English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
to take a step forward گامی سوی جلو برداشتن
Other Matches
canters گامی شبیه چهارنعل
cantering گامی شبیه چهارنعل
cantered گامی شبیه چهارنعل
canter گامی شبیه چهارنعل
transcribed استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribing استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribes استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribe استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
accent mark علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
it is but a step to my house تا خانه ما گامی بیش نیست یک قدم است تا خانه ما
pickup برداشتن
lifted برداشتن
lift برداشتن
removing از جا برداشتن
removing برداشتن
removes از جا برداشتن
removes برداشتن
remove از جا برداشتن
remove برداشتن
lifts برداشتن
lifting برداشتن
pick up برداشتن
moistening نم برداشتن
takes برداشتن
flaw مو برداشتن
flaws مو برداشتن
delete برداشتن
deleted برداشتن
deletes برداشتن
deleting برداشتن
countertrace برداشتن از
glom برداشتن
ingather برداشتن
ingether برداشتن
includes در برداشتن
include در برداشتن
to mop up برداشتن
to pick up برداشتن
to run away with برداشتن
take برداشتن
take up برداشتن
sublate برداشتن
to take up برداشتن
to pull off برداشتن
surmounting ازمیان برداشتن
surmounts ازمیان برداشتن
twist تاب برداشتن
twisting تاب برداشتن
twists تاب برداشتن
unmasking نقاب برداشتن از
decode برداشتن رمز
decoded برداشتن رمز
decodes برداشتن رمز
flaw ترک برداشتن
to come at a bound <idiom> خیز برداشتن
flaws ترک برداشتن
surmounted ازمیان برداشتن
surmount ازمیان برداشتن
unmasks نقاب برداشتن از
transcribe رونوشت برداشتن
transcribed رونوشت برداشتن
resign دست برداشتن
desist دست برداشتن
transcribes رونوشت برداشتن
cease دست برداشتن
transcribing رونوشت برداشتن
feet پاچنگال برداشتن
make a copy of رونوشت برداشتن
to take off برداشتن بردن
off take rudder سکان برداشتن
to sweep away ازمیان برداشتن
to receive a wound زخم برداشتن
picturize فیلم برداشتن از
to have one's p taken عکس برداشتن
to fly to arms سلاح برداشتن
to d. the cloth رومیزی را برداشتن
remove slag سرباره را برداشتن
to carry arms سلاح برداشتن
snap up تند برداشتن
shuffle off به عجله برداشتن
ingether خرمن برداشتن
to take the photograph of عکس برداشتن از
uncap کلاه از سر برداشتن
heave خیز برداشتن
heaved خیز برداشتن
demountable قابل برداشتن
To co away with . To remove. To eliminate . ازمیان برداشتن
unhood سرپوش برداشتن از
break step غلط پا برداشتن
to break step غلط پا برداشتن
uncap سر پوش برداشتن از
dequeue برداشتن اقلام یک صف
emarginate برداشتن حاشیه از
give up دست برداشتن از
run away with برداشتن و در رفتن
unmasked نقاب برداشتن از
machine براده برداشتن
clearance برداشتن مانع
elide ازاخر برداشتن
elided ازاخر برداشتن
spooning با قاشق برداشتن
spooned با قاشق برداشتن
spoon با قاشق برداشتن
map نقشه برداشتن از
elides ازاخر برداشتن
spoons با قاشق برداشتن
machined براده برداشتن
machines براده برداشتن
warps تاب برداشتن
warped تاب برداشتن
warp تاب برداشتن
maps نقشه برداشتن از
unveil حجاب برداشتن
unveiled حجاب برداشتن
unveils حجاب برداشتن
list سیاهه برداشتن
stepping گام برداشتن
removes برداشتن مهر
poll نمونه برداشتن
removing برداشتن مهر
eliding ازاخر برداشتن
polled نمونه برداشتن
step قدم برداشتن
crack شکاف برداشتن
unveiling حجاب برداشتن
remove برداشتن مهر
step گام برداشتن
stepping قدم برداشتن
polls نمونه برداشتن
gait گام برداشتن
unmask نقاب برداشتن از
cracks شکاف برداشتن
to sel a person a pup کلاه کسیرا برداشتن
racing of generator دور برداشتن مولد
to take notes of یاد داشت برداشتن از
racing of motor دور برداشتن موتور
fracturing مو برداشتن قطعات و وسایل
to whisk away or off تند بردن برداشتن
remove the seal from مهر چیزی را برداشتن
multiplicate چندین نسخه برداشتن از
decontrol دست از کنترل برداشتن
pace شیوه گام برداشتن
curled تاب برداشتن فردادن
overcrop زیاد حاصل برداشتن از
to have two strings to one bow با یک دست دو هندوانه برداشتن
fracture مو برداشتن قطعات و وسایل
to lift one's hand دست به سوگند برداشتن
fractured مو برداشتن قطعات و وسایل
fractures مو برداشتن قطعات و وسایل
ingather انباشتن خرمن برداشتن
to lift up one's hand دست بدعا برداشتن
paces شیوه گام برداشتن
paced شیوه گام برداشتن
to get anything out of the way کاری را ازمیان برداشتن
disburden بار از دوش برداشتن
to run away with برداشتن ودر رفتن
curl تاب برداشتن فردادن
cracks شکاف برداشتن ترکیدن
withdraw عقب کشیدن برداشتن
leave alone <idiom> دست از سر کسی برداشتن
withdraws عقب کشیدن برداشتن
crack شکاف برداشتن ترکیدن
work in مشکلات را از میان برداشتن
yerk هل دادن شکاف برداشتن
defuse فیوز بمب را برداشتن
defused فیوز بمب را برداشتن
defuses فیوز بمب را برداشتن
curls تاب برداشتن فردادن
defusing فیوز بمب را برداشتن
To pluck ones eyebrows. زیر ابرو برداشتن
untread بعقب گام برداشتن
turbary حق برداشتن خاک از زمین غیر
vorlage خیز برداشتن از ناحیه قوزک پا
take off برداشتن پرواز کردن هواپیما
buckle تاب برداشتن یک قسمت ازساختمان
weed برداشتن قسمتهای زائد و غیرمطلوب
buckled تاب برداشتن یک قسمت ازساختمان
weeded برداشتن قسمتهای زائد و غیرمطلوب
weeding برداشتن قسمتهای زائد و غیرمطلوب
to relieve one of a load باراز دوش کسی برداشتن
to throw off the mask پرده از روی کار برداشتن
To overstep the limits. To overreach oneself . To become impudent. دور برداشتن ( جسور شدن )
to rob peter to pay paul از ریش برداشتن و بسیل گذاشتن
to raise the v توری یانقاب ازروی برداشتن
split ترک برداشتن تقسیم کردن
spread oneself too thin <idiom> با یک دست چند هندوانه برداشتن
pick up <idiom> برداشتن چیزی ازروی زمین
to keep pace with any one گام های برابرباکسی برداشتن
forborne دست برداشتن تحمل کردن
buckles تاب برداشتن یک قسمت ازساختمان
warp منحرف کردن تاب برداشتن
appendectomy برداشتن زائده اپاندیس یا اویزه
opens برداشتن پوشش یا باز کردن در
opened برداشتن پوشش یا باز کردن در
unburdens بار از دوش کسی برداشتن
unburdening بار از دوش کسی برداشتن
cathodogeaph بوسیله پرتومجهول عکس برداشتن از
unburden بار از دوش کسی برداشتن
open برداشتن پوشش یا باز کردن در
warped منحرف کردن تاب برداشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com