English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 72 (1 milliseconds)
English Persian
aberdeen angus گاو بی شاخ پرواری اسکاتلندی
Other Matches
scotch gambit گامبی اسکاتلندی درگشایش اسکاتلندی شطرنج
stall fed پرواری
stalled پرواری
fatted or tened پرواری
brawniness پرواری
fatling پرواری
well-fed پرواری
in grease پرواری
feeders چارپایان پرواری
stall feed پرواری کردن
to feed off پرواری کردن
vealer گوساله پرواری
steers گوساله پرواری
steered گوساله پرواری
steer گوساله پرواری
beef cattle گاو پرواری
feeder چارپایان پرواری
porket بچه خوک پرواری
porker بچه خوک پرواری
Scotsman اسکاتلندی
Scotsmen اسکاتلندی
scotchwoman زن اسکاتلندی
erse اسکاتلندی
Scot اسکاتلندی
Scots اسکاتلندی
scotish اسکاتلندی
scotch اسکاتلندی
scotched اسکاتلندی
Scottish اسکاتلندی
scotching اسکاتلندی
scotches اسکاتلندی
north briton اسکاتلندی
scotchman اسکاتلندی
fatling بره یا گوساله ویاحیوان پرواری
hogs خوک پرواری بزور گرفتن
hogged خوک پرواری بزور گرفتن
hog خوک پرواری بزور گرفتن
scotch ویسکی اسکاتلندی
scotches ویسکی اسکاتلندی
laird ملاک اسکاتلندی
scotching ویسکی اسکاتلندی
lairds ملاک اسکاتلندی
scotched ویسکی اسکاتلندی
scotticize اسکاتلندی مه اب شدن
scotch opening گشایش اسکاتلندی
collies سگ گله اسکاتلندی
collie سگ گله اسکاتلندی
writer to the signet مشاور حقوقی اسکاتلندی
Gaelic زبان بومی اسکاتلندی
kirkman عضوکلیسای اسکاتلندی کشیش
skye terrier سگ کوچک وپا کوتاه اسکاتلندی
scotch four knights' game بازی چهاراسب اسکاتلندی شطرنج
Scotticism اداب وخصوصیات اسکاتلندی خسیسی
Scotticisms اداب وخصوصیات اسکاتلندی خسیسی
mountain dew ویسکی اسکاتلندی که بطورقاچاق در کوهستانهادرست می کنند
gael مردم کوهستانی اسکاتلند سلتهای اسکاتلندی
garron یکجور اسب کوچک اسکاتلندی وایرلندی
goring gambit گامبی گورینگ در بازی شطرنج اسکاتلندی
cotter روستایی اسکاتلندی که کلبه رعیتی دارد
cottar روستایی اسکاتلندی که کلبه رعیتی دارد
galloway اسب مخصوص چهار نعل نوعی تاتوی اسکاتلندی ازنژاد گالووی
fats چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
fat چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
fatter چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
fattest چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
maud یکجور پارچه پیچازی که شبانان اسکاتلندی میپوشند یکجور گلیم سفری
beef پرواری کردن و ذبح کردن
beefed up پرواری کردن و ذبح کردن
fatten چاق کردن پرواری کردن
fattens چاق کردن پرواری کردن
fattened چاق کردن پرواری کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com