English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 150 (7 milliseconds)
English Persian
captivity گفتاری فکری
Other Matches
oral گفتاری
voice گفتاری
voices گفتاری
voicing گفتاری
orals گفتاری
prefatorial پیش گفتاری
psittacism طوطی گفتاری
prolegomenous پیش گفتاری
lallation لام گفتاری
speech synthesis ترکیب گفتاری
somniloquy خواب گفتاری
glossolalia غریبه گفتاری
sleep talking خواب گفتاری
prefatory دیباچهای پیش گفتاری
speech synthesizer ترکیب کننده گفتاری
anarthria زبان پریشی گفتاری
oral information اطلاعات گفتاری [شفاهی]
acclamation رأی گفتاری [به کسی دادن]
conceptual فکری
braininess فکری
mental فکری
incogitance بی فکری
incogitancy بی فکری
inconsiderateness بی فکری
excogitative فکری
irreflection بی فکری
cerebral فکری
notional فکری
reflectional فکری
intellectual فکری
intellectuals فکری
fanaticism کوته فکری
reflective فکری بازتابی
obsession وسواس فکری
perspective جنبه فکری
ideological war جنگ فکری
brain work کار فکری
mechanical غیر فکری
dyslogia گفتارپریشی فکری
head work کار فکری
heartsease اسایش فکری
ideational shield سپر فکری
ideo motor فکری- حرکتی
perspectives جنبه فکری
infantilism of thought کوته فکری
insularism کوته فکری
indoctrination تلقین فکری
visualization تجسم فکری
prudery کوته فکری
provinciality کوته فکری
perspicuity روش فکری
obsessive rumination نشخوار فکری
narrow minddedness کوتع فکری
mental work کار فکری
sentience زندگی فکری
enlightenment روشن فکری
notions ادراک فکری
caprices تمایل فکری
caprice تمایل فکری
intellectual capital سرمایه فکری
obsessions وسواس فکری
provincialism کوته فکری
notion ادراک فکری
intellectualize بصورت فکری در اوردن
psychopathy اختلالات فکری وروانی
he thought out a plan فکری بنظرش رسید
habiliment جامه استعداد فکری
that is a good idea خوب فکری است
ideo motor act عمل فکری- حرکتی
brainstorm اشفتگی فکری موقتی
thoughtless لاقید ناشی از بی فکری
brainstorms اشفتگی فکری موقتی
absolute آزاد از قیود فکری
He is an inconderate person . آدم بی فکری است
equanimity تعادل فکری انصاف
obsessive compulsive state حالت وسواس فکری- عملی
pixilated دارای عدم تعادل فکری
to be i. with an idea فکری در کسی تاثیر نمودن
To dismiss something from ones thoughtl . فکری را از سر خود بیرون کردن
moron فرد فاقد رشد فکری
morons فرد فاقد رشد فکری
A penny for your thoughts . Whats exactly on your mind ? به چی؟ فکر می کنی ؟چرا در فکری ؟
sympathetically ازروی همدردی یا هم فکری غمخوارانه
sympathizer طرفدار همفکر پشتیبان فکری
She's quite a back number. <idiom> او [زن] آدم کهنه فکری است.
sympathizers طرفدار همفکر پشتیبان فکری
sympathisers طرفدار همفکر پشتیبان فکری
(have a) bee in one's bonnet <idiom> فکری که مکررا به ذهن میآید
masterminding دارای نبوغ فکری ابداع کردن
masterminded دارای نبوغ فکری ابداع کردن
ideologies روش فکری فرد یا طبقه خاص
tabula rasa مرحله فرضی فکری خالی ازافکاروتخیلات
mastermind دارای نبوغ فکری ابداع کردن
ideology روش فکری فرد یا طبقه خاص
masterminds دارای نبوغ فکری ابداع کردن
obsessive compupsive disorer روان رنجوری وسواسی فکری- عملی
radicalism اجتماعی موجود سا سیستم فکری افراطی
He is most suitable for brain work . خیلی بدرد کارهای فکری می خورد
idological parties احزاب دارای روش فکری خاص
orthopsychiatry تداوی روحی اختلالات فکری وروحی اطفال
psychokinesis عملیات جنون امیز در اثراختلالات فکری وروانی
Marxism روش فکری کارل مارکس فیلسوف المانی
Mentally retarded children. کودکان عقب افتاده ( از لحاظ رشد فکری )
psychomotor ناشی از حرکات عضلانی دراثر عمل فکری
cults هوس وجنون برای تقلید از رسم یاطرز فکری
cult هوس وجنون برای تقلید از رسم یاطرز فکری
aeolist انسانی غلط انداز که ادعای روشن فکری دارد
To work on someone کسی را پختن [از نظر فکری وذهنی آماده کردن]
churn بافعالیت فکری چیزی بوجود اوردن کره سازی
radicalism روش فکری مبنی بر اصلاح طلبی و تحول خواهی
churned بافعالیت فکری چیزی بوجود اوردن کره سازی
churns بافعالیت فکری چیزی بوجود اوردن کره سازی
evolutionism روش فکری کسانی که در جمیع امورمعتقد به سیر تکاملی هستند
feel out <idiom> صحبت یا انجام باشخص به صورتیکه متوجه بشوی که چه فکری میکند
parochialism محدودیت فکری و دلبستگی به انجام کارهای محلی و ناحیهای محدود
stalinism سیستم فکری مارکسیسم به نحوی که استالین ان را تعبیر و تفسیرکرده است
outside agency شخصی که مجاز نیست درزمین گلف به بازیگر کمک فکری کند
dialectic البته باتفاوتهایی که ناشی از روش فکری خاص هر یک بود به کار می بردند
trotskism سیستم فکری تروتسکی همکار لنین که به وسیله استالین از روسیه طرد شد
egalitaire روش فکری است که طرفدارمساوات ابناء بشر در جمیع شئون میباشد
prepossess تحت تاثیرعقیده یامسلکی قرار دادن قبلا تبعیض فکری داشتن
poomse نتیجه حرکت فکری ارادی باتوجه به ایستادن سرعت شتاب و نیروی اولیه
idealism روش فکری کسانی که معتقدندسیاست باید تابع ایده الهای انسانی باشد
escapism هر روش فکری که متضمن عزلت و گوشه گیری و فرار از فعالیتهای اجتماعی باشد
rationalism سیستم فکری که عقل و استدلال عقلی را مقدم بر هر چیز جهت کشف حقیقت می داند
ideologies روش فکری وسیاسی و اجتماعی واقتصادی خاص با کلیه نظریات و هدفها و مسائل مربوط به ان
ideology روش فکری وسیاسی و اجتماعی واقتصادی خاص با کلیه نظریات و هدفها و مسائل مربوط به ان
objectivism روش فکری که مبتنی بر اصالت حقایقی است که به وسیله درک حسی استنباط میشود
erastianism سیستم فکری که وجود هرنوع منشاء الهی و اسمانی رابرای سلطنت و کلیسا نفی میکند
ideologies بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
commitment board هیئت بررسی وضع پرسنل شرکت کننده در رزم کمیته تشخیص سلامت فکری افرادجنگی
ideology بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد
dogmatism دگماتیسم روش فکری که به موجب ان "دگمها" یا سنن و سوابق مسلمه باید بدون پرسش وکورکورانه مورد تبعیت قرارگیرند
conservatism عقیده معتقدین به حفظ وضع موجود روش فکری احزاب " توری " درانگلستان که محتوای عقایدشان محافظه کارانه بوده است
internationalism روش فکری مبنی بر لزوم همکاری وهمبستگی نزدیک بین ملتهای جهان به حدی که به تشکیل یک حکومت جهانی منجر شود
controvrsism روش فکری گروهی ازروشنفکران قرون وسطی که بدون اعتقاد به هدفهای انقلابی به دفاع از حقوق افراد در مقابل پادشاهان می پرداختند
plank قسمت مهم مرام سیاسی قسمت اصلی یک روش فکری
whiggism روش فکری منتسب به حزب "ویگ " که در واقع حزب لیبرال و ازادیخواه انگلستان بود
terrorism عقیده به لزوم ادمکشی و ایجاد وحشت دربین مردم و یا سیستم فکری یی که هر نوع عملی را برای رسیدن به اهداف سیاسی جایز می داند
horizon افق فکری بوسیله افق محدود کردن
horizons افق فکری بوسیله افق محدود کردن
mercantilism روش فکری اقتصادی مبنی بر اعتقاد به لزوم افزایش صادرات برواردات و حمایت دولت ازصنایع داخلی و بالاخره جمع اوری هر چه بیشتر طلا درمملکت
individualism فلسفه اصالت فردیت روش فکری که معتقد به ازاد گذاشتن فرد درجمیع امور و شئون است بدون انکه مصالح جمع این ازادی را محدود کند
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
utopiannism اعتقاد به مدینه فاضله روش فکری افلاطون فرانسیس بیکن سر توماس مور و ..... که در اثار خودجامعهای با تاسیسات مطلوب و افراد بی عیب و درحد کمال مطلوب ایجاد و ان را به عنوان الگویی برای جوامع جهان معرفی کرده اند
cataleptic مبتلا به بیماری جمود عضلات مبتلا به جمود فکری
revisionism روش فکری ادوارد برنشتاین المانی که ابتدا پیرو مارکس بود ولی بعدا" دکترین فوق را که مبتنی است بر اصلاح سیستم انقلابی مارکس و اعتقاد به این که سوسیالیسم از طریق تکامل تدریجی میتواندجهانگیر شود ابداع کرد
economic nationalism ناسیونالیسم اقتصادی خودکفایی اقتصادی سیستم فکری اقتصادی که هدف ان ایجاد سیستم اقتصادی مبنی بر خودبسی است به طوریکه اقتصاد کشور به تجارت خارجی برای کالاهای اصلی احتیاج نداشته باشد
pragmatism مصلحت گرایی روش فکری منسوب به ویلیام جیمز امریکایی که درمقابل تعریفی که فلسفه مابعدالطبیعه از حقیقت میکند به این شرح " مطابقت ذهن با واقعیت خارجی "تعریف جدیدی وضع نموده است به این شکل " ان چه درعمل مفید افتد حقیقت است "
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com