English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
Abelian group [math.] گروه جابجایی [ریاضی]
commutative group [math.] گروه جابجایی [ریاضی]
Search result with all words
Abelian group [math.] گروه جابجایی پذیر [ریاضی]
commutative group [math.] گروه جابجایی پذیر [ریاضی]
Other Matches
packs گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
pack گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
rightsizing فرایند جابجایی ساختار فناوری اطلاعات یک شرکت به کاراترین سخت افزار. اغلب به معنای جابجایی از شبکه مبتنی بر mainfrome به شبکه بر پایه pc
tasks جابجایی برنامهای در حافظه با دیگر که موقتاگ روی دیسک ذخیره شده است . جابجایی کارها مشابه چند کاره بودن نیست چون میتواند چندین برنامه را هم زمان اجرا کند
task جابجایی برنامهای در حافظه با دیگر که موقتاگ روی دیسک ذخیره شده است . جابجایی کارها مشابه چند کاره بودن نیست چون میتواند چندین برنامه را هم زمان اجرا کند
beach group گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
commodity groups گروه اقلام مشابه لجستیکی گروه کالاهای مصرفی
beach party گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
civil reserve air fleet گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
task component بخشی از یک ناوگان یا گروه رزمی یا گروه ماموریت که برای یک ماموریت مخصوص تشکیل شده است
framing یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
clean up party گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
countervailing power قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
task forces گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
task force گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
kaldor criterion ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
amphibious task group گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
landing group گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
stable گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stables گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
horde گروه بیشمار گروه
hordes گروه بیشمار گروه
deplacement جابجایی
handling جابجایی
convection جابجایی
commutation جابجایی
dislocation جابجایی
displeacement of water جابجایی اب
displacement ton تن جابجایی
displacement جابجایی
relocation جابجایی
head posisioning جابجایی هد
dislocation defect نقص جابجایی
materials handling جابجایی مواد
commutation relation رابطه جابجایی
cost of removal هزینه جابجایی
shifts جابجایی مرکزقوس
shifts جابجایی شعاعی
shifted جابجایی مرکزقوس
shifted جابجایی شعاعی
program relocation جابجایی برنامه
displacement current جریان جابجایی
hydride shift جابجایی هیدریدی
eluviation جابجایی خاک
field displacement جابجایی میدان
static relocation جابجایی ایستا
shift reagent واکنشگر جابجایی
stokes shift جابجایی استوک
shear displacements جابجایی برشی
relocation register ثبات جابجایی
relocation factor ضریب جابجایی
dynamic relocation جابجایی پویا
doppler shift جابجایی دوپلر
image shift جابجایی تصویر
doppler frequency جابجایی دوپلر
handling of goods جابجایی کالا
handling of goods جابجایی امتعه
shift جابجایی مرکزقوس
allach جابجایی بساوشی
block move جابجایی بلوک
commutative law قانون جابجایی
shift جابجایی شعاعی
commutative جابجایی پذیر
commutation rules قواعد جابجایی
associative shift جابجایی تداعی
allesthesia جابجایی بساوشی
commutativity جابجایی پذیری
angular displacement جابجایی زاویهای
alkyl shift جابجایی الکیلی
chemical shift جابجایی شیمیایی
bimolecular displacement جابجایی دو مولکولی
image displacement تغییر یا جابجایی تصویرتلویزیون
output per unit of displacement توان در واحد جابجایی
sand cone method طریقه جابجایی ماسه
matrix جابجایی سط ر و ستون در آرایه
allochiria جابجایی بساوشی متقارن
modular constraint محدودیت در جابجایی تصاویر
rotation جابجایی سط ر و ستون در یک آرایه .
allocheiria جابجایی بساوشی متقارن
commutative rule خاصیت جابجایی [ریاضی]
blue shift جابجایی به سوی ابی
commutative property خاصیت جابجایی [ریاضی]
matrixes جابجایی سط ر و ستون در آرایه
commutative law خاصیت جابجایی [ریاضی]
drunkennes خطای جابجایی یا لغزش
free movement of capital ازادی جابجایی سرمایه
translation جابجایی [ریاضی] [فیزیک]
itineration ازیک جابجایی دیگر
stock handling cost هزینه جابجایی موجودی
handling charges هزینههای جابجایی کالا
cargo handling at port جابجایی کالا در بندر
red shift جابجایی به سوی قرمز
ammunition handler متصدی جابجایی مهمات
advection جابجایی افقی هوا
hubble effect جابجایی به سوی قرمز
battery of tests گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
shift جابجایی ریاضی چپ داده در کلمه
shifted جابجایی ریاضی چپ داده در کلمه
cartridges دیسک سخت قابل جابجایی
cartridge دیسک سخت قابل جابجایی
globally تابع جابجایی که یک قطعه متن
global تابع جابجایی که یک قطعه متن
shifts جابجایی ریاضی چپ داده در کلمه
chemical shift non equivalent protons پروتونهای با جابجایی شیمیایی نابرابر
removable آنچه قابل جابجایی است
chemical shift equivalent protons پروتونهای با جابجایی شیمیایی برابر
righting جابجایی یک بخش از داده یک بیت به راست
righted جابجایی یک بخش از داده یک بیت به راست
displacement جابجا شدن جابجایی تغییر مکان
shifted جابجایی ریاضی راست داده در کلمه
right جابجایی یک بخش از داده یک بیت به راست
shifted جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست .
shift جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست .
shifts جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست .
shifts جابجایی ریاضی راست داده در کلمه
shift جابجایی ریاضی راست داده در کلمه
data leakage جابجایی غیر قانونی داده ازامکانات کامپیوتری
centure of pressure travel جابجایی خطی مرکز فشار درامتداد وتر
directory SO/2 , -MS DOS , UNIX دستور سیستم برای جابجایی یک دایرکتوری
worked انتقال انرژی برابرحاصلضرب نیرو در جابجایی نقطه اثر ان
machine address مقدار یک عبارت که تحت تاثیر جابجایی در برنامه نباشد
directories SO/2 , -MS DOS , UNIX دستور سیستم برای جابجایی یک دایرکتوری
shifted دستور کامپیوتر برای جابجایی محتوای ثبات به چپ یا راست
shift دستور کامپیوتر برای جابجایی محتوای ثبات به چپ یا راست
work انتقال انرژی برابرحاصلضرب نیرو در جابجایی نقطه اثر ان
shifts دستور کامپیوتر برای جابجایی محتوای ثبات به چپ یا راست
distributes چ کردن بستههای شبکه توسط جابجایی اطلاعات بین گره ها
rotate جابجایی داده دریک محل ذخیره سازی به صورت حلقوی
shifts محل ذخیره سازی موقت که در آن داده قابل جابجایی است
shifted محل ذخیره سازی موقت که در آن داده قابل جابجایی است
shift محل ذخیره سازی موقت که در آن داده قابل جابجایی است
distributing چ کردن بستههای شبکه توسط جابجایی اطلاعات بین گره ها
distribute چ کردن بستههای شبکه توسط جابجایی اطلاعات بین گره ها
rotates جابجایی داده دریک محل ذخیره سازی به صورت حلقوی
rotated جابجایی داده دریک محل ذخیره سازی به صورت حلقوی
relocation جابجایی داده یا کدگذاری یا انتساب محل مطلق پیش از اجرای برنامه
relocation جابجایی داده یا کدگزاری یاانتساب محل مطلق درحین اجرای برنامه
advection جابجایی و حرکت طبقات اتمسفری بصورت افقی و تحت تاثیر گرما
logic seeking چاپگری که میتواند اطلاع مورد نیاز را با کمترین جابجایی نوک تامین میکند
storing ثباتی درCPU که داده را پیش از پردازش یا جابجایی به محلی از حافظه نگه می دارد
explicit address آدرسی در دوبخش است . یکی نقط ه ارجاع دیگری جابجایی یا مقدار اندیس
store ثباتی درCPU که داده را پیش از پردازش یا جابجایی به محلی از حافظه نگه می دارد
ranged جابجایی متن برای تظیم شدن در حاشیه چپ , انتقال محتوای کلمه به لبه سمت چپ
ranges جابجایی متن برای تظیم شدن در حاشیه چپ , انتقال محتوای کلمه به لبه سمت چپ
range جابجایی متن برای تظیم شدن در حاشیه چپ , انتقال محتوای کلمه به لبه سمت چپ
texts سیستم پردازش گر کلمه که به کاربر امکان افزودن , حذف کردن ,جابجایی , درج و تصحیح بخشهایی از متن میدهد
text سیستم پردازش گر کلمه که به کاربر امکان افزودن , حذف کردن ,جابجایی , درج و تصحیح بخشهایی از متن میدهد
bubble turn and slip الات دقیق اصلی پروازی که شتاب جانبی را با جابجایی حبابی داخل لوله شیشهای خمیده پر از مایعی نشان میدهد
eds درایو دیسک که از جعبه دیسک قابل جابجایی استفاده میکند
part قط عات کوچک ماشین برای جابجایی قطعهای که شکسته شده یا گم شده است
inversion تاثیر تلویزیونی ناشی از جابجایی رنگ نمایش متن پیش زمینه و پس زمینه
inversions تاثیر تلویزیونی ناشی از جابجایی رنگ نمایش متن پیش زمینه و پس زمینه
shell sort الگوریتم ذخیره داده که داده ها در هر عمل مرتب سازی بیشتر از یک جابجایی می توانند داشته باشند
magnetic skin effect جابجایی فوران مغناطیسی اثر پوستی مغناطیسی
ring shift جابجایی داده به چپ و راست در یک کلمه بیتی که از موز کلمه بیفتد نادیده گرفته میشود و محلهای خالی با صفر پر می شوند
herding گروه
swarms گروه
herded گروه
platoons گروه
congregations گروه
herd گروه
congregation گروه
platoon گروه
concourse گروه
many گروه
covey گروه
clusters گروه
host گروه
hosted گروه
hosting گروه
hosts گروه
multitude گروه
concourses گروه
multitudes گروه
attack group گروه تک
cluster bombs گروه
squads گروه
swarm گروه
bunching گروه
bunches گروه
bunch گروه
g , series گروه ژ
assembly گروه
gangs گروه
bunched گروه
gang گروه
parcels گروه
frying گروه
fry گروه
squad گروه
flock گروه
flocked گروه
flocking گروه
flocks گروه
throng گروه
thronged گروه
herds گروه
swarmed گروه
thronging گروه
throngs گروه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com