Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 122 (7 milliseconds)
English
Persian
run away
گریختن شخص فراری
Other Matches
volatileness
فراری
fugitive
فراری
lamister
فراری
fugitives
فراری
refugees
فراری
refugee
فراری
defectors
فراری
defector
فراری
elusive
فراری
absconder
فراری
run away
فراری
lamster
فراری
evacuees
فراری
evacuee
فراری
deserter
فراری
deserters
فراری
runaway
فراری
escapee
فراری
rampant
<adj.>
فراری
fugitively
بشکل فراری
flyaway
فرار فراری
fugitiveness
پناهنده یا فراری
induction relay
رله فراری
lamster
فراری ازقانون
bleeder current
جریان فراری
lamister
فراری ازقانون
bleeder resistor
مقاومت فراری
escaped slave
برده فراری
The fujitive ( elusive ) prisoner .
زندانی فراری
gleanings
ریزه فراری
to put to flight
فراری کردن
straggler
فراری سرگردان
stragglers
فراری سرگردان
runaway
شخص فراری
stern chase
تعاقب کشتی فراری
slacker
فراری ازخدمت نظام
scatback
توپدار سریع و فراری
slackers
فراری ازخدمت نظام
low test
دارای خاصیت فراری
fugitives
سرباز فراری گریخته
fugitive
سرباز فراری گریخته
wetback
مهاجر فراری مکزیکی
desert from military service
فراری از خدمت نظام
to run off
گریختن
to run away
گریختن
make off
گریختن
to elope
گریختن
turn tail
گریختن
to turn tail
گریختن
to take to ones heels
گریختن
to take flight
گریختن
to run off
گریختن
to run away
گریختن
to make ones getaway
گریختن
to get away
گریختن
to fly away
گریختن
skedaddle
گریختن
escapes
گریختن
shun
گریختن
scarpers
گریختن
abscond
گریختن
flees
گریختن
shunning
گریختن
flee
گریختن
fleeing
گریختن
deserting
گریختن
desert
گریختن
absconds
گریختن
absconding
گریختن
absconded
گریختن
escape
گریختن
escaped
گریختن
scarpered
گریختن
scarper
گریختن
deserts
گریختن
escaping
گریختن
shuns
گریختن
shunned
گریختن
scarpering
گریختن
An apple a day keeps the doctor away.
<proverb>
غذای خوب طبیب را فراری می دهد.
to escape
[with something]
گریختن
[با چیزی]
run off with (someone)
<idiom>
فرارکردن ،گریختن
to cut one's lucky
کوچیدن گریختن
jailbreaks
گریختن ازمحبس
dodge
گریختن با گوی
dodged
گریختن با گوی
overslip
گریختن از پیش
dodges
گریختن با گوی
to break the prison
گریختن از زندان
dodging
گریختن با گوی
jailbreak
گریختن ازمحبس
to give the guy to
گریختن ازپیش
centrifuges
گریختن از مرکز
centrifuge
گریختن از مرکز
Gasoline is volatile .
بنزین ماده فراری است ( زود می پرد )
slips
گریختن سهو کردن
slipped
گریختن سهو کردن
slip
گریختن سهو کردن
to escape an assassination attempt
از قصد آدمکشی گریختن
elopes
گریختن فرار کردن
eloped
گریختن فرار کردن
eloping
گریختن فرار کردن
to give one the slip
از دست کسی گریختن
fly
گریختن از فرار کردن از
fly
گریختن پریدن پرواز
elope
گریختن فرار کردن
internees
فراری ازخطوط دشمن افراد وارد شده به منطقه
evacuee
فراری یا پناهندهای که درموقع جنگ محل خودراتخلیه میکند
internee
فراری ازخطوط دشمن افراد وارد شده به منطقه
evacuees
فراری یا پناهندهای که درموقع جنگ محل خودراتخلیه میکند
neutrino
ذره کوچک فراری با جرم درحال سکون صفر واپسین 5/0
In this contract , there are no loopholes for either party .
دراین قرار داد هیچ را ؟ فراری برای طرفین نیست
fumigant
ماده فراری که بعنوان ضدعفونی برای دفع افات بکارمیرود
pass cut
روش گریختن مهاجم بی گوی از چند مدافع
delayed steal
دزدانه گریختن بسوی پایگاه هنگام پرتاب توپگیر
beats
گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
beat
گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
line crosser
فراری از منطقه دشمن به خطوط خودی نفوذکننده به منطقه خودی
lamming
فرار کردن گریختن فرار
lam
فرار کردن گریختن فرار
lams
فرار کردن گریختن فرار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com