Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
cold galvanize
گالوانیزه کردن در حالت سرد
Other Matches
electroplated
گالوانیزه کردن
electroplates
گالوانیزه کردن
electroplate
گالوانیزه کردن
electrodeposition
گالوانیزه کردن
galvanization
گالوانیزه کردن
galvanizing
گالوانیزه کردن
hot galvanize
گالوانیزه کردن گرم
hot gas welding
گالوانیزه کردن گرم
galvanizer
گالوانیزه کننده
galvanizing sheet
ورق گالوانیزه
the i
[حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
modes
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
mode
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
foreground
سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
analogue
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
squares
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analog
سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analogues
ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
squaring
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
square
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
vitrifying
تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
oblique case
حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
convertor
وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
prints
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
print
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
printed
کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
alternate
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternated
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternates
تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
devitrify
از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
state of rest
حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
plebeianism
حالت عوام یا مردم پست حالت توده
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
genitive
حالت مالکیت حالت مضاف الیه
plasticity
حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
uart
قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
transitoriness
حالت ناپایداری حالت بی بقایی
marginal case
حالت نهائی حالت حدی
spectralness
حالت طیفی حالت شبحی
spectrality
حالت طیفی حالت شبحی
cold forming
حالت دهی در حالت سرد
cold swage
اهنگری کردن در حالت سرد
to declare a state of emergency
اعلان کردن حالت اضطراری
uncouple
از حالت زوجی خارج کردن
cold roll
نورد کردن در حالت سرد
deconcentrate
از حالت تغلیظ خارج کردن
cold reduce
نورد کردن در حالت سرد
dive bombing
بمباران کردن در حالت شیرجه
demilitarised
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizing
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarises
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
safing
از حالت مسلح بودن خارج کردن
demilitarizes
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
break
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
demobilization
بر طرف کردن حالت بسیج عمومی
breaks
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
to defend aggressively
در حالت تدافع بازی کردن
[ورزش]
demilitarising
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarized
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarize
از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
done for
<idiom>
ویران کردن ،به حالت نزار درآمدن
to stonewall
در حالت تدافع بازی کردن
[ورزش]
crude
حالت طبیعی رنگ
[حالت ملایم و اصیل رنگ]
modes
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
mode
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
real mode
حالت پردازش پیش فرض برای IBM PC وتنها حالتی که در DOS عمل میکند. این حالت به معنای این است که یک سیستم عملیات تک کاره است که نرم افزار میتواند هر حافظه یا وسیله ورودی و خروجی را استفاده کند
cold strength
استحکام در حالت سرد مقاومت در حالت سرد
readers
یکی از دو حالت که به کاربر امکان کار کردن با یک برنامه چند رسانهای میدهد ولی آنرا تغییر نمیدهد
reader
یکی از دو حالت که به کاربر امکان کار کردن با یک برنامه چند رسانهای میدهد ولی آنرا تغییر نمیدهد
universal
قطعهای که رشته بیت سری اسنکرون را به حالت موازی یا حالت موازی را به رشته سری تبدیل میکند
escape character
کلیدی روی صفحه کلید که به کاربر امکان وارد کردن کد espace را میدهد برای کنترل حالت ابتدایی یا عملیات کامپیوتر
master clear
کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
decollate
جدا کردن موضوعات مختلف به ورقههای مجزا. جدا کردن دو یا سه موضوع مختلف به حالت مجزا و برداشتن کاغذ کاربنی
preparations
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparation
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
housekeeping
در آغاز برنامه جدید برای انجام امور سیستم مثل پاک کردن حافظه تشخیص کلیدهای تابع یا تغییر حالت صفحه تصویر
innocent passage
مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
hallucinate
گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
hallucinated
گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
hallucinates
گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
hallucinating
گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
power down
خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
reprisal
در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
reprisals
در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
forward seat
حالت نشستن سوارکار روی زین در پرش حالت نشستن سوارکار بر روی زین
phased
حالت
temperaments
حالت
if
حالت
phase
حالت
self
حالت
disposition
حالت
unexpressive
بی حالت
estate
حالت
line condition
حالت خط
state-
حالت
make
حالت
manner
حالت
posturing
حالت
state
حالت
postures
حالت
situations
حالت
status
حالت
fettle
حالت
attitudes
حالت
attitude
حالت
situation
حالت
stating
حالت
condition
حالت
queasiness
حالت قی
phases
حالت
moods
حالت
temperament
حالت
stated
حالت
postured
حالت
cases
حالت
case
حالت
states
حالت
mood
حالت
stances
حالت
stance
حالت
pyreticosis
حالت تب
estates
حالت
temper
حالت
idiocrasy
حالت
tempered
حالت
predicament
حالت
feverishness
حالت تب
tempers
حالت
predicaments
حالت
febricity
حالت تب
expression
حالت
expressions
حالت
ill conditioned
بد حالت
glass eyed
بی حالت
makes
حالت
posture
حالت
grain
حالت
command mode
حالت فرماندهی
conversational mode
حالت محاورهای
steady state
حالت پایا
problem state
حالت مسئلهای
arborescence
حالت شاخهای
supervisor state
حالت نظارت
privileged mode
حالت ممتاز
subjectivism
حالت نظری
soild state
حالت جامد
answer mode
حالت جواب
solid state
حالت جامد
pulverulence
حالت خاکی
sol state
حالت سولی
subalternation
حالت تبعی
stating
دولتی حالت
antisepsis
حالت ضد عفونی
substantiality
حالت اساسی
storminess
حالت توفانی
prone position
حالت درازکش
protected mode
حالت محفوظ
normality
حالت عادی
physical state
حالت فیزیکی
aplomb
حالت عمودی
state of rest
حالت ساکن
sponginess
حالت ابری
conjugality
حالت زناشویی
state of siege
حالت محاصره
state of stress
حالت تنش
state vector
بردار حالت
stable state
حالت پایا
vein
حالت تمایل
state function
تابع حالت
state of equilibrium
حالت تعادل
veins
حالت تمایل
perpendicularity
حالت عمودی
prone
حالت درازکش
nausea
حالت تهوع
state-
دولتی حالت
spin state
حالت اسپین
plumbness
حالت عمودی
steady state
حالت ثابت
continuum state
حالت پیوستار
sickness
حالت تهوع
space condition
حالت فاصله
strain
حالت موروثی
states
دولتی حالت
amentia
حالت هذیان
polyvalency
حالت چندفرفیتی
polyvalence
حالت چندفرفیتی
stationary state
حالت ایستاده
stated
دولتی حالت
sicknesses
حالت تهوع
sphericity
حالت کروی
spatiality
حالت فضایی
spasticity
حالت انقباضی
steady state
حالت دائمی
spasticity
حالت تشنج
stasis
حالت سکون
flexibility
حالت گیر
burst mode
حالت پیوسته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com