Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (13 milliseconds)
English
Persian
retake
گرفتن مجدد
retaken
گرفتن مجدد
retakes
گرفتن مجدد
retaking
گرفتن مجدد
Other Matches
charges
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charge
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
re endorsement
پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
regenerating
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerates
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerated
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerate
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
seconding
مجدد
second
مجدد
furthers
مجدد
seconds
مجدد
reflorescence
مجدد
furthering
مجدد
furthered
مجدد
seconded
مجدد
further
مجدد
furthermore
مجدد
further on
مجدد
renewed
مجدد
redistribution
توزیع مجدد
reloaded
پر کردن مجدد
reloaded
بارکردن مجدد
reloading
پر کردن مجدد
regenerates
تولید مجدد
reconditioning
تعمیر مجدد
reloading
بارکردن مجدد
regenerated
تولید مجدد
recreation
خلق مجدد
regenerate
تولید مجدد
recreations
خلق مجدد
reload
بارکردن مجدد
reload
پر کردن مجدد
resurgence
طغیان مجدد
repaint
رسم مجدد
redrew
رسم مجدد
redraws
رسم مجدد
redrawn
رسم مجدد
redrawing
رسم مجدد
redraw
رسم مجدد
rehearsals
تکرار مجدد
rehearsal
تکرار مجدد
regenerating
تولید مجدد
rearrangements
ترتیب مجدد
re-running
نمایش مجدد
re-runs
نمایش مجدد
restatements
بیان مجدد
recurrence
رویدادن مجدد
recurrences
رویدادن مجدد
reinforcement
وضع مجدد
restart
شروع مجدد
repayments
پرداخت مجدد
repayment
پرداخت مجدد
after shrinkage
انقباض مجدد
reproductions
تولید مجدد
re-run
نمایش مجدد
re-ran
نمایش مجدد
reassurance
اطمینان مجدد
rearrangement
ترتیب مجدد
reorganization
تشکیلات مجدد
crossecheck
مقابله مجدد
retrials
ازمایش مجدد
reversion
ترجمه مجدد
reassurances
اطمینان مجدد
restatement
بیان مجدد
comeback
دستیابی مجدد
comebacks
دستیابی مجدد
reproduction
تولید مجدد
regeneracy
تولید مجدد
retransmission
ارسال مجدد
retread process
تعمیر مجدد
reexport
صادرات مجدد
reentrance
دخول مجدد
reenlistment
سربازگیری مجدد
reeducation
تربیت مجدد
reebtry
تملک مجدد
reebtry
دخول مجدد
reebtry
ورود مجدد
remarriages
ازدواج مجدد
remarriage
ازدواج مجدد
redirection
راهنمایی مجدد
rededication
تقدیم مجدد
rededication
اهدا مجدد
recrystallization
تبلور مجدد
recoupment
کسب مجدد
reconviction
محکومیت مجدد
retransmission
مخابره مجدد
resurvey
بررسی مجدد
resupply
اماد مجدد
reinfection
عفونت مجدد
reinsurance
بیمه مجدد
reintegration
استقرار مجدد
reinterpretation
تفسیر مجدد
remotion
حرکت مجدد
reformat
فرمت مجدد
renascence
زندگی مجدد
renegotiation
مذاکره مجدد
reoccur
فهور مجدد
reporduce
تولید مجدد
republication
انتشار مجدد
rerun
اجرای مجدد
resale
فروس مجدد
resale
حراج مجدد
reshipment
حمل مجدد
resorption
مکیدن مجدد
reconveyance
اعاده مجدد
reconversion
گرایش مجدد
reorganized
تشکیلات مجدد
reorganize
سازماندهی مجدد
reorganize
تشکیلات مجدد
reorganising
سازماندهی مجدد
reorganising
تشکیلات مجدد
reorganises
سازماندهی مجدد
reorganises
تشکیلات مجدد
reorganised
سازماندهی مجدد
reorganised
تشکیلات مجدد
revaluation
ارزیابی مجدد
revaluation
بهاگذاری مجدد
retrials
محاکمه مجدد
retrial
محاکمه مجدد
retrial
ازمایش مجدد
readjustments
سازگاری مجدد
readjustment
سازگاری مجدد
reloads
بارکردن مجدد
reorganized
سازماندهی مجدد
reorganizes
تشکیلات مجدد
reorganizes
سازماندهی مجدد
recompile
کامپایل مجدد
recaption
توقیف مجدد
reapparition
فهور مجدد
reallocation
تخصیص مجدد
reactivation
فعالیت مجدد
re establishment
تاسیس مجدد
re claim
تقاضای مجدد
re attachment
توقیف مجدد
restoration
استقرار مجدد
rallied
اجتماع مجدد
rallies
اجتماع مجدد
rally
اجتماع مجدد
reorganization
سازماندهی مجدد
re-examination
بازپرسی مجدد
re examination
بازپرسی مجدد
reorganizing
سازماندهی مجدد
reorganizing
تشکیلات مجدد
reloads
پر کردن مجدد
subdivisions
تقسیم مجدد
recounts
شمارش مجدد
recounting
شمارش مجدد
recounted
شمارش مجدد
recount
شمارش مجدد
replenished
پرکردن مجدد
revisits
ملاقات مجدد
revisited
ملاقات مجدد
reissued
چاپ مجدد
replenish
تدارک مجدد
revisit
ملاقات مجدد
replenish
پرکردن مجدد
reissuing
چاپ مجدد
remanded
بازداشت مجدد
remanding
بازداشت مجدد
reissue
چاپ مجدد
reissues
چاپ مجدد
subdivision
تقسیم مجدد
remands
بازداشت مجدد
replenishing
تدارک مجدد
replenishes
تدارک مجدد
replenished
تدارک مجدد
replenishes
پرکردن مجدد
re-election
انتخاب مجدد
replenishing
پرکردن مجدد
remand
بازداشت مجدد
re election
انتخاب مجدد
revisiting
ملاقات مجدد
regelation
انجماد مجدد
reload
گلوله گذاری مجدد
resizing
اندازه گیری مجدد
reenactment
تصویب مجدد قانون
column wise recalculation
محاسبه مجدد ستونی
reenactment
اجرا یانمایش مجدد
repossess
مالکیت مجدد یافتن
repossessed
مالکیت مجدد یافتن
reusable
قابل استفاده مجدد
rewrote
نوشتن مجدد چیزی
rewritten
نوشتن مجدد چیزی
repossessing
مالکیت مجدد یافتن
restart
راه انداختن مجدد
rewriting
نوشتن مجدد چیزی
row wise recalculation
محاسبه مجدد سطری
redistribution of force
تقسیم مجدد نیروها
subdevice
قسمت کردن مجدد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com