraign
با تنظیم کیفر خواست متهمی را بمحاکمه خواندن
the inquisition
دادگاهی که کارش دادرسی مردمان از دین برگشته یارافضی و به کیفر رساندن
contempt
در CLممکن است این جرم به وسیله جریمه یا زندان یا هردو کیفر داده شود اهانت
reprimanding
مجازات
sanction
مجازات
sanctioned
مجازات
sanctioning
مجازات
penalties
مجازات
the lash
مجازات
reprimands
مجازات
reprimanded
مجازات
reprimand
مجازات
rocket
[British E]
مجازات
castigation
مجازات
sanctions
مجازات
pains and penalties
مجازات
wite
مجازات
punishment
مجازات
retribution
مجازات
penalty
مجازات
to get ticked off
[British E]
<idiom>
مجازات شدن
punishability
مجازات کردنی
principal punishment
مجازات اصلی
agravation of punishment
تشدید مجازات
pecuniary punishment
مجازات نقدی
pecuniary pumishment
مجازات نقدی
mitigation of punishment
تخفیف مجازات
pecuniary penalty
مجازات مالی
to get a rocket
[British E]
<idiom>
مجازات شدن
punishability
قابلیت مجازات
to death penalty
اعدام مجازات
suspension of punishment
تعلیق مجازات
supplementary punishment
مجازات تکمیلی
theories of punishment
فلسفه مجازات
severe punishment
مجازات شاق
reprieval
تعلیق مجازات
reformative punishment
مجازات تادیبی
punitory
متضمن مجازات
theories of punishment
اهداف مجازات
absolution
انصراف از مجازات
punishment of a minor offence
مجازات تکدیری
sentences
حکم به مجازات
suspended sentences
مجازات تعلیقی
suspended sentence
مجازات تعلیقی
culpable
قابل مجازات
death penalty
مجازات اعدام
sanctions
مجازات کردن
capital punishment
مجازات اعدام
sanctioning
مجازات کردن
sanctioned
مجازات کردن
sanction
مجازات کردن
punish
مجازات کردن
sentence
حکم به مجازات
punishes
مجازات کردن
punished
مجازات کردن
capital punishment
اعدام مجازات
probation
تعلیق مجازات
sentencing
حکم به مجازات
accessory punishment
مجازات تبعی
divine legislation
تشدید مجازات
castigator
مجازات کننده
degradatory punishment
مجازات ترذیلی
commutation
تخفیف مجازات
degrading punishment
مجازات ترذیلی
deterrennt punishment
مجازات ترهیبی
deterrent punishment
مجازات ارعابی
disciplinary punishment
مجازات انضباطی
fasces
قدرت مجازات
forfeitable
قابل مجازات
culpability
قابلیت مجازات
doom
حکم مجازات
communication of punishment
ابلاغ مجازات
punishable
مستحق مجازات
punishable
قابل مجازات
criminous
مستحق مجازات
indictable
<adj.>
سزاوار مجازات
[حقوقی]
reprieve
تعلیق اجرای مجازات
reprieved
تعلیق اجرای مجازات
reprieving
تعلیق اجرای مجازات
chargeable
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
punishable
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
penal
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
actionable
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
culpable
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
reprieves
تعلیق اجرای مجازات
punishable
<adj.>
سزاوار مجازات
[حقوقی]
indictable
<adj.>
مستحق مجازات
[حقوقی]
to be on probation
در دوره تعلیق مجازات
finger-wagging
مجازات
[اصطلاح روزمره]
censure
مجازات
[اصطلاح روزمره]
reproof
مجازات
[اصطلاح روزمره]
on probation
به شرط تعلیق مجازات
on probation
در دوره تعلیق مجازات
actionable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
chargeable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
culpable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
indictable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
penal
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
punishable
<adj.>
مستوجب مجازات
[حقوقی]
penal
<adj.>
سزاوار مجازات
[حقوقی]
culpable
<adj.>
سزاوار مجازات
[حقوقی]
chargeable
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
suit the punishment to the crime
انطباق مجازات بر جرم
actionable
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
sanctioning
تصدیق مجازات اقتصادی
sanctioned
تصدیق مجازات اقتصادی
penal codes
قانون مجازات عمومی
penal code
قانون مجازات عمومی
sanctions
تصدیق مجازات اقتصادی
sanction
تصدیق مجازات اقتصادی
chargeable
<adj.>
سزاوار مجازات
[حقوقی]
punishable
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
penal
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
indictable
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
culpable
<adj.>
قابل مجازات
[حقوقی]
it is death to
مجازات 0000مرگ است
commutation
تبدیل مجازات به اخف
actionable
<adj.>
سزاوار مجازات
[حقوقی]
probation order
دستور یا حکم تعلیق مجازات
to be on probation
در دوره تعلیق مجازات بودن
reprieving
مجازات کسی را بتعویق انداختن
reprieves
مجازات کسی را بتعویق انداختن
reprieved
مجازات کسی را بتعویق انداختن
reprieve
مجازات کسی را بتعویق انداختن
to give a suspended sentence
[British E]
حکم دوره تعلیق مجازات دادن
lictor
پیشرو حاکم وغیره متصدی مجازات
lynches
بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynched
بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynch
بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
capital
قابل مجازات مرگ دارای اهمیت حیاتی
to suspend somebody's sentence on probation
مجازات کسی را با شرط دوره آزمایشی به تعویق انداختن
[قانون]
to place somebody on probation
مجازات کسی را با شرط دوره آزمایشی به تعویق انداختن
[قانون]
to be broken on the wheel
روی چرخ گاری مردن
[نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
probation officer
ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
probation officers
ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
The culpable action may be done wilfully or by negligence.
عمل قابل مجازات ممکن است آگاهانه یا با سهل انگاری انجام شود.
immunity
به طوری که توقیف و اعمال مجازات درمورد چنین ماموری ممکن نیست مگر به وسیله تحویل دادنش به دولت متبوع وی
war crimes
اعمالی راگویند که اگر از سربازان یااتباع دشمن صادر شود درصورت اسیر شدن بخاطرارتکاب انها مجازات خواهندشد
persistent offender
مجرم مصر به تکرار جرم در CL هر گاه کسی پس ازرسیدن به 12 سال سه بارمرتکب جرایمی که مجازاتشان حبس است بشودمشمول تجدید مجازات میشود
preventive detention
تمدید مدت حبس مجرم به عادت که تقریبا" به سیستم اجرای نظرتشدید مجازات و یا مواردپیش بینی شده در قانون اقدامات تامینی شباهت دارد
gallows
چوبه دار مجازات اعدام با دار
penal statute
قانون جزایی قانون مجازات
impunity
معافیت از مجازات معافیت از زیان
foul
فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouls
فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
foulest
فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouler
فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouled
فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
speaking with prosecutor
در جرایم علیه افراد که از نوع جنحه باشددادگاه به متهم اجازه میدهد که پیش از شروع رسیدگی با شاکی صحبت کند وهر گاه او رضایت خود رااعلام کند مجازات مرتکب تخفیف کلی پیدا میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com