Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 274 (50 milliseconds)
English
Persian
have it
<idiom>
گفتن ،ادعا کردن
Search result with all words
complement
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complemented
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complementing
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complements
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
welcome
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
welcomed
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
welcomes
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
welcoming
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
lecture
سخنرانی کردن خطابه گفتن
lectured
سخنرانی کردن خطابه گفتن
lectures
سخنرانی کردن خطابه گفتن
lecturing
سخنرانی کردن خطابه گفتن
drone
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
droned
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
drones
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
droning
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
say
سخن گفتن صحبت کردن سخن
says
سخن گفتن صحبت کردن سخن
cite
اتخاذ سند کردن گفتن
cited
اتخاذ سند کردن گفتن
cites
اتخاذ سند کردن گفتن
citing
اتخاذ سند کردن گفتن
rumored
شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumors
شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumour
شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumoured
شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumours
شایعه گفتن و یا پخش کردن
enunciate
اعلام کردن صریحا گفتن
enunciated
اعلام کردن صریحا گفتن
enunciates
اعلام کردن صریحا گفتن
enunciating
اعلام کردن صریحا گفتن
hallucinate
هذیان گفتن اشتباه کردن
hallucinated
هذیان گفتن اشتباه کردن
hallucinates
هذیان گفتن اشتباه کردن
hallucinating
هذیان گفتن اشتباه کردن
abdicate
تفویض کردن ترک گفتن
abdicated
تفویض کردن ترک گفتن
abdicates
تفویض کردن ترک گفتن
abdicating
تفویض کردن ترک گفتن
affirmed
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirming
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirms
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
declare
افهار کردن گفتن
declares
افهار کردن گفتن
declaring
افهار کردن گفتن
tongues
گفتن دارای زبانه کردن
taunt
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunted
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunts
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
rant
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranted
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranting
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rants
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
cant
باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
dogmatize
امرانه افهار عقیده کردن مقتدرانه سخن گفتن
enouce
بیان کردن بصراحت گفتن
gratulate
تبریک گفتن سلام کردن
iterate
دوباره گفتن بازگو کردن
jaber
وراجی کردن تند و ناشمرده گفتن
ranten
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rumor
شایعه گفتن و یا پخش کردن
sass
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
to be rude to any one
به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
to mince matters
از گفتن راستی فرو گذار کردن
to speak one's mind
اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
to talk in a whisper
بیخ گوشی سر گوشی سخن گفتن شرشر کردن
to wheeze out
باخس خس گفتن با سینه تنگ ادا کردن
come out with
<idiom>
بیان کردن ،گفتن
straight from the shoulder
<idiom>
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
turn thumbs down
<idiom>
رد کردن،نپذیرفتن ،نه گفتن
Easier said than done .
<proverb>
گفتن سهل تر از عمل کردن است .
to recount something to someone
[formal]
برای کسی چیزی را تعریف کردن
[یکایک گفتن]
[بازگفتن]
Other Matches
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
assert
ادعا کردن
contends
ادعا کردن
contended
ادعا کردن
contend
ادعا کردن
acclaiming
ادعا کردن
acclaims
ادعا کردن
professes
ادعا کردن
profess
ادعا کردن
professing
ادعا کردن
lay claim to
ادعا کردن
acclaim
ادعا کردن
asserts
ادعا کردن
asserting
ادعا کردن
to put in for
ادعا کردن
asserted
ادعا کردن
acclaimed
ادعا کردن
pretend to
دعوی یا ادعا کردن
profess
ادعا یا افهار کردن
re claim
مجددا ادعا کردن
professes
ادعا یا افهار کردن
call someone's bluff
<idiom>
ثابت کردن ادعا
professing
ادعا یا افهار کردن
pleads
در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleaded
در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
plead
در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
claims
مدعی به مطالبات ادعا کردن
claims
دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claiming
مدعی به مطالبات ادعا کردن
claim
مدعی به مطالبات ادعا کردن
claim
دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claimed
دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claimed
مدعی به مطالبات ادعا کردن
claiming
دادخواست ادعانامه ادعا کردن
bluser out
با لاف گزاف ادعا کردن
waiver
صرف نظر کردن از ادعا
greet
درود گفتن تبریک گفتن
greeted
درود گفتن تبریک گفتن
greets
درود گفتن تبریک گفتن
to answer in the a
اری گفتن بله گفتن
sputters
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputtered
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputter
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
pretension
ادعا
assertion
ادعا
averment
ادعا
allegations
ادعا
claimed
ادعا
pleas
ادعا
plea
ادعا
asseveration
ادعا
claim
ادعا
protestation
ادعا
cl
ادعا
allegation
ادعا
postulate
ادعا
postulated
ادعا
postulates
ادعا
postulating
ادعا
posit
ادعا
claims
ادعا
claiming
ادعا
unassuming
بی ادعا
protestations
ادعا
pretensions
ادعا
professed
ادعا شده
assertor
ادعا کننده
pretences
بهانه ادعا
pretence
بهانه ادعا
pretenses
بهانه ادعا
reclaimable
ادعا پذیر
pretense
بهانه ادعا
purporst
مفاد ادعا
assertive
ادعا کننده
bill of indicment
ادعا نامه
claimable
قابل ادعا
estopel
مانع ادعا
burden of proof
مسئوولیت اثبات ادعا
assertion
تایید ادعا افهارنامه
professed love
محبت ادعا شده
disclaimers
رفع کننده ادعا یا مسئولیت
right of begin
حق مدعی در اغازبیان ادعا در محکمه
disclaimer
رفع کننده ادعا یا مسئولیت
i do not pretend to sing well
من ادعا نمیکنم که خوب میخوانم
prescribe to
استناد به مرور زمان دراثبات ادعا
the burden of proof rests with
اثبات ادعا بر عهده مدعی است
Did I say anything different?
مگر من چیز دیگری گفتم
[ادعا کردم]
؟
He is seriously claiming
[trying to tell us]
that the problems are all the fault of the media.
او
[مرد]
به طور جدی ادعا می کند که همه مشکلات تقصیر رسانه ها است.
uttered
گفتن
utter
گفتن
telling-off
گفتن
tells
گفتن
to give utterance to
گفتن
let out
<idiom>
گفتن
informs
گفتن
relate
گفتن
utters
گفتن
inform
گفتن
informing
گفتن
let (someone) know
<idiom>
گفتن
pshaw
اه گفتن
utterances
گفتن
utterance
گفتن
relates
گفتن
tell
گفتن
bubbled
گفتن
to weep out
گفتن
bubble
گفتن
saith
گفتن
iteration
گفتن
to tell a story
گفتن
rehearse
گفتن
say
گفتن
rehearses
گفتن
rehearsing
گفتن
rehearsed
گفتن
get out
گفتن
says
گفتن
viyuperate
بد گفتن
mouth
گفتن
mouthed
گفتن
mouthing
گفتن
mouths
گفتن
vituperate
بد گفتن
bubbling
گفتن
bubbles
گفتن
adduse
گفتن
speak the trurh
راست گفتن
speaks
سخن گفتن
tittle tattle
یاوه گفتن
fawned
تملق گفتن
fawns
تملق گفتن
abandons
ترک گفتن
speak the trurh
صادقانه گفتن
blether
مزخرف گفتن
abandoning
ترک گفتن
to say a word
سخن گفتن
say a word
سخن گفتن
blether
بیهوده گفتن
abandon
ترک گفتن
gab
دروغ گفتن
equivocate
دروغ گفتن
equivocated
دروغ گفتن
blethering
مزخرف گفتن
blethered
بیهوده گفتن
tittle-tattle
یاوه گفتن
prevaricates
دروغ گفتن
blethering
بیهوده گفتن
prevaricated
دروغ گفتن
rime
شعر گفتن
blethers
مزخرف گفتن
blethers
بیهوده گفتن
extol
آفرین گفتن
extoll
آفرین گفتن
recounts
یکایک گفتن
equivocating
دروغ گفتن
recounting
یکایک گفتن
recounted
یکایک گفتن
fawn
تملق گفتن
yes
بلی گفتن
equivocates
دروغ گفتن
prevaricate
دروغ گفتن
recount
یکایک گفتن
prevaricating
دروغ گفتن
applauding
افرین گفتن
quipped
ایهام گفتن
acclaiming
افرین گفتن
quip
ایهام گفتن
enounce
به صراحت گفتن
acclaimed
افرین گفتن
shush
هیس گفتن
congratulating
شادباش گفتن
congratulating
تبریک گفتن
acclaims
افرین گفتن
forsaken
ترک گفتن
call bad names
ناسزا گفتن
applauded
افرین گفتن
applaud
افرین گفتن
quips
ایهام گفتن
bootlick
تملق گفتن از
quipping
ایهام گفتن
gnosticize
عرفان گفتن
swear
ناسزا گفتن
swears
ناسزا گفتن
congratulates
شادباش گفتن
acclaim
افرین گفتن
blared
بافریاد گفتن
blares
بافریاد گفتن
blaring
بافریاد گفتن
restate
باز گفتن
restated
باز گفتن
restates
باز گفتن
restating
باز گفتن
congratulate
تبریک گفتن
blare
بافریاد گفتن
jests
مزاح گفتن
jest
مزاح گفتن
congratulates
تبریک گفتن
congratulated
شادباش گفتن
fabulize
افسانه گفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com