Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
centrifugal
گریز از مرکزی
Other Matches
cpu time
مقدار زمانی که توسط پردازش مرکزی به اجرای دستورالعملهای برنامه اختصاص داده میشود زمان واحد پردازشگر مرکزی
central
متصدی مرکز تلفن مرکزی مرکزی
headquarters
شعبه مرکزی اداره مرکزی
paching central
سیستم مرکزی ارتباطات سیستم کنترل فنی مرکزی مدارات مخابراتی
central postal directory
دفتر مرکزی خدمات پستی دفتر مدیریت پستی مرکزی
scuttled
گریز
scuttles
گریز
scuttling
گریز
misogynists
زن گریز
truancy
گریز
leakage
گریز
evasion
گریز
evasions
گریز
chevy
گریز
scuttle
گریز
misogynist
زن گریز
elusion
گریز
fly-by-night
شب گریز
metabasis
گریز
digression
گریز
scamper
گریز
scampered
گریز
scampers
گریز
escapement
گریز
elopements
گریز
elopement
گریز
desertion
گریز
leakages
گریز
side step
گریز
loop hole
گریز
leg bail
گریز
flight
گریز
scampering
گریز
subterfuge
گریز
subterfuges
گریز
abscondence
گریز
aposteophe
گریز
lubricious
گریز پا
escaping
گریز
escaped
گریز
escape
گریز
get away
گریز
ineluctable
نا گریز
allusions
گریز
allusion
گریز
loop
گریز
escapes
گریز
jink
گریز
drive
گریز پا به توپ
escape charaoter
دخشه گریز
escape clause
شرط گریز
escape character
کاراکتر گریز
fugue reaction
واکنش گریز
escape code
رمز گریز
escape convention
قرارداد گریز
drives
گریز پا به توپ
escape velocity
سرعت گریز
evasible
گریز زدنی
esc
کاراکتر گریز
glycophyte
نمک گریز
eludible
قابل گریز
guy
فرار گریز
guys
فرار گریز
evasions
گریز زنی
loophole
راه گریز
loopholes
راه گریز
unsociable
مردم گریز
escape
گریز فرار
apostrophize
گریز زدن
escaped
گریز فرار
centrifugal
مرکز گریز
escaping
گریز فرار
evasion
گریز زنی
dodage
گریز با توپ
corticofugal
قشر گریز
contrifuge
گریز از مرکز
centrifugal
گریز از مرکز
evade
گریز از دشمن
evaded
گریز از دشمن
evades
گریز از دشمن
evading
گریز از دشمن
escapes
گریز فرار
ineludible
گریز ناپذیر
dodge
گریز زدن
escapist
گریز گرای
escapist
گریز گرایانه
escapists
گریز گرای
escapists
گریز گرایانه
Luddite
پیشرفت گریز
Luddites
پیشرفت گریز
centrifuge
مرکز گریز
centrifuges
مرکز گریز
unsocial
مردم گریز
velocity of escape
سرعت گریز
to run off
گریز زدن
to put by
گریز زدن
dodged
گریز زدن
dodges
گریز زدن
dodging
گریز زدن
negative movement reflex
بازتاب گریز
parthian shaft or shot
تیرهنگام گریز
parthian shaft or shot
جنگ و گریز
prison breaker
زندان گریز
loss
گریز سقوط
to give leg
گریز زدن
misanthrope
مردم گریز
misanthrope
انسان گریز
running fight
جنگ و گریز
loup
گریز خیززدن
getaway
گریز فرار
getaways
گریز فرار
flight
عزیمت گریز
inescapable
گریز نا پذیر
misogynous
متنفر از زن زن گریز
hit-and-run
جنگ و گریز
misanthropes
مردم گریز
misanthropes
انسان گریز
hit and run
جنگ و گریز
escapes
جان بدربردن گریز
evade
گریز زدن از ازسربازکردن
stand-offs
سرد گریز کردن
stand-off
سرد گریز کردن
escape
جان بدربردن گریز
stand off
سرد گریز کردن
centrifugal lubrication
روغنکاری گریز از مرکز
centrifugal pump
پمپ گریز از مرکز
eccentricity
گریز یا خروج از مرکز
song and dance
توضیح گریز آمیز
evaded
گریز زدن از ازسربازکردن
eccentric disc
صفحه گریز از مرکز
to play the truant
ازاموزشگاه گریز زدن
escaped
جان بدربردن گریز
car chase
تعقیبو گریز با اتومبیل
centrifugal acceleration
شتاب گریز از مرکز
evading
گریز زدن از ازسربازکردن
escaping
جان بدربردن گریز
evades
گریز زدن از ازسربازکردن
eccentricity
گریز از مرکز غرابت
data link escape
گریز اتصال دادهای
contrifugal force
نیروی گریز از مرکز
conditioned escape response
پاسخ گریز شرطی
circle dodge
گریز از حریف در مسیرمنحنی
centrifugal force
نیروی مرکز گریز
centrifugal force
نیروی گریز از مرکز
glycophyte
گیاه نمک گریز
centrifugation
قوه گریز از مرکز
ultracentrifuge
فرا مرکز گریز
eccentricities
گریز یا خروج از مرکز
eccentricities
گریز از مرکز غرابت
eccentric cam
بادامک گریز از مرکز
lyophobic colloid
کلویید حلال گریز
centrifugal pump
تلمبه مرکز گریز
hot mold centrifugal casting process
فرایند ریخته گی گریز از مرکزگرم
evadingly
گریز زنان بابهانه یاحیله
leeway
عقب افتادگی راه گریز
blower
نوعی کمپرسور گریز از مرکز
trompement
گریز شمشیرباز از ضربه حریف
centrifugally cast pipe
لوله ریخته گی گریز از مرکز
evasion and scape
گریز و فراراز دست دشمن
deropement
مانور حمله با گریز ازشمشیر حریف
truant
شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
truants
شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
centrifugal starting switch
سوئیچ راه اندازی گریز ازمرکز
centrifugal casting process
طریقه ریخته گری گریز از مرکز
centrifugal casting process
فرایند ریخته گری گریز ازمرکز
centrifugal casting
ریخته گری گریز از مرکز سانتریفوژ
to chicken out of something
گریز زدن از چیزی
[اصطلاح روزمره]
centrifugal casting machine
دستگاه ریخته گری گریز ازمرکز
submarine
مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
submarines
مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
focal line
خط مرکزی
focal
مرکزی
core
مرکزی
central pumping station
مرکزی
axial
مرکزی
centerline
خط مرکزی
centre pocket
مرکزی
cl
خط مرکزی
central
مرکزی
centrical
مرکزی
cores
مرکزی
cutbacks
بازی بدون توپ برای گریز ازچنگ مدافعان
cutback
بازی بدون توپ برای گریز ازچنگ مدافعان
moonlight fliting
گریز از خانهای هنگام شب برای رهایی از پرداخت اجاره
central head
فشار مرکزی
central convolution
شکنج مرکزی
centrum
جسم مرکزی
holding company
شرکت مرکزی
central limit theorem
قضیه حد مرکزی
central gyrus
شکنج مرکزی
central fissure
شیار مرکزی
central sulcus
شیار مرکزی
central government
حکومت مرکزی
central control desk
میزفرمان مرکزی
central bank
بانک مرکزی
centrosymmetric
متقارن مرکزی
central canal
مجرای مرکزی
centripetal
جانب مرکزی
central city
شهر مرکزی
center distance
فاصله مرکزی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com