Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (30 milliseconds)
English
Persian
hallucinate
گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
hallucinated
گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
hallucinates
گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
hallucinating
گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
Other Matches
hallucinosis
حالت هذیانی و وهمی ابتلاء به توهم دائمی
fey
هذیانی
delirious
هذیانی
delusional system
نظام هذیانی
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
nominative appositive
اسمی که بعلت بدل شدن حالت فاعلیت پیدا کند
enwrap
گرفتار کردن
snard
گرفتار کردن
enswathe
گرفتار کردن
mousetrap
گرفتار کردن
tangles
گرفتار کردن
tangle
گرفتار کردن
entangle
گرفتار کردن
mousetraps
گرفتار کردن
involve
گرفتار کردن
involves
گرفتار کردن
involving
گرفتار کردن
incumber
گرفتار کردن
overtake
گرفتار کردن
overtaken
گرفتار کردن
overtakes
گرفتار کردن
thirl
گرفتار کردن
to lay hold on
گرفتار کردن
entoil
گرفتار مخمصه کردن
to let in for
گرفتار یا دچار کردن
inviscate
در چسب گرفتار کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
immesh
در دام نهادن گرفتار کردن
embrangle
گیر انداختن گرفتار کردن
the i
[حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
benighted
گرفتار تاریکی شدن درکوهستان گرفتار در تاریکی
lured
بطمع طعمه یاسودی گرفتار کردن
lure
بطمع طعمه یاسودی گرفتار کردن
lures
بطمع طعمه یاسودی گرفتار کردن
to involve somebody in something
[negative]
کسی را با چیزی
[منفی]
گرفتار کردن
to implicate somebody in something
کسی را با چیزی
[منفی]
گرفتار کردن
luring
بطمع طعمه یاسودی گرفتار کردن
mode
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
modes
قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
bind
گرفتار واسیر کردن مقید کردن
binds
گرفتار واسیر کردن مقید کردن
idoliom
اوهام
nimbus
اوهام
nimbuses
اوهام
fanciful
پر اوهام
idols of the cave
اوهام شخصی
disillusion
رفع اوهام
disillusioning
رفع اوهام
disillusions
رفع اوهام
cloud-cuckoo-land
سرزمین اوهام
idols of the tribe
اوهام بشری
idols of the tribe
اوهام جنسی
implicated
گرفتار کردن مشمول کردن
implicate
گرفتار کردن مشمول کردن
implicates
گرفتار کردن مشمول کردن
implicating
گرفتار کردن مشمول کردن
to run in
گرفتار کردن انتخاب کردن
idols of the cave
اوهام ناشی از حالات ویژه هر کس
idols of the market
اوهام ناشی از سخن وامیزش
idols of the theatre
اوهام ناشی از اصول و قواعدمنطقی و فلسفی
halucinogenic
مواد مخدره ایکه ایجاد اوهام وهذیان میکند
averages
پیدا کردن
find
پیدا کردن
average
پیدا کردن
averaging
پیدا کردن
to pluck up one's heart
دل پیدا کردن
pin point
پیدا کردن
detect
پیدا کردن
gain
پیدا کردن
gained
پیدا کردن
gains
پیدا کردن
detected
پیدا کردن
detects
پیدا کردن
acquire
پیدا کردن
to figure up
پیدا کردن
finds
پیدا کردن
detecting
پیدا کردن
to search out
پیدا کردن
track
پیدا کردن
smell out
با بو پیدا کردن
tracks
پیدا کردن
to look up
پیدا کردن
averaged
پیدا کردن
to pick up
پیدا کردن
tracked
پیدا کردن
give tongue
عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
To find a way out. To find a remedy.
چاره پیدا کردن
to think out
با فکر پیدا کردن
to take a ply
تمایل پیدا کردن
take to
تمایل پیدا کردن به
touts
خریدار پیدا کردن
touting
خریدار پیدا کردن
stammered
لکنت پیدا کردن
demonetize
تنزل پیدا کردن
equation of payments
قاعده پیدا کردن
to take umbra at
رنجش پیدا کردن از
decline
شیب پیدا کردن
dampens
رطوبت پیدا کردن
dampening
رطوبت پیدا کردن
touted
خریدار پیدا کردن
tout
خریدار پیدا کردن
dampened
رطوبت پیدا کردن
dampen
رطوبت پیدا کردن
to spring a leaguer
رخنه پیدا کردن
declining
شیب پیدا کردن
declines
شیب پیدا کردن
stammer
لکنت پیدا کردن
declined
شیب پیدا کردن
shields
حفاظ پیدا کردن
preempt
حق تقدم پیدا کردن
stammers
لکنت پیدا کردن
qualifies
شایستگی پیدا کردن
qualify
شایستگی پیدا کردن
to win fame
شهرت پیدا کردن
to work out something
حل چیزی را پیدا کردن
converging
تقارت پیدا کردن
shield
حفاظ پیدا کردن
take to
تمایل پیدا کردن
liaising
ارتباط پیدا کردن
liaise
ارتباط پیدا کردن
liaised
ارتباط پیدا کردن
liaises
ارتباط پیدا کردن
in the doghouse
<idiom>
مشکل پیدا کردن با
converged
تقارت پیدا کردن
come to an agreement
موافقت پیدا کردن
converge
تقارت پیدا کردن
prove opplicable
مصداق پیدا کردن
to become a necessity
لزوم پیدا کردن
hade
تمایل پیدا کردن
converges
تقارت پیدا کردن
luff
لنگر پیدا کردن
to make the pot boi;
معاش خود را پیدا کردن
out maneuver
برتری مانور پیدا کردن
respire
امید تازه پیدا کردن
hit on/upon
<idiom>
پیدا کردن چیزی که میخواهی
radar trapping
اختلال پیدا کردن رادار
to come to an understanding
پیدا کردن سازش پیداکردن
genealogize
شجره کسی را پیدا کردن
shocked
هول وهراس پیدا کردن
deeping of capital
عمق پیدا کردن سرمایه
wavering
فتور پیدا کردن دو دل بودن
pay dirt
<idiom>
زیر خاکی پیدا کردن
waver
فتور پیدا کردن دو دل بودن
respired
امید تازه پیدا کردن
respiring
امید تازه پیدا کردن
wavers
فتور پیدا کردن دو دل بودن
respires
امید تازه پیدا کردن
to pick up
فراگرفتن دوباره پیدا کردن
to pick out
باگوش پیدا کردن دریافتن
shock
هول وهراس پیدا کردن
shocks
هول وهراس پیدا کردن
find and replace
پیدا کردن و جایگزین نمودن
to rummage out
با جستجوی زیاد پیدا کردن
overmaster
مهارت کامل پیدا کردن در
wavered
فتور پیدا کردن دو دل بودن
read between the lines
<idiom>
پیدا کردن مفهوم ضمنی
to nerve oneself
قوت قلب پیدا کردن
cabbages
کش رفتن رشد پیدا کردن
cabbage
کش رفتن رشد پیدا کردن
to get caught up in something
در چیزی گیر کردن
[افتادن]
[گرفتار شدن]
[اصطلاح روزمره]
[اصطلاح مجازی]
bilge
رخنه پیدا کردن تراوش کردن
asphyxiating
مختنق کردن خناق پیدا کردن
swells
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swell
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
fumbled
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiate
مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiated
مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumbles
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiates
مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumble
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
swelled
ورم کردن برجستگی پیدا کردن
ruts
شور پیدا کردن فحل شدن
wavering
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavered
تردید پیدا کردن تبصره قانون
waver
تردید پیدا کردن تبصره قانون
to get the upper hand
برتری جستن تفوق پیدا کردن
surging
تکان خوردن لغزش پیدا کردن
pull oneself together
بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
to seek somebody out
جستجو برای پیدا کردن کسی
shortest
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
rubs
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
rubbed
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
rub
اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
shorter
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
short
اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
radio direction finding
پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
to get a meat for a bird
برای مرغی جفت پیدا کردن
wavers
تردید پیدا کردن تبصره قانون
to orient oneself
چهار سوی خود را پیدا کردن
to turn round
برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
make out
معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
rut
شور پیدا کردن فحل شدن
unbalancing
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
unbalance
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
scare up
<idiom>
ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
unbalances
بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com