English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (50 milliseconds)
English Persian
warm up <idiom> گرم کردن (برای بازی)
Search result with all words
tee منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
card ورق بازی کردن
cards ورق بازی کردن
lags زدن گوی از وسط زمین به مرز برای تعیین اغازکننده بازی
pack بسته کردن یکدست ورق بازی
packs بسته کردن یکدست ورق بازی
left-handed با دست چپ بازی کردن
play تفریح بازی کردن
play رل بازی کردن
play بازی کردن
play بازی کردن حرکت ازاد داشتن
played تفریح بازی کردن
played رل بازی کردن
played بازی کردن
played بازی کردن حرکت ازاد داشتن
playing تفریح بازی کردن
playing رل بازی کردن
playing بازی کردن
playing بازی کردن حرکت ازاد داشتن
plays تفریح بازی کردن
plays رل بازی کردن
plays بازی کردن
plays بازی کردن حرکت ازاد داشتن
hitting ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
move بازی کردن
moved بازی کردن
moves بازی کردن
fox روباه بازی کردن تزویر کردن
foxes روباه بازی کردن تزویر کردن
foxing روباه بازی کردن تزویر کردن
gallant زن بازی کردن
disport بازی کردن تفریح کردن
disported بازی کردن تفریح کردن
disporting بازی کردن تفریح کردن
disports بازی کردن تفریح کردن
croquet بازی غیررسمی روی چمن با چوبی شبیه چوب چوگان و گویهای چوبی و 9 دروازه فلزی و 2 میله بصورت دور کردن گوی حریف با ضربه بوسیله تماس با گوی خود
bump بازی کردن
sport نمایش تفریحی بازی کردن
sported نمایش تفریحی بازی کردن
sports نمایش تفریحی بازی کردن
game سرگرمی دوربازی بازی کردن
game joystick و آداپتور نمایش فقط برای بازی کردن
game وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
kite سفته بازی کردن
kites سفته بازی کردن
guarding چرم یا زه در قسمتی از چوب بازی لاکراس غلطاندن گوی به جلو یار برای محافظت ان از گوی حریف
bowl باتوپ بازی کردن
bowls باتوپ بازی کردن
spoof حقه بازی کردن
spoofs حقه بازی کردن
toy بازی کردن
toys بازی کردن
favouritism پارتی بازی کردن
equivocate زبان بازی کردن
equivocated زبان بازی کردن
equivocates زبان بازی کردن
equivocating زبان بازی کردن
prevaricate زبان بازی کردن
prevaricated زبان بازی کردن
prevaricates زبان بازی کردن
prevaricating زبان بازی کردن
teeter الله کلنگ بازی کردن
teetered الله کلنگ بازی کردن
teetering الله کلنگ بازی کردن
teeters الله کلنگ بازی کردن
miscast بد بازی کردن
piddle باخوراک بازی کردن
piddled باخوراک بازی کردن
piddles باخوراک بازی کردن
debut نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debuts نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
perform بازی کردن نمایش دادن
performed بازی کردن نمایش دادن
performs بازی کردن نمایش دادن
quibble زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbled زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
rink یخ بازی کردن
rinks یخ بازی کردن
wench فاحشه دختر بازی کردن
wenches فاحشه دختر بازی کردن
football توپ فوتبال فوتبال بازی کردن
footballs توپ فوتبال فوتبال بازی کردن
speculate احتکارکردن سفته بازی کردن
speculate معاملات قماری یا سفته بازی کردن
speculated احتکارکردن سفته بازی کردن
speculated معاملات قماری یا سفته بازی کردن
speculates احتکارکردن سفته بازی کردن
speculates معاملات قماری یا سفته بازی کردن
speculating احتکارکردن سفته بازی کردن
speculating معاملات قماری یا سفته بازی کردن
gamble سفته بازی کردن
gambled سفته بازی کردن
gambles سفته بازی کردن
personified رل دیگری بازی کردن
personifies رل دیگری بازی کردن
personify رل دیگری بازی کردن
personifying رل دیگری بازی کردن
mountebank حقه بازی کردن
Other Matches
billiard point در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
inning گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
to pull strings از رابطه ها برای پارتی بازی استفاده کردن
badminton بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
misplay بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
Viewdata سیستم محاورهای برای ارسال متن یا گرافیک ازپایگاه داده به ترمینال کاربر به وسیله خط وط تلفن . که باعث ایجاد امکاناتی برای بازیابی اطلاعات , تراکنش ها , تحصیلات , بازی ها و خلاقیت میشود
to make a trick با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
One point for you. یک درجه امتیاز [ بازی] برای تو.
draught board تخته شطرنجی برای بازی چکرز
speculative demand for money تقاضای سفته بازی برای پول
game آنچه برای لذت و آرامش بازی شود
sit on the ball بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
sit on a lead بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
ski run سرازیری یا مسیر مناسب برای اسکی بازی
cutbacks بازی بدون توپ برای گریز ازچنگ مدافعان
speculative demand for money تقاضا برای پول بمنظور انگیزه سفته بازی
alpha beta technique روشی در هوش مصنوعی برای حل بازی ها و مشکلات استراتژیک
cutback بازی بدون توپ برای گریز ازچنگ مدافعان
par حساب امتیاز استاندارد برای هر بخش از بازی گلف
best ball بازی یک نفر درمقابل 2 یا 3نفر برای کسب بهترین امتیاز
lag زدن گوی از وسط زمین به مرز برای تعیین اغازکننده بازی
beach ball توپ بزرگ و رنگارنگ برای بازی در کنارهی دریا و دریاچه و یا استخر
beach balls توپ بزرگ و رنگارنگ برای بازی در کنارهی دریا و دریاچه و یا استخر
lagged زدن گوی از وسط زمین به مرز برای تعیین اغازکننده بازی
teeing منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
tees منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
teed منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
safety بازی بیلیارد دفاعی که گویها را در جای نامناسبی برای حریف باقی می گذاردضامن تفنگ
shinny بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
indexing استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
away بازی در زمین حریف گویی که دورتر ازگوی دیگر از سوراخ قراردارد و حق تقدم برای ضربه زدن پیدا میکند
guards چرم یا زه در قسمتی از چوب بازی لاکراس غلطاندن گوی به جلو یار برای محافظت ان از گوی حریف
guard چرم یا زه در قسمتی از چوب بازی لاکراس غلطاندن گوی به جلو یار برای محافظت ان از گوی حریف
DirectSound در ویندوز ماکروسافت استاندارد برنامه نویسی واسط ها برای کنترل نرم افزار بازی ها از سخت افزار صوتی
harlequinade بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
cutthroat بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
gamesmanship مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
lacrosse بازی بین دو تیم 01نفره مردان 21 نفره مردان با چوب دراز توردار کیسه مانند برای گرفتن و پرتاب گوی
dib ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
shinney بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
kiss in the ring بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
fire fight ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
bridged دهنه اسب نوار یا چرم در انتهای چوب بازی لاکراس پل ساختن دست برای زدن گوی بیلیارد فاصله بین سوراخهای گوی بولینگ
bridge دهنه اسب نوار یا چرم در انتهای چوب بازی لاکراس پل ساختن دست برای زدن گوی بیلیارد فاصله بین سوراخهای گوی بولینگ
bridges دهنه اسب نوار یا چرم در انتهای چوب بازی لاکراس پل ساختن دست برای زدن گوی بیلیارد فاصله بین سوراخهای گوی بولینگ
liberal education اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
potatoes and point سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
personal متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
bread and point سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
autos توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
intubation فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
auto توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
to play fair مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
crampet game بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
harlepuinade نمایش لال بازی ودلقک بازی
charlatanic امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
diagnostics اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
turnaround time زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
weight belt کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
conferencing اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
twiddle بازی کردن
play-acted بازی کردن
twiddled بازی کردن
play-act بازی کردن
playact رل بازی کردن
actuble بازی کردن
headwork با سر بازی کردن
twiddling بازی کردن
twiddles بازی کردن
play-acts بازی کردن
To be acting. To put it on . رل بازی کردن
play-acting بازی کردن
skimming محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
fornicating : فاحشه بازی کردن
to look oneself again پشم بازی کردن
showboat نمایشی بازی کردن
play out تا اخر بازی کردن
fornicates : فاحشه بازی کردن
mountebanks حقه بازی کردن
thimblerig شعبده بازی کردن
shinny شینی بازی کردن
misplay ناشیانه بازی کردن
play fair مردانه بازی کردن
shinney شینی بازی کردن
To play cards . ورق بازی کردن
criminal court عشق بازی کردن
to skip rope بند بازی کردن
drab جنده بازی کردن
playact در تاتر بازی کردن
to play marbles مهره بازی کردن
spar مشت بازی کردن
to play soccer فوتبال بازی کردن
fornicate : فاحشه بازی کردن
court عشق بازی کردن
to play football فوتبال بازی کردن
sparred مشت بازی کردن
to play ball توپ بازی کردن
fornicated : فاحشه بازی کردن
to play at chess شطرنج بازی کردن
drabbest جنده بازی کردن
fences شمشیر بازی کردن
to play for love سر هیچ بازی کردن
fence شمشیر بازی کردن
drabber جنده بازی کردن
spars مشت بازی کردن
palter زبان بازی کردن
war game بازی جنگ کردن
skis اسکی بازی کردن
yo-yo یویو بازی کردن
to fly a kite سفته بازی کردن
skated اسکیت بازی کردن
to bill and coo بوسه بازی کردن
skates اسکیت بازی کردن
to make love عشق بازی کردن
taw تیله بازی کردن
start up <idiom> بازی را شروع کردن
flimflam حقه بازی کردن
skied اسکی بازی کردن
ski اسکی بازی کردن
trick حقه بازی کردن
tricked حقه بازی کردن
yo-yos یویو بازی کردن
skate اسکیت بازی کردن
tricking حقه بازی کردن
to pay at addor even بازی طاق یا جفت کردن
warm up دست گرمی بازی کردن
carpetbag سیاست بازی ودغلکاری کردن
To play (trifle) with someones feeling. با احساسات کسی بازی کردن
to play at d. تخته نرد بازی کردن
romps با جیغ وداد بازی کردن
romping با جیغ وداد بازی کردن
sewsaw الله کلنگ بازی کردن
romped با جیغ وداد بازی کردن
to play for love تفریحی یا عشقی بازی کردن
acted بازی کردن نمایش دادن
act بازی کردن نمایش دادن
to spar at each other باهم مشت بازی کردن
To play ones part . نقش خودرا بازی کردن
see-sawed الا کلنگ بازی کردن
see-saws الا کلنگ بازی کردن
To spend recklessly ( prodigally ) . گشاد بازی کردن ( ولخرجی )
to play computer games بازی های کامپیوتری کردن
see-saw الا کلنگ بازی کردن
to play square راست وحسینی بازی کردن
philander زن بازی کردن دنبال زن افتادن
play cat and mouse with someone <idiom> موش و گربه بازی کردن
to toy with one's food با غذای خود بازی کردن
see-sawing الا کلنگ بازی کردن
to play up درست و حسابی بازی کردن
romp با جیغ وداد بازی کردن
fowling روبه بازی یادوروئی کردن
footle لودگی یا بازی کردن پایگکوبی
Bureaucracy . Red tape . کاغذ بازی ( قرطاس بازی )
ikon نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
box بوکس بازی کردن سیلی زدن
handles اداره کردن بازی مددکاری بوکسور
boxes بوکس بازی کردن سیلی زدن
skated سرسره بازی کردن کفش چرخدار
handle اداره کردن بازی مددکاری بوکسور
To cheat at cards. درقمار ( ورق بازی ) تقلب کردن
skate سرسره بازی کردن کفش چرخدار
skates سرسره بازی کردن کفش چرخدار
to stonewall در حالت تدافع بازی کردن [ورزش]
personate در لباس عوضی رل نمایش را بازی کردن
to defend aggressively در حالت تدافع بازی کردن [ورزش]
pick at بازی کردن باغذا از روی بی اشتهایی
timed 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
times 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
rack up بازی کردن- حساب کردن
to kindle با آتش بازی کردن [همچنین اصطلاح مجازی]
twiddle باساعت مچی وغیره بازی کردن وررفتن
twiddling باساعت مچی وغیره بازی کردن وررفتن
strike out تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
to play with fire با آتش بازی کردن [همچنین اصطلاح مجازی]
twiddled باساعت مچی وغیره بازی کردن وررفتن
He played the part of Rostam . نقش رستم را بازی کردن ( د رتئاتر وسینما)
twiddles باساعت مچی وغیره بازی کردن وررفتن
to send round the hat برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
warm up قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
to blast something با صدای خیلی بلند بازی کردن [آلت موسیقی]
To play for love . عشقی بازی کردن ( بدون شرط بندی پولی )
rompish مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
rompy مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
hit ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
to play up to another actor بدانگونه درنمایش بازی کردن که بازیگر دیگر سر ذوق آید
to be spoons on در پیش روی مردم یااحمقانه عشق بازی کردن ولاس زدن
B register 1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
leader بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
leaders بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
kiosks فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosk فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
jack pot دربازی پوکر) پول میان که بازی کردن دست رامنوط بداشتن ....میسازد
delete کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleted کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deletes کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleting کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com