Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
varicosity
گشاد شدگی سیاهرگ
Other Matches
varix variously
سیاهرگ گشاد شده
varicosity
جایی که چند سیاهرگ گشاد شده باشند
straddles
گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddle
گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddled
گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
To walk with ones feet wide apart.
گشاد گشاد راه رفتن
gelation
بسته شدگی سفت شدگی
She stared at him with wide eyes.
با چشمهای گشاد ( گشاد شده ) با ؟ خیره شده بود
veins
سیاهرگ
vein
سیاهرگ
femoral vein
سیاهرگ
phlebolith
سنگ در سیاهرگ
saphena
سیاهرگ سافنا
portal vein
سیاهرگ باب کبد
internal saphenous vein
سیاهرگ یاورید صافن
vena cava
بزرگ سیاهرگ وریداجوف
external saphenous vein
سیاهرگ یا ورید مابض
imminution
کم شدگی باریک شدگی
intravenously
موجود در سیاهرگ یا ورید داخل وریدی
intravenous
موجود در سیاهرگ یا ورید داخل وریدی
looser
گشاد
loose
گشاد
widest
گشاد
straddles
گشاد با زی
broad
گشاد
wider
گشاد
reamer
گشاد کن
broader
گشاد
loose fitting
گشاد
loose-fitting
گشاد
broadest
گشاد
loosest
گشاد
straddle
گشاد با زی
wide
گشاد
straddled
گشاد با زی
dilate
گشاد کردن
reaming
گشاد کردن
slopping
شلوار گشاد
pajamas
شلوار گشاد
ream
گشاد کردن
slop
شلوار گشاد
dilating
گشاد کردن
slopped
شلوار گشاد
spacious
جامع گشاد
straddle
گشاد نشستن
straddled
گشاد نشستن
dilates
گشاد کردن
straddles
گشاد نشستن
slip-ons
لباس گشاد
slip on
لباس گشاد
bell mouthed
دهن گشاد
wide mouthed
دهن گشاد
bigmouthed
دهن گشاد
dilatant
گشاد شونده
stretchier
گشاد شونده
stretchy
گشاد شونده
stretchiest
گشاد شونده
slackest
کساد کردن گشاد
oxbags
شلوار خیلی گشاد
Wellington
چکمه دهان گشاد
clump block
قرقره دهان گشاد
dalmatic
خرقه استین گشاد
mother hubbard
لباس گشاد زنانه
astraddle
دارای پای گشاد
carboy
تنگ دهن گشاد
mason jar
کوزه دهن گشاد
slack
کساد کردن گشاد
jars
شیشه دهن گشاد
wide-eyed
دارای چشم گشاد
wide eyed
دارای چشم گشاد
slacks
کساد کردن گشاد
dolman sleeve
استین گشاد و اویخته
robe
لباس بلند و گشاد
sacked
پیراهن گشاد و کوتاه
to let out
افشاکردن گشاد کردن
sack
پیراهن گشاد و کوتاه
blouse
پیراهن یاجامه گشاد
capacious
گنجایش دار گشاد
blouses
پیراهن یاجامه گشاد
robes
لباس بلند و گشاد
sacks
پیراهن گشاد و کوتاه
jar
شیشه دهن گشاد
jars
کوزه دهن گشاد
oxford bags
شلوار خیلی گشاد
jarred
شیشه دهن گشاد
jarred
کوزه دهن گشاد
jar
کوزه دهن گشاد
scrawled
خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawl
خط خطی کردن گشاد نشستن
straddle
میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
risking
گشاد بازی بخطر انداختن
To widen a road .
جاده یی را گشاد کردن ( تعریض )
To spend recklessly ( prodigally ) .
گشاد بازی کردن ( ولخرجی )
sprawls
گشاد نشستن هرزه روییدن
sprawling
گشاد نشستن هرزه روییدن
scrawling
خط خطی کردن گشاد نشستن
straddled
میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
carronade
یکجورتوپ کوتاه دهن گشاد
risk
گشاد بازی بخطر انداختن
risked
گشاد بازی بخطر انداختن
risks
گشاد بازی بخطر انداختن
sprawl
گشاد نشستن هرزه روییدن
scrawls
خط خطی کردن گشاد نشستن
straddles
میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
These shoes are too big for me .
این کفشها برایم گشاد است
raglan
پالتو استین گشاد سبک و فراخ
rochet
جبه کتانی گشاد اسقفان وراهبان
krater
کوزه دهن گشاد دسته دارقدیمی
My shoes stretched after wearing them for a couple of days .
پس از چند روز پوشیدن، کفشهایم گشاد شدند.
The shoes are a size too big for my feet.
کفشها یک نمره برای پایم گشاد است
pajamas
جامه گشاد که در خانه یا هنگام خوابیدن می پوشند
She likes loose - fitting dresses .
از لباس های گشاد خوشش نمی آید
necks
نخ شدگی
dostortion
کج شدگی
embeddeness
حک شدگی
depressions
کم شدگی
depression
کم شدگی
geniculation
خم شدگی
bottling
نخ شدگی
erection
شق شدگی
erections
شق شدگی
the mast has raked
کج شدگی
neck
نخ شدگی
bloomer
شلوار گشاد و زنانه ورزشی گیاه شکوفه کرده
chimere
خرقه بدون استین ویا بااستین گشاد وبزرگ
tight coupling
جفت شدگی
fixedness
تثبیت شدگی
strobilation
باریک شدگی
translocation
جابجا شدگی
scleriasis
سفت شدگی
desuetude
موقوف شدگی
diminution
کم شدگی تحقیر
puchery
جمع شدگی
dilution
رقیق شدگی
distotion factor
ضریب کج شدگی
purler
پرت شدگی از سر
recvrvature
دولا شدگی
erasure
پاک شدگی
eviration
هذیان زن شدگی
expunction
پاک شدگی
expurgation
پاک شدگی
flagginess
ول شدگی اویختگی
flocculence
قلنبه شدگی
gasification
تبخیر شدگی
incalescence
گرم شدگی
intensification
افزون شدگی
occlusion
جفت شدگی
occlusion
بسته شدگی
nigrescence
سیاه شدگی
necking
باریک شدگی
liquescence
مایع شدگی
lateral yield
له شدگی جانبی
homogenization
هم جنس شدگی
pairing
جفت شدگی
encrustations
دلمه شدگی
petrifaction
سنگ شدگی
gelidity
بسته شدگی
turn over
واژگون شدگی
paralysation
فلج شدگی
pulverization
خرد شدگی
puckers
جمع شدگی
encrustation
دلمه شدگی
invagination
غلاف شدگی
shrinkage
چروک شدگی
fading
محو شدگی
removal
جدا شدگی
choking
اب بند شدگی
dispersion
پخش شدگی
scarlet
سرخ شدگی
acceptability
قبول شدگی
hybridization
هیبرید شدگی
pucker
جمع شدگی
puckered
جمع شدگی
petrification
سنگ شدگی
blotting
پاک شدگی
blotted
پاک شدگی
blots
پاک شدگی
elongation
دراز شدگی
smelting
ذوب شدگی
damnation
لعنت شدگی
puckering
جمع شدگی
coupling
جفت شدگی
sclerosis
سخت شدگی
sprain
رگ برگ شدگی
polarization
قطبی شدگی
congestion
جمع شدگی
diffusion
پخش شدگی
offsetting
دوخم شدگی
offset
دوخم شدگی
conglomerations
گلوه شدگی
conglomeration
گلوه شدگی
sprained
رگ برگ شدگی
spraining
رگ برگ شدگی
sprains
رگ برگ شدگی
contractions
جمع شدگی
contraction
جمع شدگی
leakages
فاش شدگی
leakage
فاش شدگی
expulsions
بیرون شدگی
expulsion
بیرون شدگی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com