Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
self pollination
گرده افشانی خود بخود گیاه
Other Matches
pollination
گرده افشانی
pollenation
گرده افشانی
pollen
گرده افشانی کردن
palynology
گرده افشانی شناسی
palynology
مبحث گرده افشانی
pollinating
گرده افشانی کردن
pollinate
گرده افشانی کردن
pollinated
گرده افشانی کردن
pollinates
گرده افشانی کردن
hydrophilous
گرده افشانی کننده بوسیله اب
cross pollinate
بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
wind pollinated
گرده افشانی شده بوسیله باد
cross polinize
بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
interfruitful
قابل گرده افشانی یا لقاح با یکدیگر
cross pollination
گرده افشانی از گلی بگل دیگر
farinose
شبیه گرده گیاه
isomorph
جانور یا گیاه ویاگروهی که مشابه گیاه یاگروه دیگری است
gametophyte
گیاه یا نژادی از گیاه که دارای عضو جنسی تناوبی
ear
خوشه
[بخشی از ساقه گیاه غلاتی]
[گیاه شناسی]
refulgence
نور افشانی
dancing
دست افشانی
aspersion
اب پاشی و اب افشانی
metal spraying
فلز افشانی
rhubarb
گیاه ریواس
[از برگ های این گیاه در چین و هند جهت تهیه رنگ زرد لیمویی استفاده می شود.]
winnowing machine
ماشین باد افشانی
madder
گیاه روناس
[از ریشه این گیاه رنگینه قرمز به دست می آید که یکی از اصلی ترین مواد رنگی در رنگرزی فرش محسوب می شود.]
winnower
کسیکه باد افشانی میکند ماشین بوجاری
halophyte
گیاه اب شور یا گیاه شوره زی
wildling
گیاه وحشی گیاه خودرو
hemp
گیاه شاهدانه
[در فرش هند، افغانستان و بعضی از فرش های چین از ساقه های چوبی این گیاه، الیاف تهیه کرده و در تار فرش از آن استفاده می کنند.]
hunkers
گرده
disk
گرده
loins
گرده
granule
گرده
disc
گرده
discs
گرده
huckle
گرده
granules
گرده
camber
گرده
loin
گرده
kidneys
گرده
haunch
گرده
kidney
گرده
disks
گرده
coxa
گرده
pollen
گرده
cambers
گرده
feuilleton
گرده
haunches
گرده
polliniferous
گرده افشان
ridgewise
گرده ماهی
fish backed
گرده ماهی
reg
گرده لقاح
pollinizer
گرده افشان
rolls
گرده نان
disks
گرده قرص
ridgeways
گرده ماهی
nephrectomy
دراوردن گرده
reg
گشن گرده
round timber
گرده بینه
dome
گرده ماهی
disk
گرده قرص
pollen
دانه گرده
color disk
گرده رنگها
ridged
گرده ماهی
ridges
گرده ماهی
ridge
گرده ماهی
coxarthritis
نقرس گرده
disk pack
گرده بسته
disk platter
گرده سینی
disk unit
واحد گرده
diskette
گرده کوچک
domes
گرده ماهی
pollinator
گرده افشان
vault
گرده ماهی
nephralgia
درد گرده
platelet
گرده خون
induction disk
گرده القائی
nephroptosis
گرده جنبنده
nephrectomy
برش گرده
floppy disks
گرده لغزان
magnetic disk
گرده مغناطیسی
nephritic
دچارناخوشی گرده
convex
گرده ماهی
paranephric
نزدیک گرده
nephrotomy
گرده بری
nephroid
گرده مانند
nephritis
اماس گرده
vaults
گرده ماهی
floppy disks
گرده لرزان
floppy disk
گرده لغزان
floppy disk
گرده لرزان
pouncing
گرده نقاش
disk drive
گرده ران
pounces
گرده نقاش
disk drive
گرده چرخان
disk drives
گرده ران
floppy discs
گرده لرزان
disk drives
گرده چرخان
floppy discs
گرده لغزان
pounce
گرده نقاش
pounced
گرده نقاش
camber
گرده ماهی
cambers
گرده ماهی
self relative
نسبت بخود
narcissism
عشق بخود
introspect
بخود برگشتن
to imbrue with blood
بخود اغشتن
assumed
بخود بسته
spohnge
بخود کشیدن
by it self
خود بخود
self importance
دادن بخود
substantive
متکی بخود
to suck in
بخود کشیدن
bethink
بخود امدن
arrogation
بخود بستن
to imbrue in blood
بخود اغشتن
self pity
ترحم بخود
assumable
بخود گرفتنی
to remember oneself
بخود امدن
self help
کمک بخود
self respect
احترام بخود
self-help
کمک بخود
self-pity
ترحم بخود
self exaltation
بخود بالیدن
self dependent
متکی بخود
self consequence
اهمیت بخود
self congratulation
تبریک بخود
self confident
مطمئن بخود
sham
بخود بستن
playact
بخود بستن
pretend
بخود بستن
feign
بخود بستن
dissemble
بخود بستن
spontaneous
خود بخود
self trust
اعتماد بخود
aplomb
اطمینان بخود
assume
بخود گرفتن
assumes
بخود گرفتن
self dramatization
بخود بندی
he was restored to reason
بخود امد
preens
بخود بالیدن
preening
بخود بالیدن
preened
بخود بالیدن
preen
بخود بالیدن
pollenizer
درخت گرده افشان
pollinose
شبیه گرده گیاهی
fixed head disk
گرده با نوک ثابت
pollinium
توده ذرات گرده گل
pollenizer
درخت نر گرده افشان
gibbous
گرده ماهی گوژپشت
plolinate
با گرده تلقیح کردن
paranephros
دژ پیه روی گرده
disk controller
کنترل کننده گرده
loculus
حفره کیسه گرده
puffball
سماروق گرده افشان
puffballs
سماروق گرده افشان
monopolizing
بخود انحصار دادن
muster up your courage
جرات بخود بدهید
self fertility
لقاح خود بخود
self fruitful
بخود بخودگرده افشان
to take the sun
افتاب بخود دادن
to stint oneself
تنگی بخود دادن
to stand on one's own legs
متکی بخود بودن
self rewarding
پاداش دهنده بخود
autoplasty
پیوند از خود بخود
diffidently
با نداشتن اعتماد بخود
self divison
تقسیم خود بخود
self charging
خود بخود پر شونده
monopolize
بخود انحصار دادن
monopolising
بخود انحصار دادن
monopolises
بخود انحصار دادن
monopolised
بخود انحصار دادن
screw up one's courage
جرات بخود دادن
to summon up courage
جرات بخود دادن
delusion of reference
هذیان بخود بستن
self activity
فعالیت خود بخود
appropriator
بخود اختصاص دهنده
to f. oneself
بخود دلخوشی دادن
to be convulsed with laughter
از خنده بخود پیچیدن
to be moped
بخود راه دادن
abiogenesis
تولید خود بخود
to permit oneself
بخود اجازه دادن
assumed
بخود گرفته عاریتی
lion skin
دلیری بخود بسته
lay out oneself
بخود زحمت دادن
strike an attitude
حالتی بخود گرفتن
monopolizes
بخود انحصار دادن
self subsistence
اعاشه خود بخود
monopolized
بخود انحصار دادن
hip roof
پشت بام گرده ماهی
nephritic
درمان کننده ناخوشی گرده
his kidnegs have gone w
گرده هایش درست کارنمیکنند
paranephritis
اماس غده روی گرده
assume
بخود بستن وانمود کردن
pretend
بخود بستن دعوی کردن
materialising
صورت خارجی بخود گرفتن
feigns
بخود بستن جعل کردن
To give way to gloomy thoughts .
فکرهای بد بخود راه دادن
self registering
خود بخود ثبت کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com