English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
accident reporting گزارش حادثه
Search result with all words
whats' up در رهگیری هوایی یعنی علت حادثه را گزارش کنید یا وضع چطور است
Other Matches
departure report گزارش پایان تعمیرات گزارش عزیمت ناو گزارش حرکت
fortuitous event حادثه جبری حادثه تصادفی
spot report گزارش مشاهدات یا گزارش فوری از تحقیقات محلی
action report گزارش عملیات جنگی گزارش درگیری با دشمن
report generator گزارش ساز ایجادکننده گزارش
report generator گزارش زایی گزارش گیری
mortar report گزارش تیراندازی خمپاره انداز دشمن گزارش تیرخمپاره انداز
visualreport گزارش دیدبانی بصری گزارش مشاهدات بصری در حین پرواز
amplifying report گزارش تماس با دشمن گزارش تکمیلی اخذ تماس بادشمن
incidents حادثه
outbreak حادثه
adventurers حادثه جو
adventurer حادثه جو
incident حادثه
disasters حادثه بد
adventurous <adj.> حادثه جو
casualties حادثه
casualty حادثه
event حادثه
disaster حادثه بد
events حادثه
accidents حادثه
accidents : حادثه
uneventful بی حادثه
adventuress زن حادثه جو
eventless بی حادثه
fortuity حادثه
occurence حادثه
accident حادثه
accident حادثه
phenomenon حادثه
adventure حادثه
adventures حادثه
outbreaks حادثه
occurrences حادثه
occurrence حادثه
errant سرگردان حادثه جو
incidents حادثه ضمنی
miscarriage حادثه ناگوار
adventurism حادثه جویی
miscarriages حادثه ناگوار
outbreak شروع حادثه
outbreaks شروع حادثه
security incident حادثه امنیتی
a minor incident یک حادثه جزئی
episodes حادثه معترضه
episodes حادثه ضمنی
episode حادثه معترضه
episode حادثه ضمنی
fortuitous event حادثه قهری
due to an accident ناشی از یک حادثه
incidents حادثه عملیاتی
incident حادثه عملیاتی
incident حادثه ضمنی
mishaps قضا حادثه بد
mishap قضا حادثه بد
misadventure حادثه ناگوار
misadventures حادثه ناگوار
supervening event حادثه طاری
mischance رویداد بد حادثه ناگوار
misadventures حادثه ناگوار بدبختی
gentleman of fortune نجیب زاده حادثه جو
mischances رویداد بد حادثه ناگوار
misadventure حادثه ناگوار بدبختی
occupational accident حادثه در حین کار
epoch عصرتاریخی حادثه تاریخی
epochs عصرتاریخی حادثه تاریخی
errantry دربدری حادثه جویی
accident proof علت وقوع حادثه
shelling report گزارش تیراندازی دشمن گزارش تیراندازی توپخانه دشمن
cargo outturn report گزارش تخلیه محمولات ناو گزارش تخلیه ناو
act of God حادثه قهری قوه قهریه
acts of God حادثه قهری قوه قهریه
forcemajeure حادثه فوق العاده یا غیرمترقبه
force majeure حادثه غیر قابل پیشگیری
accidence حادثه اصول صرف و نحو
cross a bridge before one comes to it <idiom> درمورد مشکلی قبل از حادثه فکرکردن
improbability استبعاد حادثه یا امر غیر محتمل
straw in the wind <idiom> نشانه کوچک قبل از وقوع حادثه
make the scene <idiom> به محل یا حادثه خاص رفتن ،حاضر شدن
reportage گزارش
account گزارش
recitetion گزارش شز
report generator گزارش زا
reports گزارش
reported گزارش
report گزارش
turn in <idiom> گزارش دادن
detailed report گزارش مشروح
edit line خط گزارش وضعیت
report program برنامه گزارش
report writer گزارش نویسی
flash report گزارش انی
error report گزارش خطا
final report گزارش نهایی
reportable گزارش دادنی
report writer نویسنده گزارش
wrap up گزارش خلاصه
report progarm generator تولیدبرنامه گزارش
visualreport گزارش بصری
to give forth گزارش دادن
technical report گزارش فنی
school report گزارش اموزشگاه
situation report گزارش وضعیت
survey report گزارش بازرسی
management report گزارش مدیریت
status report گزارش وضعیت
submit a report گزارش دادن
report progarm generator مولدبرنامه گزارش
internal report گزارش داخلی
hot report گزارش مهم
expertise گزارش اهل فن
rpg مولدبرنامه گزارش
viva voting گزارش شفاهی
viva report گزارش شفاهی
report generator مولد گزارش
quarterly report گزارش سه ماهه
report generation تولید گزارش
report file فایل گزارش
subemit a report گزارش دادن
command report گزارش فرماندهی
logs گزارش سفرهواپیما
report گزارش دیدبانی
report گزارش دادن
account اهمیت گزارش
minute گزارش وقایع
journal گزارش روزانه
blue bell گزارش بدرفتاری
journals گزارش روزانه
returns گزارش رسمی
story روایت گزارش
action گزارش وضع
actions گزارش وضع
log گزارش سفرهواپیما
reports گزارش دیدبانی
reports گزارش دادن به
reports گزارش دادن
reported گزارش دیدبانی
reported گزارش دادن به
reported گزارش دادن
commentaries گزارش رویداد
commentary گزارش رویداد
periodic report گزارش دورهای
returned گزارش دادن
annual report گزارش سالانه
annual report گزارش سالیانه
return گزارش رسمی
return گزارش دادن
blue bark گزارش حرکت
blue bell گزارش جنایت
bruit گزارش سروصدا
an incomprehensive report گزارش کوتاه
returned گزارش رسمی
report گزارش دادن به
returns گزارش دادن
returning گزارش رسمی
press report گزارش خبری
returning گزارش دادن
odysseys قطعه منظوم رزمی منسوب به هومر شاعر یونانی حاوی شرح مسافرتهای پر حادثه "ادیسه "
odyssey قطعه منظوم رزمی منسوب به هومر شاعر یونانی حاوی شرح مسافرتهای پر حادثه "ادیسه "
to report [to a body] گزارش دادن [به اداره ای]
logs گزارش سفرنامه کشتی
report of survey گزارش تحقیقات یا بررسیها
log گزارش سفرنامه کشتی
weekly progress report گزارش هفتگی کار
reportedly طبق گزارش یا شایعه
call up دستور ارسال گزارش
reportable items اقلام قابل گزارش
schedule report گزارش زمانبندی شده
super visum corporis گزارش معاینه جسد
snap report گزارش فوری یا انی
to give an account of گزارش و توضیح دادن
According to the riport . بقرار این گزارش
contact report گزارش اخذ تماس
bill گزارش جریان دعوی
misreport اشتباه گزارش دادن
bills گزارش جریان دعوی
logbook گزارش روزانه سفرکشتی
journal book دفتر گزارش روزانه
interim report گزارش پیشرفت کار
hearings رسیدگی بمحاکمه گزارش
hearing رسیدگی بمحاکمه گزارش
call-up دستور ارسال گزارش
call-ups دستور ارسال گزارش
flash report گزارش برق اسا
exception reporting گزارش گیری مخصوص
evaluation report گزارش ارزیابی وضعیت
annual financial statement گزارش مالی سالانه
draft report گزارش نیمه نهایی
docking report گزارش تعمیر ناو
periodic intelligence report گزارش نوبهای اطلاعاتی
project technical report گزارش فنی پروژه
progress reporting گزارش پیشرفت کار
project technical report گزارش فنی طرح
progress report گزارش پیشرفت کار
aircraft accident report گزارش سانحه هوایی
city article گزارش مختصرمالی یاتجاری در روزنامه
journals گزارش تمام ارتباط به یک ترمینال
returning گزارش نهایی هیات تحقیق
fitness report گزارش ارزیابی از نحوه خدمتی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com