Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 120 (8 milliseconds)
English
Persian
i feel
گرسنه هستم
Search result with all words
I'm hungry.
من گرسنه هستم.
Apropos of nothing, she then asked me if I was hungry.
سپس او
[زن]
از من بی دلیل پرسید که آیا من گرسنه هستم.
Other Matches
peckish
گرسنه
hungrier
گرسنه
hungriest
گرسنه
esurient
گرسنه
chickling
گرسنه
hungry
گرسنه
hungered
[arch]
گرسنه
keen set
گرسنه
famished
گرسنه
i f. hungry
گرسنه ام
vetch
گرسنه
peckish
[British English]
[colloquial]
<adj.>
اندکی گرسنه
Are you hungry?
تو گرسنه هستی؟
to suffer from hunger
گرسنه ماندن
go hungry
گرسنه ماندن
to go hungry
گرسنه ماندن
i feel
گرسنه ام هست
underfed
مردم گرسنه
ravenous
بسیار گرسنه
to be hungry
گرسنه بودن
hungered
قحطی گرسنه کردن
I went hungry last night .
دیشب گرسنه ماندم
sharp set
گرسنه بسیار مشتاق
we feel
گرسنه مان هست
hunger
قحطی گرسنه کردن
hungers
قحطی گرسنه کردن
to get
[be]
hungry
گرسنه شدن
[بودن]
voracious
پرولع خیلی گرسنه
hungering
قحطی گرسنه کردن
hunger
گرسنگی دادن گرسنه شدن
hungered
گرسنگی دادن گرسنه شدن
The full man does not understand a hungry one .
<proverb>
سیر از گرسنه خبر ندارد .
hungers
گرسنگی دادن گرسنه شدن
hungering
گرسنگی دادن گرسنه شدن
I'm not very hungry, so please don't cook on my account.
من خیلی گرسنه نیستم، پس لطفا بحساب من آشپزی نکن.
Better to go to bed supperless than to rise in debt.
<proverb>
گرسنه خوابیدن بهتر است تا در قرض بیدار شدن.
i am pushed for money
هستم
I'm
من هستم
am
هستم
They must hunger in frost, that will not work in heat.
<proverb>
آنهایی که در تابستان کار نمى کنند بایستى در زمستان گرسنه بمانند.
I'm thirsty.
من تشنه هستم.
I am sure that ...
من مطمئن هستم که ...
I'm your age.
من هم سن شما هستم.
we owe him for his services
خدمات او هستم
i have not a dry t. on me
سر تا پا خیس هستم
iam d. to go
ارزومندرفتن هستم
i am under obligation to him
من ممنون او هستم
own a house
دارای خانهای هستم
i feel sleepy
خواب الود هستم
I am certain of it.
من درباره اش مطمئن هستم.
i maintain
قائل هستم به اینکه ...
i own that house
من صاحب ان خانه هستم
Join the club!
من هم درشرایطی مشابه هستم !
i pause for a reply
منتظر پاسخ هستم
i await you
منتظر شما هستم
I am at your disposal.
من دراختیار تان هستم
Next to you I'm slim.
در مقایسه با تو من لاغر هستم.
i am under obligation to him
زیر بارمنت او هستم
feet dry
روی هدف هستم
i a with you on that matter
من در ان موضوع با شماموافق هستم
iam in bad
خیلی در تنگی هستم
i am bend on going
مصمم هستم بروم
i am at your service
در خدمت شما هستم
I've been here for five days.
پنج روزه که من اینجا هستم.
I feel like a fifth wheel.
من حس می کنم
[اینجا]
اضافی هستم.
i am in a hurry for it
عجله دارم یا در شتاب هستم
i am about that
من در این خصوص دلواپس هستم
i owe him &
پنج لیره به او بدهکار هستم
i am impatient for it
ازان بابت بیطاقت هستم
iam a for his life
برای جانش دل واپس هستم
I am a strange in this town.
دراین شهر غریب هستم
I am on intimate terms with one of the ministers .
با یکی از وزراء نزدیک هستم
I come from Iran . I am Iranian.
من اهل ایران هستم (ایرانی ام )
That is my line ( field ) .
خودم این کاره هستم
I am the bread winner of the family .
نان آور خانه ( خانواده ) هستم
I am your humble servant . I defer to you .
من کوچک شما هستم (اخلاص ارادت )
I am very orderly and systematic in my work .
درکارهایم خیلی مرتب ومنظم هستم
I'll be happy to help
[assist]
you.
من با کمال میل در اختیار شما هستم.
I know the area more or less .
کم وبیش با این منطقه آشنا هستم
I'm looking forward to seeing you again.
منتظر دیدار دوباره شما هستم.
I look forward to receiving your reply.
من در انتظار دریافت پاسخ شما هستم.
It seems I am not welcome (wanted) here.
مثل اینکه من اینجا زیادی هستم
I have done my homework. I know how to cope .
من درسم را روان هستم (می دانم چه؟ کنم )
I agree with you completely.
من کاملا با نظر شما موافق هستم.
I always make a point of being on time . I always try to be punctual .
همیشه مقید هستم که سر وقت بیایم
I'm full.
من سیر شدم
[هستم]
.
[اصطلاح روزمره]
i am not made of salt
مگر من نمک هستم که ازباران بترسم
i wrote as neatly as he did
من همان اندازه پاکیزه هستم که او نوشت
steadiest
فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
I'm really looking forward to the weekend.
من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم.
I am prepared for any eventuality.
برای هر گونه پیش آمدی آماده هستم
steady
فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
No one sent me, I am here on my own account.
هیچکسی من را نفرستاد من بحساب خودم اینجا هستم.
steadying
فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
steadied
فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
steadies
فرمان داده شده هستم در رهگیری هوایی
iam so tired that i cannot eat
چندان خسته هستم که نمیتوانم چیزی بخورم
My only problem is money .
تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
I very much look forward to meeting you soon.
من خیلی مشتاقانه منتظر دیدار با شما به زودی هستم.
I'm old enough to take care of myself.
من به اندازه کافی بزرگ هستم که مواضب خودم باشم.
I'm dying to know what happened.
خیلی هیجان زده هستم که بشنوم چه اتفاقی افتاده.
salvos
در رهگیری هوایی یعنی موافب باشید اماده شلیک هستم
I am thinking of baby number two as I am not getting any younger.
من به فکر داشتن کودک شماره دو هستم چون من که جوانترنمی شوم .
I am a great believer in using natural things for cleaning.
من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
Can you show me on the map where I am?
آیا ممکن است به من روی نقشه نشان بدهید که کجا هستم؟
I'm beginning to get scared
[hungry]
.
آهسته آهسته به ترس می افتم
[گرسنه می شوم]
.
popeye
در رهگیری هوایی یعنی درداخل ابر هستم یا نقطهای که دید کور است
spitting
در رهگیری هوایی یعنی درحال رها کردن بویههای صوتی ضد زیردریایی هستم
holding
در رهگیری هوایی اعلام اینکه من در وضعیت فرمان داده شده باقی هستم دستور جدیدبدهید
how much do i owe you
چقدر بشما بدهکار هستم چقدرباید بشما بدهم چقدرطلب شمامیشود
I´m as hungry as a horse.
آنقدر گشنه هستم که روده بزرگ روده کوچک را بخورد.
pounces
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounced
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounce
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pouncing
در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
feet wet
من روی هدف دریایی هستم هواپیمای رهگیر یا مامورپشتیبانی مستقیم روی دریاست
i suffer from headache
سردرد دارم دچار سردرد هستم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com