English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (11 milliseconds)
English Persian
above-mentioned <adj.> گفته شده در بالا
above-quoted <adj.> گفته شده در بالا
abovementioned <adj.> گفته شده در بالا
aforementioned <adj.> گفته شده در بالا
afore-mentioned <adj.> گفته شده در بالا
Search result with all words
above said بالا گفته شده
Other Matches
ipso dixit گفته بی دلیل گفته استبدادی
statements گفته
dicta گفته
statement گفته
saying گفته
sayings گفته
sentencing گفته
sentence گفته
sentences گفته
parol گفته
I was told ... به من گفته شد ...
dixit گفته
dite گفته
doctrines گفته
doctrine گفته
spinwriter چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
It is being said that ... گفته می شود که ...
byword گفته اخلاقی
missatement گفته نادرست
he is said to have fled گفته اند
laconism گفته پر مغز
statements گفته بیانیه
statement گفته بیانیه
named <adj.> <past-p.> گفته شده
stated <adj.> <past-p.> گفته شده
termed <adj.> <past-p.> گفته شده
maxims گفته اخلاقی
unsay گفته نشدن
to leave unsaid نا گفته گذاردن
bywords گفته اخلاقی
ipsedixit گفته محض
that was said above که درفوق گفته شد
that was said above که دربالا گفته شد
said گفته شده
ipso dixit گفته محض
maxim گفته اخلاقی
so saying اینرا گفته
told گفته شده
spoken گفته شده
tag گفته مبتذل
tags گفته مبتذل
mentioned <adj.> <past-p.> گفته شده
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
it is truly said راست گفته اند
If only you had told me . کاش به من گفته بودی
It is an old saying that … از قدیم گفته اند که ...
the above was a summary آنچه دربالا گفته شد
ipso dixit او خود گفته است
divers statements گفته هایی چند
it is well said خوب گفته اند
ipsedixit خود او گفته است
foregoning پیش گفته شده
d. of a statement تکذیب گفته ایی
aforesid پیش گفته شده
direct oration گفته یا قول مستقیم
Actions speak louder than words . دو صد گفته چونیم کردار نیست
on cne's own initiative بی انکه کسی گفته باشد
ipsissima verba عین بیانات و گفته شخص
Enough has been said! به اندازه کافی گفته شده!
in proof of his statement برای اثبات گفته خود
put in <idiom> اضافه چیزی که قبلا گفته شد
I told you , didnt I ? من که بتو گفتم ( گفته بودم )
indirect oration گفته یا قول غیر مستقیم
It needs to be said that ... لازم هست که گفته بشه که ...
recanting گفته خود را تکذیب کردن
recants گفته خود را تکذیب کردن
recanted گفته خود را تکذیب کردن
recant گفته خود را تکذیب کردن
dictum گفته افهار نظر قضایی
dictums گفته افهار نظر قضایی
in p of my statement برای اثبات گفته خودم
affimable شایسته انکه بطورقطع گفته شود
undershot درباب چرخی گفته میشود) که اب اززیرانرابگرداند
to repeat oneself کاریا گفته خودرا تکرار کردن
What you say is true in a sense . گفته شما به معنایی صحیح است
per طبق جزئیات که در مشخصات گفته شده
non collegiate در باب شاگردی گفته میشود بی دانشکده
it say in the bible that درکتاب مقدس گفته شده است
action speaks louder than words <proverb> دو صد گفته چون نیم کردار نیست
post classical در باب ادبیات یونانی ورومی گفته میشود
A constant guest is never welcome . <proverb> به همیشه میهمان خوشامد گفته نمى شود .
ana :مجموعه یا گلچینی از گفته هاو اقوال یک شخص
the clouds above ابرهای بالا یا بالا سر
oestrual در باب موقعی گفته میشود که جانوران فحل ایند
infants در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
infant در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
permanent structures به تاسیساتی گفته میشود که پس از اتمام قرارداد پیمانکاردر محل می گذارد
Thank God! خدا را شکر! [گفته می شود وقتی چیزی بد پیش نیاید]
Thank goodness! خدا را شکر! [گفته می شود وقتی چیزی بد پیش نیاید]
indirect speech گفته کسی که تغییرات دستوری دران داده نقل کنند
tacit collusion حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
semi detached درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
semi-detached درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
pregnant use of a verb بکار بردن فعل متعدی بدانگونه که مفعول ان مقدرباشدیعنی گفته نشود
praecocial درباب پرندگانی گفته میشودکه جوجههای انهاهمین ازتخم ...قوت دارند
gymnopaedic درباب رقص هایی گفته میشدکه بچههای برهنه درجشنهای همگانی می
rub something in <idiom> دست گرفتن (صحبت درموردحرفی که شخص گفته یاکاری کهکرده به مسخره )
counselling در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counsels در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
unpriced درباب چیزی گفته میشودکه بهای ان معلوم نشده یابصورت بهادران نباشد
counsel در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counseled در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselled در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
nibbling به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
nibbles به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
nibbled به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
nibble به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
CD quality اغلب به وسایلی گفته میشود که می توانند الگوهای بیتی رادر ثانیه ذخیره کنند
apl یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
pull up بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
perfoliate درباب برگی گفته میشود که ساقه اش فاهرا ازتوی ان رد میشود
notobranchiate در باب ماهیانی گفته میشود که نفس کش انها در روی پشت انها است
to jump on somebody به کسی پریدن [زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
set loose <idiom> رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
Thanks for calling back. با تشکر برای تماس. [به کسی گفته میشود که فرد تلفن خود را جواب نداده و بعدا دوباره تماس می گیرد.]
heddle rod چوب کوجی [به آن نیره و ورد نیز گفته می شود، در بالای دار در محل تقاطع چله های زیر و رو، بین تارها جهت تفکیک و تنظیم آنها قرار گرفته.]
bare board تخته مدار بدون هیچ عنصری معمولاگ به تخته حافظه گفته میشود که هنوز هیچ قطعهای روی آن نصب نشده است
high burst ranging تنظیم تیر بروش ترکش بالا تنظیم تیر بروش تیر زمانی بالا
outreach بالا
on high در بالا
atop بالا
headwater بالا اب
at a great age در سن بالا یی
lever bridge پل بالا رو
in old age [in great age] در سن بالا
above در بالا
ascendency بالا
balcony لژ بالا
balconies لژ بالا
upside بالا
up stairs بالا
aweigh بالا
overtone بالا تن
overtones بالا تن
up there ان بالا
ascendancy بالا
uppermost از بالا
superincumbent از بالا
upper بالا
gallery لژ بالا
aloft بالا
galleries لژ بالا
overhead سر بالا
overhead بالا
upper limit حد بالا
highest بالا
up بالا
upped رو به بالا
highs بالا
up رو به بالا
upped بالا
high بالا
upping رو به بالا
upping بالا
top بالا
over- بالا
over بالا
top cast ریختن از بالا
top carriage قنداق بالا
topsides قسمت بالا
top pour ریختن از بالا
bottom up از پایین به بالا
topmast دکل بالا
upheavals بالا امدن
toss your oars پارو بالا
topside قسمت بالا
to set in بالا امدن
raises بالا کشیدن
raises بالا بردن
to fetch up بالا اوردن
high grown بلند بالا
raise بالا بردن
up بالا بردن
to puff out بالا امدن
jacks بالا بردن
jack بالا بردن
to puff up بالا امدن
upped بالا بردن
to cast the g. بالا اوردن
upheaval بالا امدن
promoting بالا بردن
uplifter بالا برنده
upper beam تیر بالا
upper bound کران بالا
spec مشخصات بالا
embezzling بالا کشیدن
embezzles بالا کشیدن
embezzled بالا کشیدن
embezzle بالا کشیدن
upraise بالا بردن
uprear بالا بردن
upriser بالا رونده
raising بالا اوردن
upping بالا بردن
unfield میدان بالا
aspire بالا رفتن
promotes بالا بردن
promoted بالا بردن
promote بالا بردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com