English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
inescapable گریز نا پذیر
Other Matches
educable تربیت پذیر تعلیم پذیر
mixable امیزش پذیر امتزاج پذیر
ascendible تفوق پذیر فراز پذیر
ascendable تفوق پذیر فراز پذیر
educatable تربیت پذیر تعلیم پذیر
repairable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
reparable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
adaptable organism موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
escaped گریز
scuttling گریز
fly-by-night شب گریز
escape گریز
scuttles گریز
scuttle گریز
scuttled گریز
metabasis گریز
leakage گریز
allusion گریز
ineluctable نا گریز
allusions گریز
evasions گریز
jink گریز
chevy گریز
get away گریز
loop hole گریز
misogynists زن گریز
misogynist زن گریز
desertion گریز
evasion گریز
leg bail گریز
truancy گریز
leakages گریز
escapes گریز
flight گریز
scamper گریز
subterfuge گریز
subterfuges گریز
scampered گریز
scampers گریز
elopement گریز
abscondence گریز
side step گریز
elopements گریز
escapement گریز
elusion گریز
aposteophe گریز
escaping گریز
digression گریز
loop گریز
lubricious گریز پا
scampering گریز
evasions گریز زنی
evaded گریز از دشمن
evade گریز از دشمن
loopholes راه گریز
corticofugal قشر گریز
velocity of escape سرعت گریز
ineludible گریز ناپذیر
Luddites پیشرفت گریز
evasible گریز زدنی
loup گریز خیززدن
misanthropes انسان گریز
evades گریز از دشمن
evading گریز از دشمن
negative movement reflex بازتاب گریز
Luddite پیشرفت گریز
parthian shaft or shot تیرهنگام گریز
escapists گریز گرای
escapist گریز گرایانه
escapist گریز گرای
guy فرار گریز
misogynous متنفر از زن زن گریز
guys فرار گریز
contrifuge گریز از مرکز
parthian shaft or shot جنگ و گریز
evasion گریز زنی
escapists گریز گرایانه
apostrophize گریز زدن
hit-and-run جنگ و گریز
escapes گریز فرار
escaped گریز فرار
dodage گریز با توپ
fugue reaction واکنش گریز
escape گریز فرار
loophole راه گریز
loss گریز سقوط
centrifuge مرکز گریز
centrifuges مرکز گریز
unsocial مردم گریز
misanthrope مردم گریز
dodging گریز زدن
dodges گریز زدن
dodged گریز زدن
escape velocity سرعت گریز
flight عزیمت گریز
escape convention قرارداد گریز
escape code رمز گریز
escape clause شرط گریز
escape charaoter دخشه گریز
escape character کاراکتر گریز
esc کاراکتر گریز
prison breaker زندان گریز
escaping گریز فرار
eludible قابل گریز
dodge گریز زدن
misanthrope انسان گریز
misanthropes مردم گریز
unsociable مردم گریز
to give leg گریز زدن
drive گریز پا به توپ
getaway گریز فرار
getaways گریز فرار
glycophyte نمک گریز
to run off گریز زدن
to put by گریز زدن
centrifugal گریز از مرکز
drives گریز پا به توپ
running fight جنگ و گریز
hit and run جنگ و گریز
centrifugal مرکز گریز
centrifugal گریز از مرکزی
centrifugal pump پمپ گریز از مرکز
car chase تعقیبو گریز با اتومبیل
data link escape گریز اتصال دادهای
centrifugal acceleration شتاب گریز از مرکز
eccentricity گریز از مرکز غرابت
centrifugal lubrication روغنکاری گریز از مرکز
ultracentrifuge فرا مرکز گریز
song and dance توضیح گریز آمیز
evading گریز زدن از ازسربازکردن
evaded گریز زدن از ازسربازکردن
centrifugal pump تلمبه مرکز گریز
evades گریز زدن از ازسربازکردن
evade گریز زدن از ازسربازکردن
stand-off سرد گریز کردن
eccentricities گریز یا خروج از مرکز
stand-offs سرد گریز کردن
eccentricities گریز از مرکز غرابت
eccentricity گریز یا خروج از مرکز
glycophyte گیاه نمک گریز
escaped جان بدربردن گریز
escapes جان بدربردن گریز
centrifugal force نیروی مرکز گریز
contrifugal force نیروی گریز از مرکز
escape جان بدربردن گریز
centrifugal force نیروی گریز از مرکز
conditioned escape response پاسخ گریز شرطی
eccentric cam بادامک گریز از مرکز
eccentric disc صفحه گریز از مرکز
stand off سرد گریز کردن
to play the truant ازاموزشگاه گریز زدن
circle dodge گریز از حریف در مسیرمنحنی
centrifugation قوه گریز از مرکز
escaping جان بدربردن گریز
lyophobic colloid کلویید حلال گریز
trompement گریز شمشیرباز از ضربه حریف
centrifugally cast pipe لوله ریخته گی گریز از مرکز
evasion and scape گریز و فراراز دست دشمن
evadingly گریز زنان بابهانه یاحیله
leeway عقب افتادگی راه گریز
blower نوعی کمپرسور گریز از مرکز
hot mold centrifugal casting process فرایند ریخته گی گریز از مرکزگرم
deropement مانور حمله با گریز ازشمشیر حریف
centrifugal casting ریخته گری گریز از مرکز سانتریفوژ
centrifugal casting machine دستگاه ریخته گری گریز ازمرکز
centrifugal casting process فرایند ریخته گری گریز ازمرکز
centrifugal casting process طریقه ریخته گری گریز از مرکز
truants شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
truant شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
centrifugal starting switch سوئیچ راه اندازی گریز ازمرکز
to chicken out of something گریز زدن از چیزی [اصطلاح روزمره]
submarine مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
submarines مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
cutbacks بازی بدون توپ برای گریز ازچنگ مدافعان
moonlight fliting گریز از خانهای هنگام شب برای رهایی از پرداخت اجاره
cutback بازی بدون توپ برای گریز ازچنگ مدافعان
standstill در کنار یکدیگر رکاب زدن و درانتظار اشتباه حریف بودن برای گریز
pliable خم پذیر
solvable حل پذیر
soluble حل پذیر
pi acceptor پی پذیر
cleavable رخ پذیر
programmable read only memory حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
perturbable اشوب پذیر
proprotionable تناسب پذیر
partible بخش پذیر
passible فساد پذیر
protean شکل پذیر
extensible توسعه پذیر
precipitable تعلیق پذیر
fathomable پیمایش پذیر
fatig خستگی پذیر
fatiguable خستگی پذیر
figurable شکل پذیر
fissile شکاف پذیر
fissionable شکافت پذیر
penetrable رخنه پذیر
proton acceptor پرتون پذیر
remediable چاره پذیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com