Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
to fill up
گرفتن تکمیل کردن
Other Matches
fill out
تکمیل کردن
fulfill
تکمیل کردن
make something happen
تکمیل کردن
carry into effect
تکمیل کردن
put into effect
تکمیل کردن
put inpractice
تکمیل کردن
put ineffect
تکمیل کردن
implement
تکمیل کردن
carry out
تکمیل کردن
carry ineffect
تکمیل کردن
actualize
تکمیل کردن
actualise
[British]
تکمیل کردن
completing
تکمیل کردن
round
تکمیل کردن
supplying
تکمیل کردن
perfect
تکمیل کردن
augmenting
تکمیل کردن
to top off
تکمیل کردن
fill up
تکمیل کردن
fulfil
تکمیل کردن
fulfilled
تکمیل کردن
fulfilling
تکمیل کردن
fulfills
تکمیل کردن
fulfils
تکمیل کردن
to eke out
تکمیل کردن
perfects
تکمیل کردن
perfecting
تکمیل کردن
augment
تکمیل کردن
perfected
تکمیل کردن
roundest
تکمیل کردن
augmented
تکمیل کردن
completes
تکمیل کردن
finishes
تکمیل کردن
completed
تکمیل کردن
make up
تکمیل کردن
supplement
تکمیل کردن
back-up
تکمیل کردن
to post up
تکمیل کردن
finish
تکمیل کردن
supplemented
تکمیل کردن
complete
تکمیل کردن
supplements
تکمیل کردن
supply
تکمیل کردن
augments
تکمیل کردن
supplementing
تکمیل کردن
back up
تکمیل کردن
supplied
تکمیل کردن
augmentation
تکمیل کردن واگذار کردن وسایل یا نفرات اضافی یا تقویتی
complemented
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complements
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complementing
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complement
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
matures
واجب الادا تکمیل کردن
perfecting
کاملا رسیده تکمیل کردن
mature
واجب الادا تکمیل کردن
supplied
تکمیل کردن موجودی ذخیره
perfects
کاملا رسیده تکمیل کردن
to fill out
تکمیل کردن توسعه دادن
supply
تکمیل کردن موجودی ذخیره
supplementing
تکمیل کردن ضمیمه شدن به
supplement
تکمیل کردن ضمیمه شدن به
perfected
کاملا رسیده تکمیل کردن
perfect
کاملا رسیده تکمیل کردن
supplying
تکمیل کردن موجودی ذخیره
supplemented
تکمیل کردن ضمیمه شدن به
supplements
تکمیل کردن ضمیمه شدن به
implementing
اجراء کردن تکمیل کردن
implemented
اجراء کردن تکمیل کردن
to make up
درست کردن تکمیل کردن
implements
اجراء کردن تکمیل کردن
implement
اجراء کردن تکمیل کردن
completed
تکمیل
compietion
تکمیل
completion
تکمیل
completes
تکمیل
completing
تکمیل
entelechy
تکمیل
complete
تکمیل
complementarity
تکمیل
supplementation
تکمیل
fulfilment
تکمیل
consummation
تکمیل
fulfillment
تکمیل
processor
تکمیل کننده
completion date
تاریخ تکمیل
aucmented
تکمیل شده
finishing
عملیات تکمیل
full
تمام تکمیل
in progress of completion
در دست تکمیل
replete
تکمیل انباشته
fullest
تمام تکمیل
full load
فرفیت تکمیل
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
enhancements
توسعه سخت افزاری و نرم افزاری تکمیل کردن یا به روز در اوردن یک کامپیوتر یاسیستم نرم افزاری
picture completion test
ازمون تکمیل تصویر
number completion test
ازمون تکمیل اعداد
supplements
تکمیل کننده اضافی
complementary
تکمیل کننده یکدیگر
supplement
تکمیل کننده اضافی
consolidation of position
تکمیل ارایش مواضع
expletory
جایگیر تکمیل کننده
supplemented
تکمیل کننده اضافی
expletives
جایگیر تکمیل کننده
expletive
جایگیر تکمیل کننده
sentence completion test
ازمون تکمیل جمله
supplementing
تکمیل کننده اضافی
filler point
نقطه تکمیل ذخایر
inflame
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
frank drawing completion test
ازمون تکمیل نقاشی فرانک
consummative
تکمیل کننده انجام دهنده
healy picture completion test
ازمون تکمیل تصاویر هیلی
pavilion roof
شیروانی چهار کله تکمیل
consolidating station
ایستگاه تکمیل کننده بار
concrete finishing machine
دستگاه عملیات تکمیل بتن
vapoware
نرم افزار در حال تکمیل
autocomplete
تکمیل شدن خودکار
[کامپیوتر]
filler point
نقطه تکمیل ذخیره انبار
design development
آماده سازی و تکمیل نقشه فرش
cheated
تکمیل چرخش روی زمین بجای هوا
cheat
تکمیل چرخش روی زمین بجای هوا
cheats
تکمیل چرخش روی زمین بجای هوا
seize
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
emergency complement
جدول تعدیل نیروی انسانی برای تکمیل یکانها
embraced
در بر گرفتن بغل کردن
hold
جا گرفتن تصرف کردن
holds
جا گرفتن تصرف کردن
fogs
تیره کردن مه گرفتن
fog
تیره کردن مه گرفتن
bevel
پخ کردن لبه گرفتن
hunt down
دنبال کردن و گرفتن
obtains
گرفتن یا دریافت کردن
obtains
فراهم کردن گرفتن
obtained
گرفتن یا دریافت کردن
obtained
فراهم کردن گرفتن
obtain
فراهم کردن گرفتن
abalienate
منتقل کردن پس گرفتن
circling
گرفتن احاطه کردن
circles
گرفتن احاطه کردن
circled
گرفتن احاطه کردن
circle
گرفتن احاطه کردن
embracing
در بر گرفتن بغل کردن
embraces
در بر گرفتن بغل کردن
embrace
در بر گرفتن بغل کردن
obtain
گرفتن یا دریافت کردن
educe
گرفتن استخراج کردن
surrenders
پس گرفتن و تبدیل کردن
to smell out
گرفتن وپیدا کردن
surrendered
پس گرفتن و تبدیل کردن
engage
گرفتن استخدام کردن
strike root
ریشه کردن گرفتن
surrender
پس گرفتن و تبدیل کردن
engages
گرفتن استخدام کردن
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
germ layer
یکی از طبقات سلول ابتدایی جنین پس از تکمیل مرحله گاسترولا
borrows
وام گرفتن اقتباس کردن
gathered
نتیجه گرفتن استباط کردن
conclude
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
to run over
مرور کردن زیر گرفتن
to release for a ransom
با گرفتن فدیه ازاد کردن
mourn
ماتم گرفتن گریه کردن
concludes
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
passed
سبقت گرفتن از خطور کردن
holds
دریافت کردن گرفتن توقف
gather
نتیجه گرفتن استباط کردن
mourned
ماتم گرفتن گریه کردن
mourns
ماتم گرفتن گریه کردن
pass
سبقت گرفتن از خطور کردن
resign
کناره گرفتن تفویض کردن
resigns
کناره گرفتن تفویض کردن
to go to school to
یاد گرفتن یا تقلید کردن از
wails
ناله کردن ماتم گرفتن
ingurgitate
فرا گرفتن زیاد پر کردن
wail
ناله کردن ماتم گرفتن
wailed
ناله کردن ماتم گرفتن
wailing
ناله کردن ماتم گرفتن
passes
سبقت گرفتن از خطور کردن
jests
ببازی گرفتن شوخی کردن
to split the difference
میانه را گرفتن مصالحه کردن
follow through
گرفتن زه پس از رها کردن تیر
finest
جریمه گرفتن از صاف کردن
fined
جریمه گرفتن از صاف کردن
fine
جریمه گرفتن از صاف کردن
hold
دریافت کردن گرفتن توقف
bath
ابتنی کردن حمام گرفتن
bathed
ابتنی کردن حمام گرفتن
jest
ببازی گرفتن شوخی کردن
to get to
شروع کردن دست گرفتن
occupies
مشغول کردن به کار گرفتن
employ
مشغول کردن بکار گرفتن
overlie
قرار گرفتن خفه کردن
take on
گرفتن کارگر هیاهو کردن
secures
تصرف کردن گرفتن هدف
employs
مشغول کردن بکار گرفتن
hug
بغل کردن محکم گرفتن
rise
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
rises
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com