English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
fixed head disk گرده با نوک ثابت
Other Matches
static employment کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
static test ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
fixed capital سپرده ثابت اموال ثابت یکان
standing orders دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing order دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
sampled مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sample مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
disc گرده
pollen گرده
kidneys گرده
disks گرده
disk گرده
loins گرده
loin گرده
granule گرده
granules گرده
hunkers گرده
huckle گرده
haunch گرده
haunches گرده
discs گرده
cambers گرده
feuilleton گرده
kidney گرده
camber گرده
coxa گرده
pounce گرده نقاش
disk drive گرده ران
disk drive گرده چرخان
induction disk گرده القائی
vault گرده ماهی
vaults گرده ماهی
disk drives گرده ران
pounced گرده نقاش
ridge گرده ماهی
ridged گرده ماهی
ridgeways گرده ماهی
ridgewise گرده ماهی
nephroptosis گرده جنبنده
pouncing گرده نقاش
pounces گرده نقاش
disk drives گرده چرخان
reg گرده لقاح
nephrotomy گرده بری
camber گرده ماهی
ridges گرده ماهی
platelet گرده خون
reg گشن گرده
pollinizer گرده افشان
polliniferous گرده افشان
round timber گرده بینه
nephroid گرده مانند
nephritis اماس گرده
magnetic disk گرده مغناطیسی
convex گرده ماهی
cambers گرده ماهی
nephralgia درد گرده
nephrectomy برش گرده
nephrectomy دراوردن گرده
nephritic دچارناخوشی گرده
pollinator گرده افشان
rolls گرده نان
color disk گرده رنگها
disk گرده قرص
floppy disks گرده لغزان
floppy disks گرده لرزان
floppy discs گرده لرزان
domes گرده ماهی
floppy disk گرده لغزان
floppy discs گرده لغزان
pollenation گرده افشانی
floppy disk گرده لرزان
dome گرده ماهی
disk platter گرده سینی
disks گرده قرص
disk unit واحد گرده
fish backed گرده ماهی
coxarthritis نقرس گرده
diskette گرده کوچک
pollination گرده افشانی
paranephric نزدیک گرده
pollen دانه گرده
disk pack گرده بسته
pollinated گرده افشانی کردن
palynology گرده افشانی شناسی
palynology مبحث گرده افشانی
farinose شبیه گرده گیاه
pollinating گرده افشانی کردن
pollinate گرده افشانی کردن
loculus حفره کیسه گرده
puffball سماروق گرده افشان
pollenizer درخت نر گرده افشان
plolinate با گرده تلقیح کردن
pollinates گرده افشانی کردن
pollen گرده افشانی کردن
gibbous گرده ماهی گوژپشت
disk controller کنترل کننده گرده
pollinium توده ذرات گرده گل
paranephros دژ پیه روی گرده
pollinose شبیه گرده گیاهی
pollenizer درخت گرده افشان
puffballs سماروق گرده افشان
standing ثابت دستورالعمل ثابت
nephritic درمان کننده ناخوشی گرده
paranephritis اماس غده روی گرده
hydrophilous گرده افشانی کننده بوسیله اب
his kidnegs have gone w گرده هایش درست کارنمیکنند
hip roof پشت بام گرده ماهی
sori خوشههای گرده گیاهی خوشه هاگی
autogamy لقاح وباروری بوسیله گرده خودگل
self pollination گرده افشانی خود بخود گیاه
leaf fat لایه پیه دور گرده خوک
cross pollinate بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
cross pollination گرده افشانی از گلی بگل دیگر
interfruitful قابل گرده افشانی یا لقاح با یکدیگر
wind pollinated گرده افشانی شده بوسیله باد
styloipodium گرده بالای میوه گیاهان چتری
cross polinize بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
self fruitful تولید مثل بوسیله گرده خود
steadies مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadied مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadiest مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadying مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
autogamous مربوط به لقاح یا باروری گل بوسیله گرده خودش
integrated ای که حاوی گرده وسایل جانبی است که با هم سیستم کامپیوتری را تشکیل می دهند
fixes ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fix ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
stenciling الگوی گرده برداری قالب نقشه برداری
stencil الگوی گرده برداری قالب نقشه برداری
stencilled الگوی گرده برداری قالب نقشه برداری
stencils الگوی گرده برداری قالب نقشه برداری
stencilling الگوی گرده برداری قالب نقشه برداری
stenciled الگوی گرده برداری قالب نقشه برداری
logs گرد بینه گرده بینه
log گرد بینه گرده بینه
disputeless ثابت
changeless ثابت
fiducial ثابت
constants ثابت
immovable ثابت
fixing ثابت
constant ثابت
inalterable ثابت
incommutable ثابت
sustains ثابت
resolute ثابت
settled ثابت
fixed bridge پل ثابت
fixes ثابت
leger or ledger ثابت
fix ثابت
sustain ثابت
sustained ثابت
solids ثابت
indelible ثابت
patted ثابت
permanent ثابت
patting ثابت
thetic ثابت
thetical ثابت
pats ثابت
pat ثابت
solid ثابت
steadying ثابت
standstill ثابت
firmest ثابت
rugged ثابت
static ثابت
firms ثابت
firmer ثابت
equable ثابت
unshaken ثابت
stables ثابت
truest ثابت
pegged ثابت
stationary ثابت
true ثابت
firm ثابت
hard and fast ثابت
undeviating <adj.> ثابت
unswerving <adj.> ثابت
stable ثابت
truer ثابت
steady ثابت
steadied ثابت
fixed ثابت
loyal ثابت
established ثابت
steadies ثابت
specifics ثابت
specific ثابت
invariable ثابت
steadiest ثابت
steadier ثابت تر
fixed field میدان ثابت
constant factors عوامل ثابت
constant power توان ثابت
fixed casement قاب ثابت
fixed costs هزینههای ثابت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com