English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
English Persian
shock troops گروه حمله
Other Matches
pack گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
packs گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
velimirovic attack حمله ولیمیروویچ در حمله سوزین از دفاع سیسیلی شطرنج
hysterics حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
counter riposte حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
beach group گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
commodity groups گروه اقلام مشابه لجستیکی گروه کالاهای مصرفی
beach party گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
vortex breakdown/brust جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
rio treaty اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
ond shot بیک حمله دریک حمله
hysterogenic حمله تشنجی شبیه حمله
hysteroid حمله تشنجی شبیه حمله
civil reserve air fleet گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
task component بخشی از یک ناوگان یا گروه رزمی یا گروه ماموریت که برای یک ماموریت مخصوص تشکیل شده است
framing یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
clean up party گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
countervailing power قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
task force گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
task forces گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
kaldor criterion ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
landing group گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
amphibious task group گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
front line خط حمله خط حمله یادفاع
stables گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stable گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
horde گروه بیشمار گروه
hordes گروه بیشمار گروه
target date زمان حمله به هدف یا تاریخ حمله به هدف
battery of tests گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
post attack بعد از اجرای حمله یا تک وقایع بعد از اجرای حمله
canvassing حمله
hysteria حمله
countered حمله
counter حمله
attacking [style of play, player] <adj.> حمله
offensives حمله
offensive <adj.> حمله
canvasses حمله
inroad حمله
impugnment حمله
seizures حمله
seizure حمله
impugnation حمله
ictys حمله
sally حمله
sallies حمله
thrust حمله
assaulting حمله
canvassed حمله
canvass حمله
spell حمله
stound حمله
spelled حمله
spells حمله
thrusts حمله
thrusting حمله
besetting حمله پی در پی
campaign حمله
offense,etc حمله
offense حمله
wide open حمله
onset حمله
fittest حمله
fits حمله
fit حمله
aggression حمله
campaigned حمله
falling sickness حمله
assaults حمله
attacking line خط حمله
onrush حمله
assaulted حمله
venues حمله
offenses حمله
offence حمله
campaigns حمله
campaigning حمله
attacks حمله
attacked حمله
foray حمله
assault حمله
onslaught حمله
assailment حمله
attack حمله
countering حمله
venue حمله
time cut ضد حمله
onslaughts حمله
epileptic fit حمله
forays حمله
to make a pounce حمله کردن
to fallirrto a f. حمله کردن
to makea raid.on حمله کردن بر
simple attack حمله ساده
snap at حمله کردن
to fall on حمله کردن
lunge حمله ناگهانی
thrusting حمله کردن
slotting شکاف در خط حمله
assault حمله بمقدسات
lunging حمله ناگهانی
anxiety attack حمله اضطراب
geong gegak حمله تکواندو
geong geuk حمله تکواندو
frontal attack حمله جبههای
to be down up حمله کردن بر
storming column ستون حمله
lunged حمله ناگهانی
slot شکاف در خط حمله
slots شکاف در خط حمله
time thrust ضد حمله شمیرباز
thrusts حمله کردن
lunges حمله ناگهانی
thrust line خط حمله خط انجام تک
air strike حمله هوایی
thrust حمله کردن
shocks حمله غافلگیرانه
play marker طراح حمله
nimzovitch attack حمله نیمزوویچ
narcolepsy حمله خواب
raids حمله ناگهانی
multiple offence حمله مرکب
raiding حمله ناگهانی
momentum of attack شدت حمله
raided حمله ناگهانی
momentum of attack دور حمله
raid حمله ناگهانی
beset حمله کردن
polerio's gambit حمله فگالتو
besets حمله کردن
offense تقصیر حمله
offensive foul خطای حمله
shocks حمله عصبی
shocked حمله غافلگیرانه
shocked حمله عصبی
shock حمله غافلگیرانه
shock حمله عصبی
parried دفع حمله
open to attack در معرض حمله
parries دفع حمله
parry دفع حمله
parrying دفع حمله
offence تقصیر حمله
outside lines خطوط حمله
hysterics حمله احساساتی
minority attack حمله مینوریته
mating attack حمله ماتی
epilepsy غشی حمله
assail حمله کردن
leading edge لبه حمله
launch an attack شروع حمله
launch an attack حمله کردن
rusher حمله کننده
pushing خطای حمله
larsen's opening حمله نیمزوویچ
set about حمله کردن به
kick off شروع حمله
jump off اغاز حمله
jump off شروع حمله
line of skirmishers حمله به خط زنجیر
hysteroid حمله اور
hysterogenic حمله اور
assail حمله کردن بر
assailed حمله کردن
main attack حمله اصلی
lunes حمله جنون
quintain هدف حمله
vulnerable قابل حمله
counter-attacks حمله متقابله
counter-attack حمله متقابله
counter attack حمله متقابله
line of departure خط شروع حمله
assails حمله کردن بر
assails حمله کردن
assailing حمله کردن بر
assailing حمله کردن
assailed حمله کردن بر
hysterics حمله وتشنج
hypnolepsy حمله خواب
to roll up the enemy line حمله جناحی
attacks حمله کردن
charge خطای حمله
charge حمله اتهام
counterattack حمله متقابل
counter offensive حمله متقابل
offenses تقصیر حمله
conniption حمله صرع
attacks حمله کردن بر
attacked حمله کردن
charge حمله به حریف
charges حمله اتهام
charges خطای حمله
sorties حمله ناگهانی
attack [on] حمله کردن [بر]
critical angle of attack زاویه حمله
make at حمله کردن
aggressor حمله کننده
aggressors حمله کننده
aggressive حمله ور مهاجم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com