Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
it is inadvisable to say that
گفتن ان مصلحت نیست
Other Matches
it is inexpedient to reply
پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
politic
مصلحت دان مصلحت امیز مقتضی
he is unable to speak
قادربسخن گفتن نیست
it is inadvisable to say that
گفتن ان مقتضی نیست
it is not p to say that
گفتن این سخن شرطادب نیست
talking is not permitted
سخن گفتن مجاز نیست صحبت ممنوع است
All is not gold that glitters.
<proverb>
هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk
دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
interest
مصلحت
interests
مصلحت
advice
مصلحت
advisability
مصلحت
expediency
مصلحت
expedient
مصلحت
expedients
مصلحت
vital interest
مصلحت حیاتی
interest
سود مصلحت
To regard as advisable . To deem prudent .
مصلحت دیدن
policy
مصلحت اندیشی
policies
مصلحت اندیشی
pragmatism
مصلحت گرایی
As deemed advisable . As expedient .
هرطور که مصلحت با شد
rede
وقوع مصلحت
interests
سود مصلحت
expedients
مصلحت امیز
expedient
مصلحت امیز
impolicy
خلاف مصلحت
inadvisability
خلاف مصلحت
expediential
مصلحت امیز
politicly
ازروی مصلحت
pragmatist
مصلحت گرای
advised
مصلحت امیز
impolitic
مخالف مصلحت
A white lie .
دروغ مصلحت آمیز
white lie
دروغ مصلحت آمیز
expediently
از روی مصلحت یا اقتضا
politic
مصلحت امیز کاردانی
white lie
<idiom>
دروغ مصلحت آمیز
step frame
استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
greeted
درود گفتن تبریک گفتن
greets
درود گفتن تبریک گفتن
greet
درود گفتن تبریک گفتن
to answer in the a
اری گفتن بله گفتن
honesty is the best policy
عین مصلحت در راستی ودرستی است
impoliticly
از روی خلاف مصلحت بطور غیرمقتضی
inexpediently
از روی فلاف مصلحت بطور غیرمقتضی
transparently
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparent
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
leaving files open
به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
Do you think it advisable to wait here
آیا مصلحت هست که اینجا منتظر بمانیم
his parentage isunknown
اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
sputters
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputter
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputtered
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
it is past all hope
جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
In the short term, it may be wiser to sacrifice profit in favour of turnover.
برای دوره کوتاه مدت مصلحت دیده می شود که سود را به نفع فروش فدا دهند.
i advised him to go there
به صلاح او دانستم که برود مصلحت دیدم که برود
rehearses
گفتن
rehearsing
گفتن
get out
گفتن
relates
گفتن
rehearse
گفتن
iteration
گفتن
informing
گفتن
bubbling
گفتن
pshaw
اه گفتن
informs
گفتن
relate
گفتن
utterance
گفتن
utterances
گفتن
inform
گفتن
saith
گفتن
rehearsed
گفتن
utters
گفتن
let out
<idiom>
گفتن
bubbles
گفتن
tell
گفتن
telling-off
گفتن
vituperate
بد گفتن
viyuperate
بد گفتن
tells
گفتن
bubbled
گفتن
says
گفتن
mouths
گفتن
mouthing
گفتن
mouthed
گفتن
mouth
گفتن
say
گفتن
let (someone) know
<idiom>
گفتن
to weep out
گفتن
bubble
گفتن
utter
گفتن
adduse
گفتن
uttered
گفتن
to tell a story
گفتن
to give utterance to
گفتن
speak
سخن گفتن
overstated
اغراق گفتن در
rejoined
در پاسخ گفتن
swear
ناسزا گفتن
rejoining
در پاسخ گفتن
rejoins
در پاسخ گفتن
overstate
اغراق گفتن در
speaks
سخن گفتن
reviles
ناسزا گفتن
scream
ناگهانی گفتن
overstates
اغراق گفتن در
blethering
مزخرف گفتن
to tell a joke
بذله ای گفتن
giggles
سخن گفتن
swears
ناسزا گفتن
giggling
سخن گفتن
giggled
سخن گفتن
commune
راز دل گفتن
communed
راز دل گفتن
giggle
سخن گفتن
communes
راز دل گفتن
communing
راز دل گفتن
overstating
اغراق گفتن در
rejoin
در پاسخ گفتن
screamed
ناگهانی گفتن
belie
دروغ گفتن
prevaricated
دروغ گفتن
tittle-tattle
یاوه گفتن
recount
یکایک گفتن
recounted
یکایک گفتن
recounting
یکایک گفتن
recounts
یکایک گفتن
acclaim
افرین گفتن
acclaimed
افرین گفتن
acclaiming
افرین گفتن
acclaims
افرین گفتن
applaud
افرین گفتن
applauded
افرین گفتن
tittle tattle
یاوه گفتن
blethers
بیهوده گفتن
blethers
مزخرف گفتن
prevaricates
دروغ گفتن
prevaricating
دروغ گفتن
yes
بلی گفتن
fawn
تملق گفتن
fawned
تملق گفتن
fawns
تملق گفتن
blether
مزخرف گفتن
blether
بیهوده گفتن
blethered
مزخرف گفتن
blethered
بیهوده گفتن
blethering
بیهوده گفتن
applauding
افرین گفتن
applauds
افرین گفتن
abandon
ترک گفتن
observes
گفتن برپاداشتن
observing
گفتن برپاداشتن
commiserate
تسلیت گفتن بر
commiserated
تسلیت گفتن بر
commiserates
تسلیت گفتن بر
commiserating
تسلیت گفتن بر
interject
بطورمعترضه گفتن
interjected
بطورمعترضه گفتن
interjecting
بطورمعترضه گفتن
interjects
بطورمعترضه گفتن
revile
ناسزا گفتن
observed
گفتن برپاداشتن
observe
گفتن برپاداشتن
belying
دروغ گفتن
abandoning
ترک گفتن
abandons
ترک گفتن
extemporised
بالبداهه گفتن
extemporises
بالبداهه گفتن
extemporising
بالبداهه گفتن
extemporize
بالبداهه گفتن
extemporized
بالبداهه گفتن
extemporizes
بالبداهه گفتن
extemporizing
بالبداهه گفتن
belied
دروغ گفتن
belies
دروغ گفتن
reviled
ناسزا گفتن
screams
ناگهانی گفتن
speak the trurh
راست گفتن
to bid a
وداع گفتن
to bid welcome
خوشامد گفتن
to blunder out
بی فکرانه گفتن
to blunder out
جویده گفتن
to draw the long
اغراق گفتن
to draw the long bow
اغراق گفتن
to pile it on
اغراق گفتن
to throw the hatchet
اغراق گفتن
to make a remark
سخن گفتن
to pull
اغراق گفتن
to put it on
اغراق گفتن
to bid a
بدرود گفتن
to bellow out
بانعره گفتن
speak the trurh
صادقانه گفتن
to tell a lie
دروغ گفتن
sweet talk
تملق گفتن
tack tall
گزاف گفتن
take leave of
بدرود گفتن با
tell the truth
حقیقت را گفتن
to a. oneself
سخن گفتن
to bellow forth
با نعره گفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com