English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (39 milliseconds)
English Persian
lodge گذاشتن تسلیم کردن
lodged گذاشتن تسلیم کردن
lodges گذاشتن تسلیم کردن
Other Matches
to give up the ghost جان تسلیم کردن روح تسلیم کردن
deliveries تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
delivery تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
betray تسلیم کردن
infeoff تسلیم کردن
give up تسلیم کردن
commits تسلیم کردن
hand over تسلیم کردن
hand on تسلیم کردن
to deliver up تسلیم کردن
to give in charge تسلیم کردن
to fork over تسلیم کردن
consigns تسلیم کردن
consigning تسلیم کردن
consign تسلیم کردن
consigned تسلیم کردن
committed تسلیم کردن
submit تسلیم کردن
submits تسلیم کردن
submitted تسلیم کردن
betraying تسلیم کردن
betrays تسلیم کردن
committing تسلیم کردن
submitting تسلیم کردن
betrayed تسلیم کردن
commit تسلیم کردن
betrayment تسلیم به دشمن کردن
cedes تسلیم کردن صرفنظرکردن از
yield تسلیم کردن یا شدن
cede تسلیم کردن صرفنظرکردن از
yields تسلیم کردن یا شدن
ceding تسلیم کردن صرفنظرکردن از
to give up تسلیم کردن امیدبریدن از
betray تسلیم دشمن کردن
jurisdiction تسلیم دادگاه کردن
yielded تسلیم کردن یا شدن
betraying تسلیم دشمن کردن
betrays تسلیم دشمن کردن
betrayed تسلیم دشمن کردن
to muddle on با تسلیم به پیشامد زندگی کردن
so strike one's flag کشتی یادژی رابدشمن تسلیم کردن
to starve into surrender گرسنگی دادن وناگزیربه تسلیم کردن
to lodge a complaint عرضحال گله گذاری تسلیم کردن
refers ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
referred ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
refer ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
To submit something to someone. چیزی را به کسی تسلیم کردن (ارائه دادن )
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
identic notes منظوریادداشتهایی با مضمون واحداست که چند دولت به یک دولت می دهند . چون این یادداشتها جداگانه تسلیم میشود عمل هر دولت فاهرا"مستقل از عمل دولت دیگراست تسلیم این یادداشتهاعمل غیردوستانه تلقی میشود
carring over تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
fix کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fixes کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
cut عبور کردن گذاشتن
cuts عبور کردن گذاشتن
having صرف کردن گذاشتن
have صرف کردن گذاشتن
deposit : ته نشین کردن گذاشتن
insert گذاشتن جاسازی کردن
inserting گذاشتن جاسازی کردن
inserts گذاشتن جاسازی کردن
stead گذاشتن حمایت کردن
lay down فدا کردن گذاشتن
deposits : ته نشین کردن گذاشتن
extraditing مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradited مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradites مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradite مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
heed محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeded محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeding محل گذاشتن به ملاحظه کردن
To trample upon justice. To be unfair. پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
auctions حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioning حراج کردن بمزایده گذاشتن
heeds محل گذاشتن به ملاحظه کردن
auctioned حراج کردن بمزایده گذاشتن
applying تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
apply تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
applies تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
accumulates روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulating روی هم گذاشتن متراکم کردن
wads کپه کردن لایی گذاشتن
deposit ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
deteriorates خراب کردن روبزوال گذاشتن
wad کپه کردن لایی گذاشتن
deposits ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
auction حراج کردن بمزایده گذاشتن
to hang up معطل کردن مسکوت گذاشتن
accumulate روی هم گذاشتن متراکم کردن
to shut up حبس کردن درصندوق گذاشتن
insets افزودن اضافه کردن گذاشتن
deteriorate خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorated خراب کردن روبزوال گذاشتن
to put together بکب کردن پیش هم گذاشتن
to put a way childish صرف کردن گرو گذاشتن
dumfound متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
dumbfound متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
deteriorating خراب کردن روبزوال گذاشتن
inset افزودن اضافه کردن گذاشتن
insert داخل کردن در میان گذاشتن
in- :درمیان گذاشتن جمع کردن
arrange قرار گذاشتن سازمند کردن
arranging قرار گذاشتن سازمند کردن
rat race <idiom> رها کردن ،تنها گذاشتن
inserts داخل کردن در میان گذاشتن
arranges قرار گذاشتن سازمند کردن
inserting داخل کردن در میان گذاشتن
in :درمیان گذاشتن جمع کردن
arranged قرار گذاشتن سازمند کردن
louse شپش گذاشتن شپشه کردن
swindles کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
skirt دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirted دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
to part the hair فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
emplacement پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
skirts دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
swindle کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindled کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
to soak out the salt of توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
cook up <idiom> اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
the setting of a gem سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
adventure درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
adventures : درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
affect لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affects لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
reefknot گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
staked شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stakes شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stake شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
surrendering تسلیم
resigns تسلیم
non resistance تسلیم
compliance تسلیم
consignation تسلیم
resign تسلیم
surrenders تسلیم
surrendered تسلیم
compromis تسلیم
rendition تسلیم
surrender تسلیم
self submission تسلیم
liveries تسلیم
livery تسلیم
renditions تسلیم
deference تسلیم
capitulation تسلیم
resignations تسلیم
resignation تسلیم
submission تسلیم
delivery تسلیم
deliveries تسلیم
quietism تسلیم
give up <idiom> تسلیم شدن
capitulates تسلیم شدن
recreant تسلیم شونده
surrenders تسلیم شدن
give in تسلیم شدن
to put by تسلیم نشدن
never say die تسلیم نشو
surrendered تسلیم شدن
hold the line <idiom> تسلیم نشدن
to give ground تسلیم شدن
to give in تسلیم شدن
surrender تسلیم شدن
incompliance عدم تسلیم
to knock under تسلیم شدن
resignedly با تسلیم به قضا
yielding تسلیم شدن
lodgement تسلیم عرضحال
irrefragable تسلیم نشدنی
throw in the towel <idiom> تسلیم شدن
capitulating تسلیم شدن
unrelenting تسلیم نشدنی
capitulated تسلیم شدن
Unconditional surrender. تسلیم بلاشرط
obey تسلیم شدن
inexorable تسلیم نشدنی
capitulate تسلیم شدن
compliant character منش تسلیم گر
obeyed تسلیم شدن
obeying تسلیم شدن
obeys تسلیم شدن
acquiescently از روی تسلیم
acquiescing تسلیم شدن
capitulation تسلیم بلاشرط
extraditable تسلیم کردنی
yeild point نقطه تسلیم
pushover زود تسلیم
tap out تسلیم شدن
delivering تحویل تسلیم
yield point نقطه تسلیم
addicted تسلیم شده
yield stress تنش تسلیم
yielder تسلیم کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com