English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (35 milliseconds)
English Persian
to take a walk گردش کردن یا رفتن
Search result with all words
walk گردش کردن پیاده رفتن
walked گردش کردن پیاده رفتن
walks گردش کردن پیاده رفتن
to go places گردش کردن [رفتن به جاهای دیدنی]
Other Matches
go for a walk گردش رفتن
promenades گردش رفتن
promenade گردش رفتن
to go for a walk گردش رفتن
to make an excursion به گردش رفتن
moseying بحال گردش راه رفتن
moseys بحال گردش راه رفتن
mosey بحال گردش راه رفتن
moseyed بحال گردش راه رفتن
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
go places in pairs دوتا دوتا گردش رفتن
constant displacement pump پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
flowchart template یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
excurse گردش کردن
roamed گردش کردن
circulated گردش کردن
roam گردش کردن
revolved گردش کردن
take a walk گردش کردن
revolves گردش کردن
to make an excursion گردش کردن
circulates گردش کردن
circulate گردش کردن
to be in a whirl گردش کردن
roaming گردش کردن
promenades گردش کردن
rove گردش کردن
promenade گردش کردن
perambulates گردش کردن در
itinerate گردش کردن
gander : گردش کردن
ganders : گردش کردن
perambulating گردش کردن در
perambulated گردش کردن در
roves گردش کردن
to take a stroll گردش کردن
roams گردش کردن
roved گردش کردن
to go for a stroll گردش کردن
perambulate گردش کردن در
revolve گردش کردن
movement گردش جابجا کردن تحرک
to go for a spin با خودرو گردش کوتاهی کردن
equation of exchange همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
to have a look round [around] the shops [British E] برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن
to have a look round [around] the stores [American E] برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن
constitutionalize برای بهداشت مزاج گردش کردن
tripped سفر کردن گردش کردن
trips سفر کردن گردش کردن
trip سفر کردن گردش کردن
paddock منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
paddocks منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
swagger cane عصای کوچکی که سربازان هنگام گردش کردن در دست میگیرند
demonetization سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
To quibble and equivocate. پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
boot out <idiom> اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
slants کج رفتن کج کردن
slanted کج رفتن کج کردن
slant کج رفتن کج کردن
demonetization خارج کردن پول از گردش از اعتبار انداختن پول درگردش
to start [for] شروع کردن رفتن [به]
mopping up پاک کردن رفتن
get off روانه کردن عقب رفتن از
to go on جلوتر رفتن سلوک کردن
duckings زیر اب رفتن غوض کردن
get on پیش رفتن کار کردن
ducks زیر اب رفتن غوض کردن
pierce رخنه کردن فرو رفتن
ducked زیر اب رفتن غوض کردن
set on پیش رفتن حمله کردن
duck زیر اب رفتن غوض کردن
pierces رخنه کردن فرو رفتن
to go along همراه رفتن همراهی کردن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
get a wiggle on <idiom> عجله کردن با شتاب رفتن
to push off شروع کردن بیرون رفتن
put off تاخیر کردن طفره رفتن
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
bypassed از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypasses از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypass از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
drifted بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
fluctuated نوسان کردن بالا وپایین رفتن
wastes بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
waste بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
drifting بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
fluctuates نوسان کردن بالا وپایین رفتن
drift بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
fluctuate نوسان کردن بالا وپایین رفتن
bypassing از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
nose dive ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
drifts بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
tramps باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
tramp باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
tramped باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
seesaw بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
sinuating حرکت کردن به طور قیقاجی قیقاج رفتن
to go away ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
marches نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marching نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
to abscond [from] <idiom> ناگهان ترک کردن [در رفتن ] [اصطلاح مجازی]
to go to ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
marched نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
march نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
to go catting [to look for sexual partners] <idiom> رفتن برای دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
turn out <idiom> بیرون کردنکسی ،کسی را مجبور به ترک یا رفتن کردن
lead the way <idiom> جلو رفتن ونشان دادن مسیر،راهنماییی کردن
to go on a picnic بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
To quicken ones pace . قدمهای خود را سریع تر کردن ( تندتر راه رفتن )
extending وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extends وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extend وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to go one better برکسی پیش دستی کردن روی دست کسی رفتن
to jink [colloquial] [British English] در دویدن [راه رفتن] [رانندگی کردن] ناگهان مسیر را تغییر دادن
pace lap دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
to keep pace with something <idiom> با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
trots یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
to walk the chalk بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
cantering گردش
nutation گردش
meanders گردش
meandering گردش
itineracy گردش
meandered گردش
revolutions گردش
turns گردش
cycle گردش
travels گردش
turn گردش
meander گردش
canters گردش
revving گردش
on the rove در گردش
cantered گردش
wrest گردش
perambulation گردش
anticlockwise rotation گردش به چپ
cycles گردش
cycled گردش
revved گردش
movement گردش
maeander گردش
traveled گردش
twirling گردش
twirled گردش
flowed گردش
strolls گردش
flowine خط گردش
flowline خط گردش
strolled گردش
promenades گردش
stroll گردش
counterclockwise rotation گردش به چپ
twirl گردش
turnover گردش
flows گردش
water circulation گردش اب
twirls گردش
promenade گردش
travel گردش
flow گردش
circulation گردش
circulations گردش
canter گردش
revolution گردش
trips گردش
progress گردش
progressed گردش
jaunts گردش
jaunt گردش
progresses گردش
circumrotation گردش
progressing گردش
itineration گردش
runs گردش
run گردش
traversing گردش
circuits گردش
left handed rotation گردش به چپ
walking گردش
traverse گردش
race گردش
period گردش
operation گردش
traversed گردش
excursion گردش
periods گردش
raced گردش
races گردش
traverses گردش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com