English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (12 milliseconds)
English Persian
kindle گرفتن برافروختن
kindled گرفتن برافروختن
kindles گرفتن برافروختن
Other Matches
glowed برافروختن
overheats برافروختن
overheated برافروختن
glows برافروختن
overheat برافروختن
glow برافروختن
to be like a red rag to a bull [British] کسی را برافروختن
to be like waving a red flag in front of a bull [American] کسی را برافروختن
relume برافروختن مشتعل کردن
provoke برافروختن خشمگین کردن
provoked برافروختن خشمگین کردن
provokes برافروختن خشمگین کردن
to overheat oneself برافروختن بجوش امدن
glows گداختن برافروختن ملتهب شدن تخلیه کنتاکتی
glowed گداختن برافروختن ملتهب شدن تخلیه کنتاکتی
glow گداختن برافروختن ملتهب شدن تخلیه کنتاکتی
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
To tell some one his fortune . برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
tithe ده یک گرفتن از
disesteem کم گرفتن
devest گرفتن
despumate کف گرفتن از
capture گرفتن
captures گرفتن
tithes ده یک گرفتن از
to take one's stand جا گرفتن
false grip گرفتن
get at گرفتن
inclasp در بر گرفتن
to take fast hold of گرفتن
to take a wife زن گرفتن
capturing گرفتن
deglutinate گرفتن
retaking پس گرفتن
retakes پس گرفتن
retaken پس گرفتن
retake پس گرفتن
wive زن گرفتن
withdrawals پس گرفتن
withdrawal پس گرفتن
adeem پس گرفتن
unsay پس گرفتن
tong گرفتن
catch گرفتن
catch on گرفتن
to whisk away or off گرفتن
to take up گرفتن
to station oneself جا گرفتن
to shut off را گرفتن
blind گرفتن
reoccupy از سر گرفتن
to addict oneself خو گرفتن
overtakes گرفتن
overtaken گرفتن
overtake گرفتن
to begin again از سر گرفتن
to break in گرفتن
to bring to a stop را گرفتن
to put a stop to را گرفتن
seize گرفتن
to catch a fly بل گرفتن
seized گرفتن
to catch on گرفتن
to draw back پس گرفتن
to get at گرفتن
raclaim پس گرفتن
blinded گرفتن
blinds گرفتن
to call back پس گرفتن
to nestle oneself جا گرفتن
to lay a wager گرفتن
infold در بر گرفتن
holds گرفتن
hold گرفتن
lay to heart به دل گرفتن
obturate گرفتن
to hunt out گرفتن
seizes گرفتن
withdraw پس گرفتن
situating جا گرفتن
detract گرفتن
detracted گرفتن
detracting گرفتن
detracts گرفتن
reclaim پس گرفتن
acquiring گرفتن
reclaimed پس گرفتن
situates جا گرفتن
situate جا گرفتن
withdraws پس گرفتن
retrieves پس گرفتن
retrieved پس گرفتن
retrieve پس گرفتن
ceasing گرفتن
ceases گرفتن
ceased گرفتن
cease گرفتن
acquires گرفتن
reclaiming پس گرفتن
acquire گرفتن
puddle گل گرفتن
accustoming خو گرفتن
accustoms خو گرفتن
renovate از سر گرفتن
renovated از سر گرفتن
renovates از سر گرفتن
renovating از سر گرفتن
flea کک گرفتن
accustom خو گرفتن
puddles گل گرفتن
reclaims پس گرفتن
indwell جا گرفتن
lute گل گرفتن
lutes گل گرفتن
wed گرفتن
accompany دم گرفتن
accompanies دم گرفتن
accompanied دم گرفتن
fleas کک گرفتن
skims گرفتن کف
corks گرفتن
cork گرفتن
resuming از سر گرفتن
resumes از سر گرفتن
resumed از سر گرفتن
recapture پس گرفتن
recaptured پس گرفتن
skims کف گرفتن از
skimmed گرفتن کف
skimmed کف گرفتن از
skim گرفتن کف
skim کف گرفتن از
resumption از سر گرفتن
recapturing پس گرفتن
recaptures پس گرفتن
resume از سر گرفتن
grab گرفتن
abating اب گرفتن از
abates اب گرفتن از
abated اب گرفتن از
abate اب گرفتن از
pushing گرفتن
encumber گرفتن
encumbered گرفتن
encumbering گرفتن
retreat پس گرفتن
retreated پس گرفتن
grabbed گرفتن
takes گرفتن
grabbing گرفتن
take گرفتن
grabs گرفتن
retreats پس گرفتن
retreating پس گرفتن
encumbers گرفتن
acclimatized خو گرفتن
nails گرفتن
acclimatizes خو گرفتن
nailed گرفتن
nail گرفتن
acclimatizing خو گرفتن
get off the ground <idiom> پا گرفتن
receive گرفتن
break out در گرفتن
get گرفتن
acclimatize خو گرفتن
acclimatised خو گرفتن
acclimatises خو گرفتن
receives گرفتن
acclimatising خو گرفتن
to get accustomed to خو گرفتن [به]
getting گرفتن
to get used to خو گرفتن [به]
To go bad and stink. بو گرفتن
To treat flippantly(lightly). شل گرفتن
gets گرفتن
gnaw گاز گرفتن
nestled اشیان گرفتن
to be down with something بیماری گرفتن
nestles اشیان گرفتن
dissect [analyse] عیار گرفتن
assay عیار گرفتن
nestle اشیان گرفتن
analyze [American] عیار گرفتن
gnawed گاز گرفتن
gnaws گاز گرفتن
evaluate عیار گرفتن
to be laid up with something بیماری گرفتن
fathomed اندازه گرفتن
to have something [a disease, an illness] بیماری گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com