English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (11 milliseconds)
English Persian
rapped گذشته و قسمت سوم rap
Search result with all words
knelt گذشته و قسمت سوم kneel
sought گذشته و قسمت سوم seek
slept گذشته و قسمت سوم sleep
slotted قسمت سوم و گذشته slot
sped گذشته و قسمت سوم speed
spoiled or spoilt گذشته و قسمت سوم spoil
Other Matches
butt ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butted ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butts ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
quartersaw الوار رابچهار قسمت بریدن چوپ را بچهار قسمت اره کردن
terneplate ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
terne ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
ecphora پیش آمدگی [طرحی که یک قسمت روی قسمت دیگر قرار بگیرد.]
shuttling حمل قسمت به قسمت یکانها ووسایل با استفاده از تعدادمعینی خودرو
plank قسمت مهم مرام سیاسی قسمت اصلی یک روش فکری
long bone که شامل یک قسمت استوانهای و دو قسمت برجسته در انتها میباشند
base section رسد مبنا قسمت پایه قسمت تحتانی
cross disbursing انتقال اعتباراز یک قسمت به قسمت دیگرتبدیل اعتبارات
section قسمت قسمت کردن برش دادن
sections قسمت قسمت کردن برش دادن
due out از وقت مصرف گذشته از وقت گذشته
fanfold یک قسمت به یک جهت قسمت دیگر در جهت مخالف تا کاغذ به طور مناسب در چاپگر قرار گیرد
shuttles قسمت قسمت حرکت کردن
shuttles حمل کردن قسمت به قسمت
shuttled حمل کردن قسمت به قسمت
shuttled قسمت قسمت حرکت کردن
shuttle حمل کردن قسمت به قسمت
shuttle قسمت قسمت حرکت کردن
executing agency قسمت اجراکننده قسمت اجرایی
public relations officers رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officer رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
detachment یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
detachments یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
enlisted section قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
army nurse corps قسمت پرستاری ارتش قسمت پرستاری نیروی زمینی
throttling عبور قسمت به قسمت
shuttles بمباران قسمت به قسمت
parts per million قسمت در میلیون قسمت
shuttles راهپیمائی قسمت به قسمت
p.p.m قسمت در یک میلیون قسمت
throttles عبور قسمت به قسمت
shuttled بمباران قسمت به قسمت
shuttled راهپیمائی قسمت به قسمت
throttled عبور قسمت به قسمت
throttle عبور قسمت به قسمت
shuttle بمباران قسمت به قسمت
to sell in lots قسمت قسمت فروختن
shuttle راهپیمائی قسمت به قسمت
preceded گذشته
aside from گذشته از
past گذشته
let [leave] alone <conj.> گذشته از
bygone گذشته
not to mention <conj.> گذشته از
not to speak of <conj.> گذشته از
and certainly not <conj.> گذشته از
over with گذشته
last night شب گذشته
older گذشته
old گذشته
last a گذشته
agone گذشته
oldest گذشته
historical گذشته
to say nothing of <conj.> گذشته از
foretime گذشته
aside گذشته از
by gone گذشته
beyoned the pale از حد گذشته
foreby گذشته
yesternight شب گذشته
bypast گذشته
gone by گذشته
forepassed گذشته
What is past is past . what is gone is gone . گذشته ها گذشته
asides گذشته از
spun or span گذشته
due out گذشته
forepast گذشته
departed گذشته
forward overlap پوشش در قسمت جلویی انطباق در قسمت جلویی
late تازه گذشته
rode گذشته ride
furthermore <adv.> گذشته از این
furthermore <adv.> از این گذشته
out of date از تاریخ گذشته
ultimo ماه گذشته
the present and the past گذشته و حال
over and above گذشته ازاین
nostalgia حسرت گذشته
back عقبی گذشته
backs عقبی گذشته
also گذشته از این
sup.latest or last تازه گذشته
exposed سر راه گذشته
retrospective view [on] نگاه به گذشته
the present and the past اکنون و گذشته
retroactive معطوف به گذشته
the present and the past حال و گذشته
the past tense زمان گذشته
the preterite tense زمان گذشته
the year past سال گذشته
sware گذشته swear
redolence خاطرات گذشته
ultimo در ماه گذشته
belated ازموقع گذشته
pt زمان گذشته
regression بازگشت به گذشته
retrospect نگاه به گذشته
retrospect شامل گذشته
sprang گذشته gnirps
retrospective falsification تحریف گذشته
bled گذشته Bleed
self devoted از خود گذشته
self giving از خود گذشته
outdid گذشته outdo
yesterday زمان گذشته
past گذشته از ماورای
furthermore از این گذشته
belatedly ازموقع گذشته
besides <adv.> گذشته از این
past tense زمان گذشته
whish بسرعت گذشته
further on از این گذشته
aside from that <adv.> به جز آن [گذشته از این]
bygone چیزهای گذشته
past years سالهای گذشته
expired گذشته از موعد
stale cheque چک تاریخ گذشته
swore گذشته sweatr
yesteryear سال گذشته
upheld گذشته uphold
beyond that <adv.> به جز آن [گذشته از این]
in addition <adv.> به جز آن [گذشته از این]
further [moreover] <adv.> به جز آن [گذشته از این]
forby <adv.> گذشته از این
furthermore <adv.> به جز آن [گذشته از این]
forby <adv.> به جز آن [گذشته از این]
further [moreover] <adv.> گذشته از این
over and above <adv.> گذشته از این
in addition <adv.> گذشته از این
moreover <adv.> گذشته از این
besides <adv.> به جز آن [گذشته از این]
moreover <adv.> به جز آن [گذشته از این]
aside from that <adv.> گذشته از این
what is more <adv.> به جز آن [گذشته از این]
ex post به اعتبار گذشته
additionally <adv.> گذشته از این
over and above <adv.> به جز آن [گذشته از این]
on top of this <adv.> به جز آن [گذشته از این]
also [moreover] <adv.> گذشته از این
over گذشته اضافی
in the p درزمان گذشته
over- گذشته اضافی
in a. to this گذشته ازاین
also [moreover] <adv.> به جز آن [گذشته از این]
aside from that <adv.> از این گذشته
besides <adv.> از این گذشته
beyond that <adv.> از این گذشته
what is more <adv.> از این گذشته
over and above <adv.> از این گذشته
on top of this <adv.> از این گذشته
forby <adv.> از این گذشته
further [moreover] <adv.> از این گذشته
in addition <adv.> از این گذشته
by gone چیزهای گذشته
also [moreover] <adv.> از این گذشته
additionally <adv.> از این گذشته
on top of this <adv.> گذشته از این
additionally <adv.> به جز آن [گذشته از این]
on to <adv.> از این گذشته
on top of that <adv.> از این گذشته
what is more <adv.> گذشته از این
beyond that <adv.> گذشته از این
on top of that <adv.> گذشته از این
on to <adv.> گذشته از این
moreover <adv.> از این گذشته
on to <adv.> به جز آن [گذشته از این]
desperado از جان گذشته
last year سال گذشته
desperate از جان گذشته
lastmonth ماه گذشته
next week هفته گذشته
by gone قدیمی گذشته ها
last sunday یکشنبه گذشته
last week هفته گذشته
on top of that <adv.> به جز آن [گذشته از این]
retroact شامل گذشته شدن
gladiators پهلوان از جان گذشته
gladiator پهلوان از جان گذشته
The water has risen over his head . <proverb> آب از سرش گذشته است .
see in the past makes saw فعل see در گذشته sawمیشود
came گذشته فعل امدن
secondary حاکی از زمان گذشته
latest تازه گذشته اینده
To review the past in ones minds eye . گذشته را از نظر گذراندن
(a) while back <idiom> هفتها یا ماهای گذشته
During the past few days. طی چند روز گذشته
ultimo مربوط به ماه گذشته
longer دیر گذشته ازوقت
the last two years دوسال اخیر یا گذشته
overdue از موعد گذشته منقضی
long- دیر گذشته ازوقت
took زمان گذشته فعل take
passe کهنه مسلک گذشته
long دیر گذشته ازوقت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com