Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 152 (2 milliseconds)
English
Persian
to draw blank
گشتن وچیزی
Other Matches
cook up
<idiom>
اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
swivelled
گشتن
seeking
گشتن
seek
گشتن
sloshing
ول گشتن
sloshes
ول گشتن
slosh
ول گشتن
To loaf about . To loiter .
ول گشتن
to go about
گشتن
to fool about
ول گشتن
search
گشتن
seeks
گشتن
to knock about
ول گشتن
swivels
گشتن
to poke a bout
ول گشتن
strangle
ول گشتن
to muck a bout
ول گشتن
roams
گشتن
roaming
گشتن
roamed
گشتن
roam
گشتن
searched
گشتن
searches
گشتن
puttered
ول گشتن
hang around
ول گشتن
putters
ول گشتن
puttering
ول گشتن
swivel
گشتن
putter
ول گشتن
go about
گشتن
searchingly
گشتن
seach
گشتن
ranksack
خوب گشتن
to prospect
[for]
گشتن
[بدنبال]
idle
ازاد گشتن
to look for anything
چیزی گشتن
trundle
گشتن چرخیدن
trundled
گشتن چرخیدن
trundles
گشتن چرخیدن
trundling
گشتن چرخیدن
puttered
مهمل گشتن
idled
ازاد گشتن
putter
مهمل گشتن
idles
ازاد گشتن
idlest
ازاد گشتن
turns
گشتن چرخیدن
turn
گشتن چرخیدن
to look for work
پی کار گشتن
putters
مهمل گشتن
puttering
مهمل گشتن
circumvolve
دور گشتن
fossick
خوب گشتن
circumambulate
بدورچیزی گشتن
trolls
گشتن سراییدن
orbited
بدورمداری گشتن
troll
گشتن سراییدن
To adore (dote on) someone.
دورکسی گشتن
To look for a pretext ( an excuse ).
پی بهانه گشتن
grows
شدن گشتن
to fish in troubled waters
پی بازاراشفته گشتن
orbits
بدورمداری گشتن
to rev up
تند گشتن
to search for anything
پی چیزی گشتن
to turn round
دور گشتن
to wait one's leisure
پی فرصت گشتن
trundl
غلتیدن گشتن
grow
شدن گشتن
orbit
بدورمداری گشتن
slue
بدور محورثابتی گشتن
goes
گشتن رواج داشتن
roll
غلت خوردن گشتن
rolls
غلت خوردن گشتن
to grope for anything
درتاریکی پی چیزی گشتن
grabble
با دست پی چیزی گشتن
to hang about
گشتن معطل شدن
hang about
گشتن پرسه زدن
rolled
غلت خوردن گشتن
prowl
درپی شکار گشتن
look (someone) up
<idiom>
به دنبال کسی گشتن
pound the pavement
<idiom>
دنبال کار گشتن
scrounge around
<idiom>
درپی چیزی گشتن
go
گشتن رواج داشتن
to search
گشتن
[جستجو کردن]
goggling
چپ نگاه کردن گشتن
goggled
چپ نگاه کردن گشتن
goggle
چپ نگاه کردن گشتن
prowls
درپی شکار گشتن
prowling
درپی شکار گشتن
prowled
درپی شکار گشتن
ask for trouble
<idiom>
دنبال دردسر گشتن
grope
در تاریکی پی چیزی گشتن
groped
در تاریکی پی چیزی گشتن
encircle
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircles
دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircling
دورچیزی گشتن دربرداشتن
orb
بدور چیزی گشتن
traipsing
سرگردان بودن ول گشتن
traipses
سرگردان بودن ول گشتن
traipsed
سرگردان بودن ول گشتن
orbs
بدور چیزی گشتن
traipse
سرگردان بودن ول گشتن
groping
در تاریکی پی چیزی گشتن
gropes
در تاریکی پی چیزی گشتن
encircled
دورچیزی گشتن دربرداشتن
to always look for things to find fault with
همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
look (something) up
<idiom>
به دنبال کلمهای (دردیکشنری)گشتن
to patrol a town
برای پاسبانی دورشهر گشتن
pivot
روی پاشنه گشتن چرخیدن
revs
تند گشتن دور برداشتن
rev
تند گشتن دور برداشتن
swirls
گشتن باعث چرخش شدن
rummaging
بهم زدن خوب گشتن
rummages
بهم زدن خوب گشتن
rummage
بهم زدن خوب گشتن
swirling
گشتن باعث چرخش شدن
swirled
گشتن باعث چرخش شدن
swirl
گشتن باعث چرخش شدن
rummaged
بهم زدن خوب گشتن
pivots
روی پاشنه گشتن چرخیدن
pivoted
روی پاشنه گشتن چرخیدن
revved
تند گشتن دور برداشتن
revving
تند گشتن دور برداشتن
foraged
پی علف گشتن کاوش کردن
forage
پی علف گشتن کاوش کردن
rotates
دور محور خود گشتن
foraging
پی علف گشتن کاوش کردن
rotated
دور محور خود گشتن
rotate
دور محور خود گشتن
sinecures
وفیفه گرفتن وول گشتن
sinecure
وفیفه گرفتن وول گشتن
forages
پی علف گشتن کاوش کردن
orbs
بدور مدار معینی گشتن
orb
بدور مدار معینی گشتن
circuits
دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
to grabble for anything
چهاردست وپاشدن وپی چیزی گشتن
circuit
دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
to seek a position
جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
backing up the wrong tree
<idiom>
[دنبال چیزی در جای اشتباهی گشتن]
to search
[for]
[someone]
دنبال
[کسی]
گشتن
[ برای مثال پلیس]
A tale never loses in the telling .
<proverb>
یک یکایت هرگز با نقل گشتن کاسته نگردد.
to outflank an army
گرد سپاهی گشتن و از پهلوبدان تاخت کردن
It take one hour there and back.
رفتن وبر گشتن ( رفت وبرگشت ) یکساعت طول می کشد
snoop
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooping
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoops
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooped
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
straggling
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggle
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggled
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggles
سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com