Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English
Persian
reefknot
گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
Other Matches
ship rigged
دارای بادبان مربع
gaff topsail
بادبان سه گوش یا مربع شکل سبک
crotch
مربع کوچک در 4 گوشه میزبیلیارد بی کیسه چنگک نگهدارنده تیر افقی بادبان
crotches
مربع کوچک در 4 گوشه میزبیلیارد بی کیسه چنگک نگهدارنده تیر افقی بادبان
to take in a reef
بادبان را تو گذاشتن
downhaul
طناب مخصوص کشیدن بادبان کشتی
sailings
کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sail
کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
sailed
کشتیرانی کردن بادبان برافراشتن بادبان حرکت در روی جاده یا دریا
tucks
چین دادن یاجمع کردن انتهای طناب توگذاشتن
tuck
چین دادن یاجمع کردن انتهای طناب توگذاشتن
tucking
چین دادن یاجمع کردن انتهای طناب توگذاشتن
gaff
میله نگهدارنده ضلع بالایی بادبان قلاب مخصوص حمل ماهی به خشکی یا قایق
measure
مساحت بر حسب فوت مربع یا متر مربع که در اثر ضرب طور در عرض بدست می آید
run home
توگذاشتن
knot density
چگالی گره
[تراکم تعداد گره در مساحتی مشخص از فرش می باشد که اغلب بصورت متر مربع و یا اینچ مربع محاسبه می گردد.]
working sails
بادبان معمولی که با بادبان سبک یا سنگین در موقع تغییرشدت باد فرق دارد
foresail
بادبان عمده دگل جلو کشتی بادبان پایین
shake out
باز کردن بادبان
shake-out
باز کردن بادبان
brail up
جمع کردن بادبان
shake-outs
باز کردن بادبان
delete
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleted
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deletes
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleting
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
square
چهارگوش کردن مربع کردن
squared
چهارگوش کردن مربع کردن
squaring
چهارگوش کردن مربع کردن
squares
چهارگوش کردن مربع کردن
reefs
پیچیدن و جمع کردن بادبان
reef
پیچیدن و جمع کردن بادبان
truss
بهم بستن بادبان را جمع کردن
trussed
بهم بستن بادبان را جمع کردن
sheet down
ثابت کردن بادبان در مقابل باد
trussing
بهم بستن بادبان را جمع کردن
trusses
بهم بستن بادبان را جمع کردن
hank
وسیله وصل کردن بادبان به سیم دکل
hanks
وسیله وصل کردن بادبان به سیم دکل
spill wind
سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
langrage
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langridge
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrel
اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
traveler
میله فلزی عقب قایق با حلقه برای وصل کردن طناب بادبان
lute
گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
lutes
گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
write
وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
writes
وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
fog oil
روغن مخصوص یا سوخت مخصوص دستگاههای تولیددود مصنوعی
lay off
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
typeface
مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
typefaces
مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
graphics
کارت مخصوص درون کامپیوتر که از یک پردازنده مخصوص برای افزایش سرعت رسم خط ها و تصاویر روی صفحه استفاده میکند
fix
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fixes
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
lid
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into
<idiom>
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lids
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
sq
مربع
chi square
مربع خی
squaring
مربع
rectangle
مربع
rectangles
مربع
squared
مربع
square
مربع
squares
مربع
quadrangle
مربع
quadrangular
مربع
quadrangles
مربع
foursquare
مربع
to take in sail
جمع کردن یا پیچیدن بادبان شراع پیچیدن
lodged
گذاشتن تسلیم کردن
lodges
گذاشتن تسلیم کردن
stead
گذاشتن حمایت کردن
inserts
گذاشتن جاسازی کردن
cut
عبور کردن گذاشتن
cuts
عبور کردن گذاشتن
lodge
گذاشتن تسلیم کردن
inserting
گذاشتن جاسازی کردن
deposit
: ته نشین کردن گذاشتن
insert
گذاشتن جاسازی کردن
have
صرف کردن گذاشتن
having
صرف کردن گذاشتن
deposits
: ته نشین کردن گذاشتن
lay down
فدا کردن گذاشتن
bolt
پیچ مخصوص قفل کردن در
square metre
متر مربع
mean square
یک مربع حسابی
rectangles
مربع مستطیل
rectangle
مربع مستطیل
square knot
گره مربع
chi square distribution
توزیع مربع خی
square matrix
ماتریس مربع
square inch
اینچ مربع
square foot
فوت مربع
square mil
میل مربع
quadrature
مربع سازی
four-square
کاملا مربع
square wave
موج مربع
squarish
تقریبا مربع
whole brick
اجر مربع
heeds
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
deteriorate
خراب کردن روبزوال گذاشتن
inserts
داخل کردن در میان گذاشتن
deteriorated
خراب کردن روبزوال گذاشتن
insert
داخل کردن در میان گذاشتن
deposit
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
accumulating
روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulates
روی هم گذاشتن متراکم کردن
heed
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeded
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
accumulate
روی هم گذاشتن متراکم کردن
heeding
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
insets
افزودن اضافه کردن گذاشتن
inset
افزودن اضافه کردن گذاشتن
deteriorates
خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorating
خراب کردن روبزوال گذاشتن
auction
حراج کردن بمزایده گذاشتن
to hang up
معطل کردن مسکوت گذاشتن
arranging
قرار گذاشتن سازمند کردن
arranges
قرار گذاشتن سازمند کردن
to put a way childish
صرف کردن گرو گذاشتن
arranged
قرار گذاشتن سازمند کردن
arrange
قرار گذاشتن سازمند کردن
auctions
حراج کردن بمزایده گذاشتن
to shut up
حبس کردن درصندوق گذاشتن
louse
شپش گذاشتن شپشه کردن
auctioning
حراج کردن بمزایده گذاشتن
To trample upon justice. To be unfair.
پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
inserting
داخل کردن در میان گذاشتن
rat race
<idiom>
رها کردن ،تنها گذاشتن
auctioned
حراج کردن بمزایده گذاشتن
dumfound
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
applies
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
wad
کپه کردن لایی گذاشتن
deposits
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
applying
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
in
:درمیان گذاشتن جمع کردن
wads
کپه کردن لایی گذاشتن
to put together
بکب کردن پیش هم گذاشتن
dumbfound
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
apply
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
in-
:درمیان گذاشتن جمع کردن
spitton
فرف مخصوص تف کردن
registering
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
registers
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
register
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
hectares
ده هزار متر مربع
square pyramid
هرم مربع القاعده
formee
دارای انتهای مربع
weight zone
مربع وزن گلوله
square number
مربع کامل
[ریاضی]
square toed
دارای پنجه مربع
prams
قایق کف پهن ته مربع
pram
قایق کف پهن ته مربع
cosecant squared beam
اشعه با مربع کوسکانت
color square
مربع رنگ نما
pound per square inch
پوند بر اینچ مربع
hectare
ده هزار متر مربع
sieve
الک با سوراخ مربع
sieving
الک با سوراخ مربع
squaring
مربع توان دوم
squared
مربع توان دوم
ounce per inch square
اونس اینچ مربع
scow
قایق کف پهن ته مربع
diamond charge
خرج مربع شکل
square
مربع توان دوم
sieved
الک با سوراخ مربع
squares
مربع توان دوم
box spar
تیرکهای با مقطع مربع
sieves
الک با سوراخ مربع
to soak out the salt of
توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
swindles
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindled
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
emplacement
پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
skirted
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
swindle
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
skirt
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
to part the hair
فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
skirts
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
blenders
ماشین مخصوص مخلوط کردن
blender
ماشین مخصوص مخلوط کردن
drying chamber
اطاق مخصوص خشک کردن
drying furnace
کوره مخصوص خشک کردن
filet
توری دارای اشکال مربع
right angled parallelogram
مربع مستطیل چارگوش دراز
boxes
مربع روی ورقه محاسبه
basilica
[کلیسایی با ساختمان مربع شکل]
square pyramidal molecule
مولکول هرمی مربع القاعده
abaciscus
قطعه مربع کاشی معرق
abaculus
قطعه مربع کاشی معرق
box
مربع روی ورقه محاسبه
adventure
درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
adventures
: درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
the setting of a gem
سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
emplace
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
cook up
<idiom>
اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
antimateriel agent
عامل مخصوص فاسد کردن اماد
rougher
دستگاه مخصوص ناصاف کردن اشیا
file brush
برس مخصوص پاک کردن سوهان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com