English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
trainband گروه نظامی تعلیمات دیده
Other Matches
refresher course دوره یاداوری تعلیمات نظامی
refresher courses دوره یاداوری تعلیمات نظامی
boot camp اردوگاه تعلیمات نظامی نیروی دریایی
boot camps اردوگاه تعلیمات نظامی نیروی دریایی
The prisoners of the terrorist militia were detained under inhumane conditions. زندانیان گروه شبه نظامی تروریستی در شرایط غیرانسانی بازداشت شده بودند.
packs گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
pack گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
militarism روح سربازی یا نظامی گری نظامی گری توسل به قدرت نظامی
public instractions تعلیمات همگانی
propaedeutic تعلیمات مقدماتی
basic training تعلیمات ابتدایی
civics تعلیمات مدنی
academics تعلیمات افلاطون
exoterics تعلیمات برونی یاعمومی
catechesis کتاب تعلیمات دینی
rabbinism تعلیمات خاخام هایاعلمای یهود
neologian وابسته به تعلیمات نوین مذهبی
neologian متمایل به تعلیمات نوین مذهبی
judge advocate دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
facing یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
facings یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
terminal command فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
maneuvred تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvring تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvres تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvred تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvre تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvres تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvring تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
terminals سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
terminal سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
rank and file صفوف مختلف نظامی سلسله مراتب نظامی
beach group گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
commodity groups گروه اقلام مشابه لجستیکی گروه کالاهای مصرفی
beach party گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
phantom order قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
military government حکومت نظامی فرمانداری نظامی
military channel چانل نظامی مجرای نظامی
civil reserve air fleet گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
task component بخشی از یک ناوگان یا گروه رزمی یا گروه ماموریت که برای یک ماموریت مخصوص تشکیل شده است
framing یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
clean up party گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
army terminals باراندازهای نظامی سکوهای نظامی باراندازهای نیروی زمینی
military impedimenta شماره بارنامه نظامی شماره حمل بار نظامی
task forces گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
task force گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
countervailing power قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
kaldor criterion ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
landing group گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
amphibious task group گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
stable گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stables گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
hordes گروه بیشمار گروه
horde گروه بیشمار گروه
battery of tests گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
court martial محاکمه نظامی محاکمه نظامی کردن
martial law مقررات حکومت نظامی حکومت نظامی
hand salute سلام نظامی دادن سلام نظامی
eying دیده
eye دیده
eye water اب دیده
eyeing دیده
eyes دیده
light struck نور دیده
scouting دیده وری
invisible دیده نشدنی
hardened steel فولاد اب دیده
worldly wise جهان دیده
worldly-wise جهان دیده
in sight دیده شدنی
light of one's eyes نور دیده
damaged خسارت دیده
enntinel دیده بان
unsight دیده نشده
vedette دیده ورسوار
observers دیده بان
visible دیده شدنی
feeler دیده بان
observer دیده بان
monitoring دیده بانی
feelers دیده بان
scout car خودرو دیده ور
lost زیان دیده
indiscernible دیده نشدنی
feeders دیده بان
scouts دیده وری
scouted دیده وری
scout دیده وری
sightless دیده نشده
lookout دیده بان
lookouts دیده بان
feeder دیده بان
imperceptible دیده نشدنی
eyeless بی بصیرت بی دیده
pitched تهیه دیده
sentinel دیده بان کشیک
sentinels دیده بان کشیک
cheesed off آزار دیده-اذیتشده
injured muscle عضله اسیب دیده
I have visited Europe time and again. بارها اروپا را دیده ام.
weatherbeaten باد و باران دیده
it is of frequent بسیار دیده میشود
A wolf which has been drenched by rain . <proverb> گرگ باران دیده .
you have been seen دیده شده اید
brain injured اسیب دیده مغزی
espies دیده بانی کردن
injured party طرف خسارت دیده
damaged shipments کالاهای اسیب دیده
injured party طرف صدمه دیده
injured parties طرف خسارت دیده
garret برج دیده بانی
injured parties طرف صدمه دیده
scouts دیده وری کردن
scouted دیده وری کردن
scout دیده وری کردن
espied دیده بانی کردن
forward post پستهای دیده ور جلو
garrets برج دیده بانی
suffering economy اقتصاد اسیب دیده
espying دیده بانی کردن
espy دیده بانی کردن
observational وابسته به دیده بانی
damaged shipments محموله خسارت دیده
invisibly چنانکه دیده نشود
heat affected zone منطقه حرارت دیده
cauliflowr ear گوش اسیب دیده
sunbaked حرارت افتاب دیده
monitors دیده بانی کردن
monitored دیده بانی کردن
shock concrete بتن ضرب دیده
had i seen him اگر من او را دیده بودم
monitor دیده بانی کردن
stager گرگ باران دیده
battlefield evacuation تخلیه پرسنل اسیب دیده
My hand is bruised. دستم ضرب دیده است
Seldom seen soon forgotten . <proverb> از دل برود هر آنچه از دیده برفت .
It can be seen from a distance of two kilometers . از فاصله دو کیلومتری دیده می شود
damaged in transit صدمه دیده هنگام ترانزیت
software mointor دیده بان نرم افزاری
seasoned soldier سرباز ورزیده و جنگ دیده
out of sigt out of mind از دل برود هر انکه از دیده برفت
seasoned troops ارتش ورزیده و جنگ دیده
Long absent, soon forgotten. <proverb> از دل برود هر آنکه از دیده برفت.
out of sight out of mind از دل برود هر انچه از دیده برفت
visibility was poor چیزها درست دیده نمیشد
i cannot place you نمیدانم شما را کجا دیده ام
unobserved fire تیر دیده بانی نشده
you have perhaps seen it شاید انرا دیده باشید
bird's eye view منظرهای که از بلندی دیده میشود
bird's eye views منظرهای که از بلندی دیده میشود
visible roof سقفی که از درون دیده شود
blind gate دروازههای مسیر که دیده نمیشوند
injured person آدم آسیب دیده [زخمی]
picket کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
picketed کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
damaged آنچه آسیب یا رنج دیده است
pickets کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
There were some angry looks in the crowd . قیافه ها ؟ عصبانی دربین جمعیت دیده می شد
to come in to notice دیده شدن روی کار امدن
you have perhaps seen it ممکن است انرا دیده باشید
u.sings[ and+] با انهایی که من دیده بودم فرق داشت
ding قسمت اسیب دیده تخته موج
backward بازیابی داده از سیستم آسیب دیده
visual آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
scout پیشاهنگ دیده ور گشت زنی و نگهبانی دادن
He is a seasoned veteran . He has been through the mI'll . He has seen the lot . گرگ با لا دیده است ( آدم مجرب وآزموده )
scout عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
Every crisis should be viewed [seen] as an opportunity. هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
bird's eye perspective پرسپکتیو اجسامی که از نقاط دور دیده میشوند
blind hole سوراخ چمن که از فاصله معین دیده نمیشود
salvaged نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
salvage نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
the eye is bigger than the belly <proverb> نعمت روی زمین پر نکند دیده تنگ
one in the dark میلهای که پشت میله دیگربماند و دیده نشود
salvaging نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
annunciator ی که برای جلب توجه دیده یا شنیده میشود
nerved قطع عصب پای اسیب دیده اسب
backwards بازیابی داده از سیستمی که آسیب دیده است
I ran away lest I should be seen . فرار کردم رفتم که مبادا دیده بشوم
salvages نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
scouted پیشاهنگ دیده ور گشت زنی و نگهبانی دادن
visually آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
scouts عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
visuals آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
scouts پیشاهنگ دیده ور گشت زنی و نگهبانی دادن
scouted عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
disabled list فهرست بازیگران اسیب دیده ومحروم از چند بازی
fog dog روشنایی کم که درهنگام مه گرفتگی نزدیک افق دیده میشود
hidden اثری که در حین آزمایش برنامه دیده نشده بود
phosphene حلقههای روشنایی که ازفشردن تخم چشم دیده میشود
short round فشنگ لق یا اسیب دیده گلولهای که کوتاه خورده باشد
positive که اشیا را همان گونه که دیده می شوند نشان میدهد
this word occurs in gulistan p این واژه درهمه جای گلستان دیده میشود
foreign military sales فروش نظامی خارجی فروش مواد و تجهیزات فروش مواد و تجهیزات نظامی به خارجیان
recognizes دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
recognizing دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
recognising دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
put down کشش اسب اسیب دیده یا پیر یابیمار از روی ترحم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com