Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
English
Persian
class
گروه وزنی ورزشکار ممتاز
classed
گروه وزنی ورزشکار ممتاز
classes
گروه وزنی ورزشکار ممتاز
classing
گروه وزنی ورزشکار ممتاز
Other Matches
hotdog
ورزشکار ممتاز
division
گروه وزنی
divisions
گروه وزنی
packs
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
pack
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
beach group
گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
gymnast
ورزشکار
gymnasts
ورزشکار
sportswomen
زن ورزشکار
sportswoman
زن ورزشکار
athletes
ورزشکار
athlete
ورزشکار
sportsman
ورزشکار
sportsmen
ورزشکار
exerciser
ورزشکار
sportman
ورزشکار
commodity groups
گروه اقلام مشابه لجستیکی گروه کالاهای مصرفی
beach party
گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
sportsmanlike
مانند ورزشکار
featherweights
ورزشکار پروزن
featherweight
ورزشکار پروزن
tracksuit
عرقگیر ورزشکار
tracksuits
عرقگیر ورزشکار
athletic
تنومندی ورزشکار
athlete heart
قلب ورزشکار
athletic suporters
وسایل محافظتی ورزشکار
gamester
ادم شوخ ورزشکار
buirdly
قوی بنیه ورزشکار
unattached
بدون وابستگی ورزشکار به باشگاه
sportsmen
ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
sportsman
ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
to be sidelined
[player]
از بازی یا معرکه خارج شدن
[ورزشکار]
weighted
وزنی
gravity dam
سد وزنی
hexametric
شش وزنی
equiponderance
هم وزنی
weightlessness
بی وزنی
arrhythmic
بی وزنی
civil reserve air fleet
گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
task component
بخشی از یک ناوگان یا گروه رزمی یا گروه ماموریت که برای یک ماموریت مخصوص تشکیل شده است
hollow gravity dam
سد تهیده وزنی
weight percent
درصد وزنی
weighted score
نمره وزنی
weighted average
متوسط وزنی
weighting coefficient
ضریب وزنی
gravity spillway dam
سد سرریز وزنی
gravity wall
دیوار وزنی
weight function
تابع وزنی
weighted average
میانگین وزنی
weighted mean
میانگین وزنی
gravity battery
باتری وزنی
monometer
شعر یک وزنی
daedman
مهار وزنی
tetrameter
چهار وزنی
massive arch dam
سد قوسی وزنی
gravimetric analysis
تجزیه وزنی
gravimetric factor
ضریب وزنی
gravimetrical analysis
تجزیه وزنی
gravity abutment
گرانپایه وزنی
gravity arch dam
سد قوسی وزنی
framing
یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
sullivan award
جایزه سولیوان برای بهترین ورزشکار اماتور سال
clean up party
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
weigh batcher
اندازه گیر وزنی
tandem roller
غلطک وزنی پشت سر هم
hexameter
شعر شش وتدی یا شش وزنی
h does not w.much
چندان وزنی ندارد
gravity dam of triangular section
سد وزنی با نیمرخ مثلثی
gravity drop
زنگ احضار وزنی
imponderability
بی وزنی غیر محسوسی
masonry weir
بند بنایی وزنی
an athlete's body
[circulation]
can take a lot of punishment.
بدن
[گردش خون]
یک ورزشکار می تواند فشار زیادی را تحمل بکند .
ounces
مقیاس وزنی برابر5301/13 گرم
tons
واحد وزنی برابر با 0001کیلوگرم
weight average degree of polymerization
میانگین وزنی درجه بسپارش
blank verse
شعر بی قافیه پنج وزنی
ounce
مقیاس وزنی برابر5301/13 گرم
ton
واحد وزنی برابر با 0001کیلوگرم
bantamweight
مقیاس وزنی درحدود 811پوند
weight average molecular weight
میانگین وزنی وزن مولکولی
available payload
فرفیت وزنی یا حجمی وسیله
distinctive
ممتاز
distinct
ممتاز
recherche
ممتاز
superiors
ممتاز
summa cum laude
ممتاز
superior
ممتاز
privieged
ممتاز
distinguished
ممتاز
of d.
ممتاز
cordon bleu
ممتاز
first class
ممتاز
excellent
ممتاز
prizing
ممتاز
first-rate
ممتاز
preferential
ممتاز
pre-eminent
ممتاز
prizes
ممتاز
advantageous
ممتاز
prize
ممتاز
privileged
ممتاز
ditinct
ممتاز
immense
ممتاز
eximious
ممتاز
gilt edge
ممتاز
knockout
ممتاز
knockouts
ممتاز
elite
ممتاز
prized
ممتاز
bushels
مقیاس وزنی است معادل 4پک
scaleweight
وزنی که اسب در مسابقه تحمل میکند
bushel
مقیاس وزنی است معادل 4پک
quintal
واحد وزنی معادل 001کیلو گرم
metric hundredweight
واحد وزنی برابر 05 کیلو گرم
To bear heavy expenses.
سرب فلز سنگین وزنی است
task force
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
task forces
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
countervailing power
قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
privileged instruction
دستورالعمل ممتاز
privieged program
برنامه ممتاز
privieged operation
عمل ممتاز
preferred shares
سهام ممتاز
distinguished unit
یکان ممتاز
privileged creditor
طلبکار ممتاز
illustrious
درخشان ممتاز
preferred creditor
طلبکار ممتاز
preferential claims
طلب ممتاز
topping
عالی ممتاز
scholar
شاگر ممتاز
privileged shares
سهام ممتاز
forehand
قسمت ممتاز
sharp shooter
تیرانداز ممتاز
forehands
قسمت ممتاز
privileged share
سهم ممتاز
privileged mode
حالت ممتاز
privileged mode
وجه ممتاز
selectman
شخص ممتاز
scholars
شاگر ممتاز
preference shares
سهام ممتاز
pererence
سهم ممتاز
high resistance cement
سیمان ممتاز
expert
تیرانداز ممتاز
PR
سهام ممتاز
selects
ممتاز منتخب
selected
ممتاز منتخب
select
ممتاز منتخب
unprivileged
غیر ممتاز
gilt edged
مقدم ممتاز
experts
تیرانداز ممتاز
gilt-edged
مقدم ممتاز
sovereigns
خوب و ممتاز
toppings
عالی ممتاز
good
ممتاز ارجمند
first class brick
اجر ممتاز
sovereign
خوب و ممتاز
preferred stock
سهم ممتاز
whizbang
ممتاز خارق العاده
whizzbang
ممتاز خارق العاده
distinguished service cross
نشان خدمت ممتاز
distinguished flying cross
نشان ممتاز پرواز
preference bonds
اوراق قرضه ممتاز
expert badge
نشان تیرانداز ممتاز
kaldor criterion
ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
pottle
پیمانه وزنی برابر نیم گالن رطل یکمنی
bandolite
ساختار سبک وزنی از چوب بالسا با روکش الومینیوم
showpieces
نمونه ممتاز ویژه نمایش
edward j. neil award
جایزه بوکسور ممتاز سال
eclipse award
جایزه سوارکار ممتاز سال
discriminate
با علائم مشخصه ممتاز کردن
discriminated
با علائم مشخصه ممتاز کردن
discriminates
با علائم مشخصه ممتاز کردن
showpiece
نمونه ممتاز ویژه نمایش
amphibious task group
گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
landing group
گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
weighted least square method
روش حداقل مربعات وزنی در اقتصادسنجی برای تخمین پارامترها
accessit
امتیازی که به شاگردان ممتاز داده میشود
First Ladies
زنی که در رشتهی خود ممتاز باشد
First Lady
زنی که در رشتهی خود ممتاز باشد
stables
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stable
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
hordes
گروه بیشمار گروه
horde
گروه بیشمار گروه
battery of tests
گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
barleycorn
مقیاس وزنی برابر 8460/0 گرم مقیاس طولی برابر5/8میلیمتر
tare and tret
وزن بسته یا لفاف یا جعبه محموله و مقدار کمبود وزنی که در نتیجه حمل و نقل درمحموله ایجاد میشود وقابل قبول است
liftjet
توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
valedictorian
دانشجوی ممتاز فارغ التحصیل که خطابه جشن فارغ التحصیلی را میخواند
valedictorians
دانشجوی ممتاز فارغ التحصیل که خطابه جشن فارغ التحصیلی را میخواند
warp-weighd loom
دارهای وزنی
[این نوع دار در گذشته بیشتر بکار میرفته و در آن انتهای نخ های تار به وزنه های سنگی یا فلزی گره زده می شد.]
assonance
هم صدایی قافیهء وزنی یا صدایی
covey
گروه
t group
گروه T
school
گروه
group
گروه
bunch
گروه
bunched
گروه
bunches
گروه
bunching
گروه
cohorts
گروه
gangs
گروه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com