Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 193 (9 milliseconds)
English
Persian
escapist
گریز گرایانه
escapists
گریز گرایانه
Other Matches
realistically
واقع گرایانه
pluralistic
کثرت گرایانه
moralistic
اخلاق گرایانه
realistic
واقع گرایانه
pragmatic
عمل گرایانه
impressionistic
برداشت گرایانه
surreal
فراراستی گرایانه
suicidal
خودکشی گرایانه
humanitarian
انسان گرایانه
mentalistic
ذهن گرایانه
theistic
یزدان گرایانه
elusion
گریز
chevy
گریز
scuttle
گریز
scuttled
گریز
escapement
گریز
scamper
گریز
get away
گریز
leakage
گریز
leg bail
گریز
scampers
گریز
scampering
گریز
scampered
گریز
scuttles
گریز
scuttling
گریز
escaped
گریز
escaping
گریز
escape
گریز
allusions
گریز
allusion
گریز
subterfuge
گریز
subterfuges
گریز
abscondence
گریز
aposteophe
گریز
evasions
گریز
evasion
گریز
escapes
گریز
truancy
گریز
loop hole
گریز
digression
گریز
ineluctable
نا گریز
loop
گریز
fly-by-night
شب گریز
side step
گریز
misogynists
زن گریز
misogynist
زن گریز
leakages
گریز
desertion
گریز
metabasis
گریز
jink
گریز
lubricious
گریز پا
elopements
گریز
flight
گریز
elopement
گریز
velocity of escape
سرعت گریز
escapist
گریز گرای
centrifugal
گریز از مرکز
to run off
گریز زدن
glycophyte
نمک گریز
escapists
گریز گرای
Luddite
پیشرفت گریز
Luddites
پیشرفت گریز
running fight
جنگ و گریز
escaping
گریز فرار
apostrophize
گریز زدن
centrifugal
مرکز گریز
to put by
گریز زدن
escape clause
شرط گریز
escape code
رمز گریز
escape convention
قرارداد گریز
escape velocity
سرعت گریز
parthian shaft or shot
تیرهنگام گریز
evasible
گریز زدنی
fugue reaction
واکنش گریز
negative movement reflex
بازتاب گریز
ineludible
گریز ناپذیر
misogynous
متنفر از زن زن گریز
escape charaoter
دخشه گریز
escape character
کاراکتر گریز
to give leg
گریز زدن
centrifugal
گریز از مرکزی
prison breaker
زندان گریز
parthian shaft or shot
جنگ و گریز
contrifuge
گریز از مرکز
corticofugal
قشر گریز
dodage
گریز با توپ
eludible
قابل گریز
esc
کاراکتر گریز
loup
گریز خیززدن
drive
گریز پا به توپ
centrifuge
مرکز گریز
evading
گریز از دشمن
centrifuges
مرکز گریز
unsocial
مردم گریز
misanthrope
مردم گریز
misanthrope
انسان گریز
misanthropes
مردم گریز
misanthropes
انسان گریز
hit and run
جنگ و گریز
evaded
گریز از دشمن
drives
گریز پا به توپ
evade
گریز از دشمن
hit-and-run
جنگ و گریز
getaways
گریز فرار
getaway
گریز فرار
evades
گریز از دشمن
loss
گریز سقوط
escape
گریز فرار
escaped
گریز فرار
inescapable
گریز نا پذیر
evasions
گریز زنی
dodged
گریز زدن
flight
عزیمت گریز
loophole
راه گریز
loopholes
راه گریز
unsociable
مردم گریز
dodge
گریز زدن
escapes
گریز فرار
evasion
گریز زنی
dodges
گریز زدن
guy
فرار گریز
dodging
گریز زدن
guys
فرار گریز
glycophyte
گیاه نمک گریز
eccentricities
گریز یا خروج از مرکز
stand-offs
سرد گریز کردن
eccentricities
گریز از مرکز غرابت
lyophobic colloid
کلویید حلال گریز
to play the truant
ازاموزشگاه گریز زدن
ultracentrifuge
فرا مرکز گریز
car chase
تعقیبو گریز با اتومبیل
centrifugal force
نیروی گریز از مرکز
song and dance
توضیح گریز آمیز
centrifugal force
نیروی مرکز گریز
circle dodge
گریز از حریف در مسیرمنحنی
eccentricity
گریز از مرکز غرابت
eccentricity
گریز یا خروج از مرکز
stand off
سرد گریز کردن
contrifugal force
نیروی گریز از مرکز
evading
گریز زدن از ازسربازکردن
data link escape
گریز اتصال دادهای
evades
گریز زدن از ازسربازکردن
stand-off
سرد گریز کردن
eccentric cam
بادامک گریز از مرکز
eccentric disc
صفحه گریز از مرکز
evade
گریز زدن از ازسربازکردن
conditioned escape response
پاسخ گریز شرطی
centrifugation
قوه گریز از مرکز
escaped
جان بدربردن گریز
escaping
جان بدربردن گریز
escape
جان بدربردن گریز
centrifugal acceleration
شتاب گریز از مرکز
escapes
جان بدربردن گریز
centrifugal lubrication
روغنکاری گریز از مرکز
centrifugal pump
تلمبه مرکز گریز
centrifugal pump
پمپ گریز از مرکز
evaded
گریز زدن از ازسربازکردن
centrifugally cast pipe
لوله ریخته گی گریز از مرکز
trompement
گریز شمشیرباز از ضربه حریف
blower
نوعی کمپرسور گریز از مرکز
leeway
عقب افتادگی راه گریز
evasion and scape
گریز و فراراز دست دشمن
hot mold centrifugal casting process
فرایند ریخته گی گریز از مرکزگرم
evadingly
گریز زنان بابهانه یاحیله
centrifugal casting process
طریقه ریخته گری گریز از مرکز
truant
شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
centrifugal casting process
فرایند ریخته گری گریز ازمرکز
centrifugal casting machine
دستگاه ریخته گری گریز ازمرکز
centrifugal casting
ریخته گری گریز از مرکز سانتریفوژ
truants
شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
to chicken out of something
گریز زدن از چیزی
[اصطلاح روزمره]
centrifugal starting switch
سوئیچ راه اندازی گریز ازمرکز
deropement
مانور حمله با گریز ازشمشیر حریف
submarines
مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
submarine
مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
cutbacks
بازی بدون توپ برای گریز ازچنگ مدافعان
moonlight fliting
گریز از خانهای هنگام شب برای رهایی از پرداخت اجاره
cutback
بازی بدون توپ برای گریز ازچنگ مدافعان
standstill
در کنار یکدیگر رکاب زدن و درانتظار اشتباه حریف بودن برای گریز
vortex separation
جداکردن ذرات مختلف از یک سیال توسط نیروهای گریز ازمرکزی مختلف در حرکت حلقوی یا گردابی
leapfrog
گریز زدن گره گره حرکت کردن
centrifugal
با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
leapfrogged
گریز زدن گره گره حرکت کردن
leapfrogs
گریز زدن گره گره حرکت کردن
leapfrogging
گریز زدن گره گره حرکت کردن
photophobe
رشد کننده در نور کم نور گریز
photophobic
رشد کننده در نور کم نور گریز
moments
ممان وزن بار هواپیما نیروی گریز ازمرکز وزن اشیاء داخل هواپیما
moment
ممان وزن بار هواپیما نیروی گریز ازمرکز وزن اشیاء داخل هواپیما
evasions
اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
evasion
اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com