Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 97 (6 milliseconds)
English
Persian
isomorphic graph
گراف هم ریخت
Other Matches
graph
گراف
graphs
گراف
ovisac
کیسه گراف
structural graph
گراف ساختاری
spanning tree
زیرگرافی از یک گراف
reaction graph
گراف واکنش
progarm graph
گراف برنامه
planar graph
گراف مستوی
graph paper
کاغذ گراف
connected graph
گراف همبسته
plotted
گراف یا نقشه
graafian follicle
کیسه گراف
graph follower
دنبال گر گراف
constitutional graph
گراف سرشتی
plot
گراف یا نقشه
complete graph
گراف کامل
plots
گراف یا نقشه
graph theory
تئوری گراف
graph invariants
ناورداهای گراف
cyclic graph
گراف دوری
dimorphous
دو ریخت
figuration
ریخت
isomorphic
هم ریخت
morphology
ریخت
habitus
ریخت
formed
ریخت
shapes
ریخت
built
ریخت
amorphous
بی ریخت
forms
ریخت
uniform
یک ریخت
uniforms
یک ریخت
formless
بی ریخت
shapeless
بی ریخت
form
ریخت
trimorphous
سه ریخت
shape
ریخت
pie chart
گراف دایره ای
[ریاضی]
x axis
بردار افقی گراف
ordinate
محور Y از یک گراف یا نمودار
y axis
بردار عمودی گراف
circle chart
گراف دایره ای
[ریاضی]
directed graph
گراف جهت دار
connected acyclic graph
گراف همبسته نادوری
morphology
ریخت شناسی
of a fine or beauteous mould
خوش ریخت
the milk was spilt
شیر ریخت
shape
ریخت اندام
polymorph
چند ریخت
polymorphic
چند ریخت
polymorphous
چند ریخت
somatotype
ریخت بدنی
shapely
خوش ریخت
morphological
ریخت شناختی
pulse shape
ریخت تپش
shapes
ریخت اندام
gynandromorphy
ریخت دو جنسی
heteromorphic
دگر ریخت
He shed his fear . His fear was dispelled.
ترسش ریخت
isomorphism
هم ریخت بینی
He shed his fair.
ترسش ریخت
leptomorph
کشیده ریخت
z axis
بردار عمق در گراف سه بعدی
axis
برای مختصات افقی در گراف
axis
برای مختصات عمودی در گراف
features
طرح صورت ریخت
featured
طرح صورت ریخت
feature
طرح صورت ریخت
featuring
طرح صورت ریخت
zoomorphism
حیوان ریخت انگاری
high life
زندگی پر ریخت و پاش
blood rushed to his face
خون ریخت درچهره اش
splurging
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
That jar is broken and that measure spilt .
<proverb>
آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.
push the panic button
<idiom>
از ترس قلبش فرو ریخت
My heart sank.
دلم هری ریخت پایین
it is quite another story now
ان سبوبشکست وان پیمانه ریخت
splurges
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
splurged
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
splurge
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
A big crowd surged into the streets.
جمعیت زیادی ریخت توی خیابانها
liquid crystal bar graph panel indicator
شاخص گراف- میله بااستفاده از قطعات کریستال مایع
coordinate
مقادیری که یک نقط ه را روی گراف یا نقشه قرار میدهد
axis
1-خط ی که چیزی اطراف آن می چرخد 2-خط مرجعی که پایه مختصات یک گراف است
X Y
مختصات برای رسم گراف که x بردار افق و y عمودی است
that fruit packs easily
ان میوه را باسانی میتوان توی فرف یا حلبی ریخت
dynamic
تصویر مثل گراف که با ورود داده جدید بلارنگ بهنگام در می آید
dynamically
تصویر مثل گراف که با ورود داده جدید بلارنگ بهنگام در می آید
presentation software
برنامه نرم افزاری که به کاربر امکان ایجاد نمایش تجاری با گراف و داده و متن و تصویر میدهد
plot
توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
plots
توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
plotted
توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
kymogram
گراف ثبت شده توسط دستگاه ثبت تغییرات
coordinate
روش نمایش نقط ه روی گراف با استفاده از دو مقدار روی بردارها که در جهت راست یکدیگر قرار دارند
split screen
نرم افزارای که صفحه نمایش را به دو یا چند محل مستقل تقسیم میکند تا دو فایل متن متن یا گراف را در یک فایل متن نشان دهد
split-screen
نرم افزارای که صفحه نمایش را به دو یا چند محل مستقل تقسیم میکند تا دو فایل متن متن یا گراف را در یک فایل متن نشان دهد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com