Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English
Persian
proposition
گزاره پیشنهاد
propositioned
گزاره پیشنهاد
propositioning
گزاره پیشنهاد
propositions
گزاره پیشنهاد
Other Matches
they rejected his proposition
پیشنهاد وی را رد کگردن پیشنهاد اورا نپذیرفتند
allotment advice
پیشنهاد تخصیص حقوق یاپرسنل پیشنهاد سهمیه بندی حقوق یا پرسنل
propositioned
گزاره
propositions
گزاره
propositioning
گزاره
proposition
گزاره
proposition
گزاره
[منطق]
predicates
مستند کردن گزاره
predicate
مستند کردن گزاره
predicating
مستند کردن گزاره
predicated
مستند کردن گزاره
predicate
گزاره
[در دستور زبان]
[ادبیات]
propositional calculus
حساب گزاره ها
[فلسفه]
[منطق]
[ریاضی]
propositional calculus
حساب گزاره ای
[فلسفه]
[منطق]
[ریاضی]
offers
پیشنهاد کردن پیشنهاد
offer
پیشنهاد کردن پیشنهاد
offered
پیشنهاد کردن پیشنهاد
propositional calculus
منطق گزاره ای
[ریاضی]
[منطق]
recommendations
پیشنهاد
overtures
پیشنهاد
overture
پیشنهاد
tendering
پیشنهاد
purpose
پیشنهاد
recommendation
پیشنهاد
proposals
پیشنهاد
proposal
پیشنهاد
purposes
پیشنهاد
propositions
پیشنهاد
motion
پیشنهاد
proffers
پیشنهاد
propositioned
پیشنهاد
motions
پیشنهاد
proposition
پیشنهاد
bid
پیشنهاد
bids
پیشنهاد
propositioning
پیشنهاد
proffering
پیشنهاد
motioned
پیشنهاد
motioning
پیشنهاد
plea
پیشنهاد
pleas
پیشنهاد
proffer
پیشنهاد
proffered
پیشنهاد
bidder
پیشنهاد
offered
پیشنهاد
offers
پیشنهاد
offer
پیشنهاد
bidders
پیشنهاد
overtures
پیشنهاد ها
offers
پیشنهاد ها
applications
پیشنهاد ها
overture
پیشنهاد
motion
[politic]
پیشنهاد
proposal
پیشنهاد
offer
پیشنهاد
application
پیشنهاد
proposals
پیشنهاد ها
tendered
پیشنهاد
tenderest
پیشنهاد
tender
پیشنهاد
suggestion
پیشنهاد
suggestions
پیشنهاد
counter offer
پیشنهاد متقابل
acceptance of offer
قبولی پیشنهاد
suggestible
پیشنهاد کردنی
bid
پیشنهاد خرید
bids
پیشنهاد حراج
counterbid
پیشنهاد متقابل
bids
پیشنهاد خرید
bids
پیشنهاد دادن
bids
پیشنهاد مزایده
offer curve
منحنی پیشنهاد
bids
پیشنهاد کردن
bids
پیشنهاد مناقصه
bid
پیشنهاد حراج
firm offer
پیشنهاد ثابت
acceptance of offer
پذیرش پیشنهاد
mover
پیشنهاد دهنده
tenderer
پیشنهاد دهنده
suggester
پیشنهاد دهنده
propounder
پیشنهاد دهنده
proposer
پیشنهاد کننده
firm offer
پیشنهاد قطعی
proposal of marriage
پیشنهاد عروسی
proposal form
فرم پیشنهاد
overbid
پیشنهاد زیادتر
offeror
پیشنهاد دهنده
to make overtures
پیشنهاد کردن
offerer
پیشنهاد دهنده
offer to purchase
پیشنهاد خرید
tendering form
ورقه پیشنهاد
bid
پیشنهاد دادن
suggestion
پیشنهاد القاء
projects
پیشنهاد کردن
peace offerings
پیشنهاد صلح
recommendation
نامه پیشنهاد
recommendations
نامه پیشنهاد
projected
پیشنهاد پلان
acceptance
تصویب یک پیشنهاد
acceptances
تصویب یک پیشنهاد
projected
پیشنهاد کردن
project
پیشنهاد پلان
project
پیشنهاد کردن
projects
پیشنهاد پلان
peace offering
پیشنهاد صلح
tender
پیشنهاد دادن
offers
پیشنهاد کردن
offered
پیشنهاد کردن
tendered
پیشنهاد دادن
offer
پیشنهاد کردن
suggestions
پیشنهاد القاء
advancing
پیشنهاد کردن
advance
پیشنهاد کردن
tenderest
پیشنهاد دادن
tendering
پیشنهاد دادن
propose
پیشنهاد کردن
proposed
پیشنهاد کردن
proposes
پیشنهاد کردن
bidders
پیشنهاد کننده
bidder
پیشنهاد کننده
recommend
پیشنهاد کردن
recommending
پیشنهاد کردن
suggesting
پیشنهاد کردن
recommends
پیشنهاد کردن
bid
پیشنهاد مناقصه
bidder
پیشنهاد دهنده
suggest
پیشنهاد کردن
suggested
پیشنهاد کردن
propounds
پیشنهاد کردن
bidders
پیشنهاد دهنده
proposing
پیشنهاد کردن
bid
پیشنهاد مزایده
suggests
پیشنهاد کردن
propound
پیشنهاد کردن
bid
پیشنهاد کردن
propounding
پیشنهاد کردن
to pop the question
پیشنهاد عروسی کردن
to make a motion
پیشنهاد کردن بر ان شدن
bidder
پیشنهاد دهنده در حراج
suggestions
افهار عقیده پیشنهاد
to hold out the olive branch
<idiom>
[پیشنهاد آشتی کردن]
pull one's socks up
<idiom>
پیشنهاد عالی دادن
suggestion
افهار عقیده پیشنهاد
proposal
پیشنهاد
[برنامه ای یا طرحی]
project
طرح یا پیشنهاد کردن
Many explanations were proffered.
توضیحات بسیاری پیشنهاد شد.
projected
طرح یا پیشنهاد کردن
bidders
پیشنهاد دهنده در حراج
projects
طرح یا پیشنهاد کردن
My advice is ...
پیشنهاد من این است ...
ultimata
اخرین پیشنهاد قطعی
ultimatum
اخرین پیشنهاد قطعی
ultimatums
اخرین پیشنهاد قطعی
tender
پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
bid against
پیشنهاد بهتری دادن
proffers
تقدیم پیشنهاد کردن
tendering
تقدیم کردن پیشنهاد
tendered
تقدیم کردن پیشنهاد
proffer
تقدیم پیشنهاد کردن
tenderest
پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
tendered
پیشنهاد ادای دین
offer to purchase
پیشنهاد جهت خرید
tendered
پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
tenderest
پیشنهاد ادای دین
offer for sale
پیشنهاد جهت فروش
tenderest
تقدیم کردن پیشنهاد
tendering
پیشنهاد ادای دین
tender
پیشنهاد ادای دین
consulted
پیشنهاد خواستن از یک خبره
tender
تقدیم کردن پیشنهاد
proffered
تقدیم پیشنهاد کردن
tendering
پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
proffering
تقدیم پیشنهاد کردن
proforma
پیشنهاد فروش کالا
request for proposal
تقاضا برای پیشنهاد
bidden
خواندن پیشنهاد دادن
consults
پیشنهاد خواستن از یک خبره
bidding
پیشنهاد مزایده کردن
consult
پیشنهاد خواستن از یک خبره
mover
پیشنهاد کننده تکان دهنده
hold forth
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
move
پیشنهاد کردن تغییر مکان
propound
پیشنهاد کردن ارائه دادن
moved
پیشنهاد کردن تغییر مکان
propounds
پیشنهاد کردن ارائه دادن
moves
پیشنهاد کردن تغییر مکان
bid
پیشنهاد کردن توپ زدن
propounding
پیشنهاد کردن ارائه دادن
propone
پیشنهاد کردن ارائه دادن
bids
پیشنهاد کردن توپ زدن
put in
تقاضا کردن پیشنهاد دادن
tenderer
پیشنهاد دهنده در مزایده یامناقصه
Please consider my suggestion.
لطفا" به پیشنهاد من توجه کنید
Why do you ridicule my suggestion?
چرا پیشنهاد مرا مسخره می کنی ؟
[Could I]
give you a lift?
[colloquial]
به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
to offer somebody a lift
به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
to give somebody an ultimatum
به کسی آخرین پیشنهاد را دادن
[در معامله ای]
The suggestion didn't go down very well with our boss.
کارفرما این پیشنهاد را اصلا نپذیرفت.
You yourself suggested it , didt you ?
مگر خودت نبودی که این پیشنهاد رادادی ؟
You can't refuse me that !
این
[درخواست یا پیشنهاد مرا]
را باید قبول کنید!
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com