Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
eccentricities
گریز از مرکز غرابت
eccentricity
گریز از مرکز غرابت
Other Matches
centrifugal
با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
centrifugal
گریز از مرکز
centrifugal
مرکز گریز
centrifuge
مرکز گریز
contrifuge
گریز از مرکز
centrifuges
مرکز گریز
contrifugal force
نیروی گریز از مرکز
ultracentrifuge
فرا مرکز گریز
centrifugal force
نیروی گریز از مرکز
eccentric cam
بادامک گریز از مرکز
centrifugal acceleration
شتاب گریز از مرکز
eccentric disc
صفحه گریز از مرکز
centrifugal force
نیروی مرکز گریز
centrifugal pump
پمپ گریز از مرکز
eccentricities
گریز یا خروج از مرکز
centrifugation
قوه گریز از مرکز
eccentricity
گریز یا خروج از مرکز
centrifugal pump
تلمبه مرکز گریز
centrifugal lubrication
روغنکاری گریز از مرکز
blower
نوعی کمپرسور گریز از مرکز
centrifugally cast pipe
لوله ریخته گی گریز از مرکز
centrifugal casting process
طریقه ریخته گری گریز از مرکز
centrifugal casting
ریخته گری گریز از مرکز سانتریفوژ
medical assemblage
مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
weather central
مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
singularity
غرابت
orinality
غرابت
oddness
غرابت
weirdness
غرابت
freak
غرابت
freaks
غرابت
accentricity
غرابت
rumminess
غرابت
queerness
غرابت
alienism
غرابت
outlandishness
غرابت
prodigiousness
غرابت
singular
غرابت
oddity
غرابت
fantastically
غرابت
peculiarities
غرابت
peculiarity
غرابت
oddities
غرابت
grotesqueness
غرابت
curiousness
غرابت
quizzicality
غرابت
ferlie
غرابت
lusus natarae
غرابت طبیعت
lusus naturae
غرابت طبیعت
provision center
مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
whimsicality
غرابت چیز غریب
quaintness
غرابت جالب توجه
center mark
علامت مرکز نشانه مرکز
collision parameter
در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
whole blood center
مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
army operations center
مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
battery control central
مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
allusions
گریز
get away
گریز
truancy
گریز
loop
گریز
escape
گریز
escaped
گریز
scuttle
گریز
escapes
گریز
evasion
گریز
scuttles
گریز
allusion
گریز
desertion
گریز
evasions
گریز
scuttling
گریز
leakages
گریز
leakage
گریز
lubricious
گریز پا
side step
گریز
scuttled
گریز
escapement
گریز
loop hole
گریز
misogynists
زن گریز
misogynist
زن گریز
aposteophe
گریز
elopements
گریز
jink
گریز
fly-by-night
شب گریز
scamper
گریز
digression
گریز
metabasis
گریز
leg bail
گریز
chevy
گریز
elopement
گریز
scampering
گریز
scampers
گریز
subterfuges
گریز
scampered
گریز
escaping
گریز
abscondence
گریز
elusion
گریز
flight
گریز
ineluctable
نا گریز
subterfuge
گریز
loopholes
راه گریز
to give leg
گریز زدن
to run off
گریز زدن
evade
گریز از دشمن
evaded
گریز از دشمن
evades
گریز از دشمن
evading
گریز از دشمن
to put by
گریز زدن
guy
فرار گریز
guys
فرار گریز
centrifugal
گریز از مرکزی
loup
گریز خیززدن
corticofugal
قشر گریز
ineludible
گریز ناپذیر
eludible
قابل گریز
esc
کاراکتر گریز
escape character
کاراکتر گریز
escape charaoter
دخشه گریز
escape clause
شرط گریز
escape code
رمز گریز
escape convention
قرارداد گریز
escape velocity
سرعت گریز
evasible
گریز زدنی
misogynous
متنفر از زن زن گریز
negative movement reflex
بازتاب گریز
parthian shaft or shot
تیرهنگام گریز
evasion
گریز زنی
evasions
گریز زنی
loophole
راه گریز
fugue reaction
واکنش گریز
unsociable
مردم گریز
escape
گریز فرار
escaped
گریز فرار
escapes
گریز فرار
escaping
گریز فرار
dodage
گریز با توپ
apostrophize
گریز زدن
prison breaker
زندان گریز
parthian shaft or shot
جنگ و گریز
glycophyte
نمک گریز
drives
گریز پا به توپ
Luddite
پیشرفت گریز
velocity of escape
سرعت گریز
escapists
گریز گرایانه
dodging
گریز زدن
escapists
گریز گرای
getaway
گریز فرار
getaways
گریز فرار
flight
عزیمت گریز
dodges
گریز زدن
dodged
گریز زدن
escapist
گریز گرایانه
escapist
گریز گرای
dodge
گریز زدن
drive
گریز پا به توپ
Luddites
پیشرفت گریز
inescapable
گریز نا پذیر
misanthrope
مردم گریز
misanthrope
انسان گریز
hit-and-run
جنگ و گریز
running fight
جنگ و گریز
unsocial
مردم گریز
loss
گریز سقوط
misanthropes
مردم گریز
hit and run
جنگ و گریز
misanthropes
انسان گریز
escaping
جان بدربردن گریز
data link escape
گریز اتصال دادهای
escapes
جان بدربردن گریز
glycophyte
گیاه نمک گریز
circle dodge
گریز از حریف در مسیرمنحنی
escaped
جان بدربردن گریز
conditioned escape response
پاسخ گریز شرطی
escape
جان بدربردن گریز
evades
گریز زدن از ازسربازکردن
evaded
گریز زدن از ازسربازکردن
stand-off
سرد گریز کردن
stand-offs
سرد گریز کردن
stand off
سرد گریز کردن
evading
گریز زدن از ازسربازکردن
lyophobic colloid
کلویید حلال گریز
to play the truant
ازاموزشگاه گریز زدن
song and dance
توضیح گریز آمیز
evade
گریز زدن از ازسربازکردن
car chase
تعقیبو گریز با اتومبیل
evasion and scape
گریز و فراراز دست دشمن
trompement
گریز شمشیرباز از ضربه حریف
leeway
عقب افتادگی راه گریز
hot mold centrifugal casting process
فرایند ریخته گی گریز از مرکزگرم
evadingly
گریز زنان بابهانه یاحیله
deropement
مانور حمله با گریز ازشمشیر حریف
centrifugal casting machine
دستگاه ریخته گری گریز ازمرکز
to chicken out of something
گریز زدن از چیزی
[اصطلاح روزمره]
centrifugal casting process
فرایند ریخته گری گریز ازمرکز
truants
شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
truant
شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
centrifugal starting switch
سوئیچ راه اندازی گریز ازمرکز
submarine
مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
submarines
مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
cutback
بازی بدون توپ برای گریز ازچنگ مدافعان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com