English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (11 milliseconds)
English Persian
slew گردش سریع توپ
Search result with all words
whirl چرخیدن گردش سریع
whirled چرخیدن گردش سریع
whirling چرخیدن گردش سریع
whirls چرخیدن گردش سریع
Other Matches
rollover استفاده از بافر بین صفحه کلیدوکامپیوتر برای تامین ذخیره سریع کلیدبرای ماشین نویسهای سریع که چندین کلید را خیلی سریع انتخاب می کنند
marine express کالای سریع الحرکت از راه دری_ا سیستم حمل و نقل سریع دریایی
constant displacement pump پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
dma اتصال سریع و مستقیم بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی کامپیوتر که مانع دستیابی به توابع خواندن داده میشود
flowchart template یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
dma CI واسط که ارسال داده سریع بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی فراهم میکند معمولاگ کنترولی از طریق CPU متوقف میشود
snap pass پاس سریع با پیچش سریع مچ
equation of exchange همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
speediness سریع السیر سریع
speedy سریع السیر سریع
canter گردش
cantered گردش
itineration گردش
water circulation گردش اب
cantering گردش
runs گردش
left handed rotation گردش به چپ
canters گردش
run گردش
jaunts گردش
flowline خط گردش
race گردش
perambulation گردش
anticlockwise rotation گردش به چپ
circuit گردش
flowine خط گردش
meanders گردش
circuits گردش
meandering گردش
meandered گردش
meander گردش
itineracy گردش
counterclockwise rotation گردش به چپ
raced گردش
travel گردش
traversed گردش
turn گردش
turns گردش
on the rove در گردش
traverses گردش
nutation گردش
traversing گردش
wrests گردش
excursions گردش
excursion گردش
paseo گردش
traverse گردش
traveled گردش
travels گردش
maeander گردش
promenades گردش
movement گردش
progress گردش
progressed گردش
progresses گردش
progressing گردش
jaunt گردش
operation گردش
walking گردش
hikes گردش
circulations گردش
promenade گردش
strolled گردش
strolls گردش
hiked گردش
hike گردش
gyration گردش
gyrations گردش
wresting گردش
stroll گردش
cycles گردش
revving گردش
revved گردش
cycled گردش
rev گردش
revolutions گردش
revolution گردش
ambulation گردش
cycle گردش
wrested گردش
wrest گردش
circulation گردش
period گردش
races گردش
revs گردش
trip گردش
tripped گردش
trips گردش
flow گردش
flowed گردش
flows گردش
circumrotation گردش
rotation گردش
twirled گردش
hiking گردش
turnover گردش
twirl گردش
periods گردش
twirls گردش
twirling گردش
roaming گردش کردن
flow of information گردش اطلاعات
go for a walk گردش رفتن
roams گردش کردن
to take a stroll گردش کردن
flow of income گردش درامد
ganders : گردش کردن
to go for a stroll گردش کردن
gyre گردش دایره
roamed گردش کردن
passageways غلام گردش
to make an excursion گردش کردن
passageway غلام گردش
to be in a whirl گردش کردن
gyringly گردش کنان
fractional rotation گردش کسری
to go for a walk گردش رفتن
ride گردش سواره
working capital سرمایه در گردش
rides گردش سواره
roam گردش کردن
flow of production گردش تولید
wheels گردش ناو
circulationg air هوای در گردش
circulative گردش کننده
perambulated گردش کردن در
perambulates گردش کردن در
perambulating گردش کردن در
revolve گردش کردن
clockwise rotation گردش به راست
clockwise rotation گردش براست
revolved گردش کردن
peripatetic گردش کننده
currency circulation گردش پول
circulation of money گردش پول
wheeling گردش ناو
angle of rotation زاویه گردش
walkabouts گردش پیاده
walkabout گردش پیاده
rpm گردش در دقیقه
budget cycle گردش بودجه
perambulate گردش کردن در
capital turnover گردش سرمایه
cash flows وجوه در گردش
circulating asset دارایی در گردش
circulating capital سرمایه در گردش
circulation capital سرمایه در گردش
continous cycle گردش دائمی
continous running گردش دائمی
revolves گردش کردن
promenade گردش کردن
promenade گردش رفتن
turning effect اثر گردش
turning circle دایره گردش
turnaround time زمان گردش
field trip گردش علمی
gander : گردش کردن
to make an excursion به گردش رفتن
flow direction جهت گردش
flow of expenditure گردش هزینه
promenades گردش رفتن
promenades گردش کردن
control flow گردش کنترل
cooling water circulation گردش اب سرد
cycle of the room گردش ماه
cycle of water گردش اب در طبیعت
daily round گردش روزانه
data flow گردش داده ها
wheel گردش ناو
cash flow گردش وجوه
excurse گردش کردن
excursionist گردش کننده
eyre گردش دورانی
operation گردش جنبش
money in circulation پول در گردش
turnover گردش معاملات
rate of turn میزان گردش
number of revolutions گردش بر دقیقه
rev گردش بر دقیقه
rotation گردش مشاغل
rolls چرخش گردش
rolled چرخش گردش
rotational speed گردش بر دقیقه
pleasure ground گردش گاه
trading capital سرمایه در گردش
movableness گردش دار
round robin با گردش نوبت
negative caster گردش معکوس
right handed rotation گردش به راست
nyuctitropism گردش برگ در شب
revolving fund اعتبار در گردش
operating capital سرمایه در گردش
program flow گردش برنامه
promenader گردش کننده
rotation in a clockwise direction گردش به راست
gyroscope گردش بین
raceway حلقه گردش
sashay گردش سفر
rotation گردش روتاسیون
circuits مسیر گردش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com