Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
open ranks
گسترش باز درسواره نظام
Other Matches
deploy
اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
deploys
اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
deploying
اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
marxist economics
نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
deployment operating base
پایگاه پشتیبانی گسترش جنگی پایگاه کمک به گسترش نیروها
force tabs
نمودار یا طرح گسترش یکانهایا نیروها طرح زمان بندی شده گسترش نیروها
dress left
از چپ نظام یا از راست نظام
develops
گسترش
develop
گسترش
deploy
گسترش
propagation
گسترش
dispersal
گسترش
expanse
گسترش
expanses
گسترش
extensions
گسترش
extension
گسترش
deploying
گسترش
deploys
گسترش
developments
گسترش
promotions
گسترش
development
گسترش
expansion
گسترش
spread
گسترش
deployment
گسترش
line of deployment
خط گسترش
promotion
گسترش
spreads
گسترش
widening of market
گسترش بازار
installed
<adj.>
<past-p.>
گسترش یافته
accrue
گسترش یافتن
inserted
<adj.>
<past-p.>
گسترش یافته
bank expansion
گسترش بانکی
accrues
گسترش یافتن
accruing
گسترش یافتن
deploy
گسترش یافتن
applied
<adj.>
<past-p.>
گسترش یافته
generations
افرینش گسترش
generation
افرینش گسترش
appointed
<adj.>
<past-p.>
گسترش یافته
deployed
<adj.>
<past-p.>
گسترش یافته
deploying
گسترش یافتن
to grow
[into]
گسترش دادن
[به]
to develop
[into]
گسترش دادن
[به]
wide-angle
عدسی گسترش
wide angle
عدسی گسترش
abroad
گسترش یافته
to unfold
گسترش دادن
outspread
گسترش یافتن
deployed
گسترش یافته
deployment
تفرقه گسترش
circumfuse
گسترش یافتن
widening of capital
گسترش سرمایه
expansible
گسترش پذیر
expansion path
مسیر گسترش
sign extension
گسترش علامت
extensibility
گسترش پذیری
prompt deployment
گسترش فوری
flank development
گسترش جناحی
path of expansion
مسیر گسترش
job enlargement
گسترش شغلی
expansion
گسترش انبساط
develops
گسترش وضعیت
image speard
گسترش تصویر
develops
گسترش دادن
develop
گسترش وضعیت
develop
گسترش دادن
prompt deployment
گسترش مناسب
disposition
ارایشات گسترش
spreads
گسترش یافتن
expansion
گسترش توسعه
vertical expansion
گسترش عمودی
credit expansion
گسترش اعتبار
deployment diagram
دیاگرام گسترش
deployment diagram
طرح گسترش
deploys
گسترش یافتن
spread
گسترش یافتن
eco development
بوم گسترش
development plan
طرح گسترش
space
گسترش دادن متن
automatic volume expansion
گسترش خودکار صدا
redeployment
تجدید گسترش کردن
generating
گسترش یافتن افریدن
generate
گسترش یافتن افریدن
generates
گسترش یافتن افریدن
generated
گسترش یافتن افریدن
redeployment
گسترش مجدد دادن
to spread
[across]
[over]
گسترش یافتن
[سرتاسر]
relocation
تجدید گسترش دادن
bank development
گسترش شبکه بانکی
dispersion
تفرقه گسترش یکان
expanding industry
صنعت در حال گسترش
flare angle
زاویه گسترش یا گشادگی
growth company
شرکت در حال گسترش
spaces
گسترش دادن متن
elater
خاصیت انبساط و گسترش
spread
بسط وتوسعه یافتن گسترش
extensible
آنچه قابل گسترش است
spreads
بسط وتوسعه یافتن گسترش
expansion
توسعه گسترش دادن کشیدن
battery groung pattern
طرح گسترش توپهای اتشبار
expandable
آنچه قابل گسترش باشد
deployed
مستقر گسترش یافته در روی زمین
To extend the scope of ones activities .
میدان عملیات خودرا گسترش دادن
extends
قوانین دستیابی برنامه به حافظه گسترش یافته در pc
breeding grounds
محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
breeding ground
محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
extend
قوانین دستیابی برنامه به حافظه گسترش یافته در pc
extending
قوانین دستیابی برنامه به حافظه گسترش یافته در pc
trends
نظام
systems
نظام
system
نظام
chucked
سه نظام
trend
نظام
chucks
سه نظام
chuck
سه نظام
military
نظام
left d.
نظام به چپ
basic plus
نوعی زبان برنامه نویسی گسترش یافته BASIC
dynamic system
نظام پویا
taylorism
نظام تیلور
economic system
نظام اقتصادی
filing system
نظام بایگانی
serfdom system
نظام سرفی
factory system
نظام کارخانهای
systems analysis
نظام شناسی
tax system
نظام مالیاتی
educational system
نظام اموزشی
systems
نظام سیستم
drill chuck
سه نظام مته
systematization
نظام دهی
skirmisher
پیاده نظام
system
نظام سیستم
social system
نظام اجتماعی
dual price system
نظام دو قیمتی
system dynamics
پویائی نظام
the military profession
کار نظام
serfdom system
نظام رعیتی
price system
نظام قیمت
jaw chuck
سه نظام فک دار
exemption
معافی نظام
landlordism
نظام اربابی
regulations
نظام نامه
open system
نظام باز
serviced
نظام وفیفه
market system
نظام بازار
service
نظام وفیفه
musculature
نظام عضلانی
miniature system
خرده نظام
modern system
نظام جدید
modern system
نظام نوین
price system
نظام قیمتی
incentive system
نظام تشویقی
man power
مشمولین نظام
foot infantry
پیاده نظام
serfdom
نظام رعیتی
serfdom
نظام دهقانی
sensorium
نظام حسی
mnemonic system
نظام یادیار
horse
سواره نظام
order
نظام معماری
socialism
نظام اشتراکی
code
نظام نامه
household system
نظام خانوادگی
household system
نظام تولیدخانوادگی
mixed system
نظام مختلط
phonology
نظام صوتی
dragoons
سواره نظام
dragoon
سواره نظام
barter system
نظام پایاپای
barter system
نظام تهاتری
horseman
سواره نظام
mechanism of the organ
نظام تشکیلات
banking system
نظام بانکداری
binary system
نظام دو نمادی
biological system
نظام زیستی
biosystem
نظام زیستی
boring chuck
سه نظام مته
capitalist system
نظام کاپیتالیسم
caste system
نظام کاستی
double standard
نظام دو معیاری
cavalry
سواره نظام
military
مربوط به نظام
military service
نظام وفیفه
infantry
پیاده نظام
conscription
نظام وفیفه
feudalism
نظام زمینداری
accounting system
نظام حسابداری
action system
نظام عمل
agrarian system
نظام ارضی
hand operated chuck
سه نظام دستی
communism
نظام اشتراکی
chucks
صفحه نظام
cognitive system
نظام شناختی
collectivism
نظام اشتراکی
colonial system
نظام استعماری
communication system
نظام ارتباطی
communist system
نظام کمونیستی
conversational system
نظام محاورهای
chucked
دستگاه نظام
credit system
نظام اعتباری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com