English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (36 milliseconds)
English Persian
engrave گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engraved گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engraves گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
Other Matches
graved نشاندن جایگیر
inculcate جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcated جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcating جایگیر ساختن تلقین کردن
insculp جایگیر کردن
superscribe روی صفحهای گراور کردن
photoengrave بوسیله عکاسی گراور سازی کردن
mekeready تهیه واماده کردن فرم وصفحه و گراور
insculp حکاکی کردن گراور کردن
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
inscribing حکاکی کردن نشاندن
inscribes حکاکی کردن نشاندن
inscribe حکاکی کردن نشاندن
inscribed حکاکی کردن نشاندن
indwell جایگیر شدن
surrogates عوض جایگیر
surrogate عوض جایگیر
inculcation جایگیر سازی
suppress توقیف کردن فرو نشاندن
route به خاک نشاندن تثبیت کردن
drives عقب نشاندن بیرون کردن
drive عقب نشاندن بیرون کردن
suppressing توقیف کردن فرو نشاندن
routes به خاک نشاندن تثبیت کردن
suppresses توقیف کردن فرو نشاندن
expletory جایگیر تکمیل کننده
expletive جایگیر تکمیل کننده
expletives جایگیر تکمیل کننده
gravure گراور
engraving گراور
engravings گراور
to inlay anything with gems چیزیرا گوهرنشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
stylography گراور سازی
line engraving گراور مخطط
piggyback <idiom> روی کتف نشاندن ،پشت خود سوار کردن
rotogravure تهیه گراور غلتکی
steel engraving گراور سازی با فولاد
photoengraving گراور سازی بوسیله عکاسی
dry point گراور سازی با سیاه قلم
stylet قلم گراور سازی وحکاکی
line engraving گراور سازی با خطوط کوتاه وبلند
photogravure گراور سازی از روی شیشه عکاسی
tusche جوهر چاپ مخصوص طراحی و گراور سازی
to inlay gems in anything چیزیرا گوهر نشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
wood engraving گراور سازی روی چوب باسمه کاری با چوب
engineer اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers اداره کردن طرح کردن و ساختن
To bear (put up) with somebody. با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
makes درست کردن ساختن اماده کردن
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineered اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make درست کردن ساختن اماده کردن
to lay it on thick نصب کردن ساختن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
work up ترکیب کردن ساختن
get مجاب کردن ساختن
gets مجاب کردن ساختن
getting مجاب کردن ساختن
inlay : نشاندن
set نشاندن
imprints نشاندن
imprinted نشاندن
inlaying : نشاندن
inlays : نشاندن
stud نشاندن
embeds نشاندن
immigrating نشاندن
immigrates نشاندن
settings نشاندن
setting نشاندن
immigrated نشاندن
immigrate نشاندن
to set down نشاندن
set down نشاندن
sets نشاندن
settle نشاندن
settles نشاندن
infix نشاندن
insculp نشاندن
embed نشاندن
to make sit نشاندن
engrain نشاندن
setting up نشاندن
imprint نشاندن
enchase نشاندن
pushing نشاندن
subduing مقهور ساختن رام کردن
subdues مقهور ساختن رام کردن
provide میسر ساختن تامین کردن
subdue مقهور ساختن رام کردن
destroy ویران کردن نابود ساختن
admires متحیر کردن متعجب ساختن
tepefy ولرم کردن ملول ساختن
to bear with a person باکسی ساختن یاسازش کردن
provides میسر ساختن تامین کردن
reproduce چاپ کردن دوباره ساختن
emboss مزین کردن پرجلوه ساختن
destroys ویران کردن نابود ساختن
redargue متهم ساختن تکذیب کردن
reproduces چاپ کردن دوباره ساختن
reproducing چاپ کردن دوباره ساختن
destroying ویران کردن نابود ساختن
spellbind مجذوب کردن مفتون ساختن
surprize متعجب ساختن غافلگیر کردن
pt down هرز اب ساختن منکوب کردن
reproduced چاپ کردن دوباره ساختن
improvises انا ساختن تعبیه کردن
detect کشف کردن نمایان ساختن
detected کشف کردن نمایان ساختن
detecting کشف کردن نمایان ساختن
detects کشف کردن نمایان ساختن
internalised باطنی ساختن داخلی کردن
internalises باطنی ساختن داخلی کردن
internalising باطنی ساختن داخلی کردن
internalize باطنی ساختن داخلی کردن
internalized باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes باطنی ساختن داخلی کردن
internalizing باطنی ساختن داخلی کردن
improvise انا ساختن تعبیه کردن
preparing مهیا ساختن مجهز کردن
lane کوچه ساختن منشعب کردن
lanes کوچه ساختن منشعب کردن
improvising انا ساختن تعبیه کردن
trump up <idiom> ساختن ،درمغز اختراع کردن
prey دستخوش ساختن طعمه کردن
proscribing ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribed ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribe ممنوع ساختن تحریم کردن
avouch تضمین کردن مستقر ساختن
agonise معذب ساختن متاثر کردن
obliges وادار کردن مرهون ساختن
obliged وادار کردن مرهون ساختن
oblige وادار کردن مرهون ساختن
discompose مضطرب ساختن پریشان کردن
fructify برومند کردن بارور ساختن
prepares مهیا ساختن مجهز کردن
entombed دفن کردن مقبره ساختن
entomb دفن کردن مقبره ساختن
violated بی حرمت ساختن مختل کردن
violates بی حرمت ساختن مختل کردن
indicate نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicates نمایان ساختن اشاره کردن بر
fraternised برادری کردن متفق ساختن
fraternises برادری کردن متفق ساختن
fraternising برادری کردن متفق ساختن
fraternize برادری کردن متفق ساختن
fraternized برادری کردن متفق ساختن
fraternizes برادری کردن متفق ساختن
violate بی حرمت ساختن مختل کردن
entombing دفن کردن مقبره ساختن
prepare مهیا ساختن مجهز کردن
retarding کند ساختن معوق کردن
retard کند ساختن معوق کردن
attracts جذب کردن مجذوب ساختن
attracting جذب کردن مجذوب ساختن
attracted جذب کردن مجذوب ساختن
attract جذب کردن مجذوب ساختن
retards کند ساختن معوق کردن
surprises متعجب ساختن غافلگیر کردن
please خشنود ساختن کیف کردن
surprise متعجب ساختن غافلگیر کردن
pleases خشنود ساختن کیف کردن
entombs دفن کردن مقبره ساختن
fraternizing برادری کردن متفق ساختن
serialises نوبتی کردن پیاپی ساختن
illuminate درخشان ساختن زرنما کردن
assimilate هم جنس کردن شبیه ساختن
serialising نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializing نوبتی کردن پیاپی ساختن
localises محلی کردن موضعی ساختن
serializes نوبتی کردن پیاپی ساختن
tumify اماس کردن متورم ساختن
perpetuating دائمی کردن جاودانی ساختن
illuminates درخشان ساختن زرنما کردن
assimilate تلفیق کردن همانند ساختن
serialised نوبتی کردن پیاپی ساختن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
assimilating تلفیق کردن همانند ساختن
assimilating هم جنس کردن شبیه ساختن
to cotton together باهم ساختن یارفاقت کردن
assimilates تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates هم جنس کردن شبیه ساختن
to cotton with each other باهم ساختن یارفاقت کردن
illuminating درخشان ساختن زرنما کردن
assimilated هم جنس کردن شبیه ساختن
incapacitate ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitated ناتوان ساختن محجور کردن
localising محلی کردن موضعی ساختن
franking باطل کردن مصون ساختن
highlighting روشن ساختن مشخص کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com