English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
substituent گروه استخلافی
substituent group گروه استخلافی
Search result with all words
electron releasing substituent گروه استخلافی الکترون دهنده
electron withdrawing substituent گروه استخلافی الکترون کشنده
Other Matches
pack گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
packs گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
substitution reaction واکنش استخلافی
monosubstituted compound ترکیب تک استخلافی
distribution compound ترکیب دو استخلافی
substitution uncleophilic biomolecular واکنش استخلافی هسته دوست مولکولی
subtitution nucleophilic unimolecular واکنش استخلافی هسته دوست تک مولکولی
beach group گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
commodity groups گروه اقلام مشابه لجستیکی گروه کالاهای مصرفی
beach party گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
civil reserve air fleet گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
task component بخشی از یک ناوگان یا گروه رزمی یا گروه ماموریت که برای یک ماموریت مخصوص تشکیل شده است
framing یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
clean up party گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
countervailing power قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
task forces گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
task force گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
kaldor criterion ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
landing group گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
amphibious task group گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
stable گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stables گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
hordes گروه بیشمار گروه
horde گروه بیشمار گروه
battery of tests گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
masses گروه
massing گروه
herding گروه
flocked گروه
multitude گروه
herded گروه
cluster bomb گروه
multitudes گروه
cluster گروه
teams گروه
team گروه
mass گروه
folks گروه
trooped گروه
troop گروه
groups گروه
trooping گروه
herd گروه
batch گروه
folk گروه
hosting گروه
shoals گروه
shoal گروه
cliques گروه
clique گروه
ensigns گروه
ensign گروه
batches گروه
squad گروه
gangs گروه
gang گروه
congregations گروه
parcels گروه
parcel گروه
assembly گروه
covey گروه
congregation گروه
swarms گروه
swarmed گروه
attack group گروه تک
swarm گروه
squads گروه
bunching گروه
bunches گروه
bunched گروه
bunch گروه
many گروه
concourse گروه
platoons گروه
platoon گروه
herds گروه
hosts گروه
hosted گروه
host گروه
clusters گروه
g , series گروه ژ
flock گروه
concourses گروه
frying گروه
fry گروه
fries گروه
throngs گروه
thronging گروه
thronged گروه
throng گروه
flocks گروه
flocking گروه
cluster bombs گروه
school گروه
cohorts گروه
cohort گروه
special interest group گروه
schools گروه
bevy گروه
sets گروه
companies گروه
ring گروه
crowd گروه
crowds گروه
corps گروه
lot گروه
group گروه
company گروه
setting up گروه
t group گروه T
party گروه
set گروه
bridging group گروه پل شده
carbonyl group گروه کربونیل
captain of the forecastle سر گروه لنگر
cable party گروه لنگر
budget comittee گروه بودجه
bit stream گروه بیتی
mass squad گروه توده
boatswain's party گروه ملوان
bridged group گروه پل شده
camp color party گروه پرچم
center گروه مرکزی
command group گروه فرماندهی
paratroops گروه چترباز
flying squads گروه تندکنش
flying squads گروه ضربت
commonwealth of letters گروه نویسندگاه
commutative group گروه جابجاپذیر
flying squad گروه تندکنش
control group گروه گواه
coacting group گروه همکار
search parties گروه پیگرد
In groups. In batches. دسته دسته ( گروه گروه )
chevroner فرمانده گروه
shop steward رئیس گروه
contact party گروه تماس
class of suplies گروه کالاها
adverbial group گروه قیدی
closed group گروه بسته
shop stewards رئیس گروه
search party گروه پیگرد
coordinated group گروه کوئوردینانسی
subgroup خرده گروه
acid group گروه اسیدی
acidic group گروه اسید
acidic group گروه اسیدی
advance party گروه پیشرو
advance point گروه نوک
air group گروه هوایی
alkyl group گروه الکیل
alkyl group گروه الکیلی
acid group گروه اسید
subgroup زیر گروه
subgroups خرده گروه
subgroups زیر گروه
abelian group گروه ابلی
amino group گروه امینی
billeting party گروه یورتچی
battery of wells گروه چاهها
battle group گروه نبرد
crisis team گروه ضد بحران
work team گروه کار
billeting party گروه پیشرو
heguman پیشوای گروه
basic unit assembly group گروه ساختمانی
attack group گروه تک به ساحل
armor group گروه زرهی
army group گروه ارتش
artillery group گروه توپخانه
GEAM گروه معماری
choir گروه خوانندگان
quire گروه کر [موسیقی]
biotype زیست گروه
flying squad گروه تندواکنش
sociometry گروه سنجی
head's party گروه نظافت
reference group گروه مرجع
reconnaissance party گروه شناسایی
quaternary گروه چهارچیز
hexad گروه شش چیز
hydrogxyl group گروه هیدروکسیل
in group گروه خودی
we group گروه خودی
gunner's party گروه توپخانه
regimentalation گروه بندی
republic of letters گروه ادبا
sociometric technique فن گروه سنجی
side party گروه رنگ زن
side group گروه جانبی
shock troops گروه حمله
shock troops گروه تهاجمی
shipwright's party گروه تعمیرات
service squadron گروه خدمات
selected group گروه گزیده
infinite group گروه نامتناهی
professoriate گروه استادان
passel گروه کثیر
out group برون گروه
optimates گروه اشراف
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com