Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
grandiloquence
گزاف گویی مبالغه
Other Matches
rhodomontade
گزاف گویی
rodomontade
گزاف گویی
hyperbole
غلو گزاف گویی
extravaganza
فانتزی گزاف گویی
extravaganzas
فانتزی گزاف گویی
bounces
جست گزاف گویی
bounced
جست گزاف گویی
bounce
جست گزاف گویی
bounced
پریدن گزاف گویی کردن
bounces
پریدن گزاف گویی کردن
magniloquence
قلمبه نویسی گزاف گویی
flim flam
هرزه درایی گزاف گویی
bounce
پریدن گزاف گویی کردن
chiromancy
پیش گویی وغیب گویی با دیدن خطوط کف دست
auxesis
مبالغه
exaggerator
مبالغه گو
bombast
مبالغه
hyperbole
مبالغه
with in compass
بدون مبالغه
exaggerates
مبالغه کردن در
exaggeratory
مبالغه کننده
exaggerating
مبالغه کردن در
hyperbolism
مبالغه گوئی
superlatives
مبالغه امیز
superlative
مبالغه امیز
exaggerative
مبالغه کننده
exaggerate
مبالغه کردن در
hyperbolically
بطور مبالغه
tympany
مبالغه صدای سنگین
telnet
پروتکل TCP/ IP که به کاربر امکان اتصال و کنترل از طریق اینترنت به کامپیوترهای راه دور میدهد به طوری ککه گویی همان جا هستند و دستورات را تایپ میکند به طوری که گویی در مقابل کامپیوترهستند
blurb
تقریظ یااعلان مبالغه امیز
bombastic
گزاف
extortionary
گزاف
exorbitant
گزاف
talll
گزاف
rodomontade
گزاف
stupendous
گزاف
unconscionable
گزاف
mouth filling
گزاف
high flown
گزاف
extravagant
گزاف
costly
گزاف
fustain
گزاف
heavier
گزاف
costliest
گزاف
heavies
گزاف
heaviest
گزاف
heavy
گزاف
exaggeratory
گزاف گو
immense
گزاف
vainglory
گزاف
extortionate
گزاف
costlier
گزاف
fancy price
بهای گزاف
mickey
لاف و گزاف
fustian
سخن گزاف
grandiloquent
گزاف گوی
to talk tall
گزاف گفتن
tack tall
گزاف گفتن
rack rent
اجازه گزاف بستن بر
highs
وافر گران گزاف
highest
وافر گران گزاف
steepest
گزاف فرو کردن
high
وافر گران گزاف
steep
گزاف فرو کردن
bluser out
با لاف گزاف ادعا کردن
kitsch
پر نمایش و پر لاف و گزاف ولی سطحی
outherod
در لاف و گزاف یا سخت دلی از هیرودیس گرو بردن
prohibitive price
بهای گزاف که بر کالایی گذارندو مردم ازعهده خریدان برنیایند
one would say
گویی
laconic speech
کم گویی
candour
رک گویی
plain speaking
رک گویی
outdpokenness
رک گویی
downrightness
رک گویی
ingenuousness
رک گویی
hypologia
کم گویی
hypophrasia
کم گویی
knop
گویی
candor
رک گویی
free spokenness
رک گویی
scandals
بد گویی
as thought
گویی
so to peaking
گویی
soliloquies
تک گویی
soliloquy
تک گویی
pauciloquy
کم گویی
to stab in the back
بد گویی
scandal
بد گویی
facetiousness
بذله گویی
extemporization
بالبداهه گویی
exaggeration
گزافه گویی
echophrasia
پژواک گویی
free spokenness
ساده گویی
divagation
پریشان گویی
divination
غیب گویی
echolalia
پژواک گویی
gratulation
تبریک گویی
idioglossia
نامفهوم گویی
vituperation
ناسزا گویی
verbalization
دراز گویی
unreserve
بی پرده گویی
tympany
گزافه گویی
to speak ill of
بد گویی کردن از
tautologize
مکرر گویی
stilted speech
مطنطن گویی
somniloquy or quence
سخن گویی
waggery
بذله گویی
wittiness
بذله گویی
door-knob
دستگیره گویی
self contradiction
تناقض گویی
bullshit
گزافه گویی
word salad
اشفته گویی
wittiness
لطیفه گویی
soliloquize
تک گویی کردن
so to speak
چنانکه گویی
metonymy
به تقریب گویی
logorrhea
پراکنده گویی
lallation
کودکانه گویی
polyphrasia
پریشان گویی
polylogia
پریشان گویی
labyrinthine speech
پریشان گویی
iterance
باز گویی
idiolalia
مهمل گویی
missatement
خلاف گویی
open heartedness
رک گویی صداقت
scandalum magnatum
بد گویی از بزرگان
revilement
ناسزا گویی
reticency
سکوت کم گویی
ranten
بیهوده گویی
pseudology
دروغ گویی
prate
یاوه گویی
poeticism
شعر گویی
to fling d.
بد گویی کردن
disclosure
بی پرده گویی
wit
بذله گویی
ellipsis
بریده گویی
repetitions
باز گویی
repetition
باز گویی
invective
ناسزا گویی
irony
وارونه گویی
ironies
وارونه گویی
verbosity
اطناب گویی
knobs
دستگیره گویی
restatement
باز گویی
restatements
باز گویی
knob
دستگیره گویی
piffle
مهمل گویی
wits
بذله گویی
premonitions
شوم گویی
premonition
شوم گویی
disclosures
بی پرده گویی
overstatement
گزافه گویی
overstatements
گزافه گویی
incoherence
گسسته گویی
gossips
اراجیف بد گویی
gossiping
اراجیف بد گویی
gossiped
اراجیف بد گویی
gossip
اراجیف بد گویی
knocked
بد گویی کردن از
knock
بد گویی کردن از
jests
بذله گویی
jest
بذله گویی
improvisation
بدیهه گویی
reticence
سکوت کم گویی
ranting
بیهوده گویی
cluttering
بریده گویی
leasing
دروغ گویی
contradictions
خلاف گویی
witticism
بذله گویی
contradiction
خلاف گویی
witticisms
بذله گویی
agitolalia
شتابان گویی
tachylalia
شتابان گویی
tachyphemia
شتابان گویی
ambage
ابهام گویی
rants
بیهوده گویی
ranted
بیهوده گویی
jocose
بذله گویی
knocks
بد گویی کردن از
jocosely
بذله گویی
rant
بیهوده گویی
quirk
مزاجی تناقض گویی
exaggerating
گزافه گویی کردن
recriminative
پس دهنده بد گویی یا تهمت
dotes
پرت گویی کردن
exaggerate
گزافه گویی کردن
exaggerates
گزافه گویی کردن
overstating
گزافه گویی کردن
overstates
گزافه گویی کردن
overstated
گزافه گویی کردن
natters
یاوه گویی کردن
overstate
گزافه گویی کردن
deliriousness
پرت گویی
[روانشناسی]
quirks
مزاجی تناقض گویی
doted
پرت گویی کردن
dote
پرت گویی کردن
nattered
یاوه گویی کردن
nattering
یاوه گویی کردن
Is that so ? You dont say.
نه بابا ( جدی می گویی ) ؟
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com